مهمان داری سید!...
گرچه من می شکنم در خود... قیصر قیصر!
مرگ حق است تبسم کن و بگذر قیصر...
تسلیت به دوستان قیصر و به همه شاعران انقلاب.
وقتی سید حسن رفت در خجند تاجیکستان بودم و همان روز در دانشگاه خجند تا از رفتن سید گفتم پروفسور عبدالمنان نصرالدین از کتاب بیدل سپهری سید گفت و دانشجویان دانشگاه خجند از گنجشک و جبرئیل خواندند. امروز هم که روز تشییع پیکر قیصر است تا از رفتن قیصر با دکتر چهندر شکر استاد زبان فارسی دانشگاه دهلی گفتم بغض در گلویش نشست و گفت هفته آینده در دانشگاه دهلی برایش مجلس یادبود می گیریم . دیده بودم که در زمان حیات شاعران در تاجیکستان چه احترامی برایشان می گذارند و چند سال قبل که دبیر کنگره شعر دفاع مقدس بودم جایزه قیصر را در زمان حیاتش راه انداختیم و چه طعنه ها که زدند اما ای کاش کمی جوان تر بودم و یکی از آن جایزه ها نصیب من می شد و از دست قیصر جایزه اش را می گرفتم. از اولین روز آشنایی ما در بیست و چهار سال پیش که قیصر را با شلوار خاکی رنگ بسیجی در حوزه زیارت کردم تا حالا که در غربتی دور به یادش هستم قیصر همیشه برایم یک الگو ُو یک برادر بود. همین چند ماه پیش که عمل قلب داشت ساعد زنگ زد که علی! قیصر پانزده میلیون تومان بابت عمل قلبش بدهی دارد و من هم چند هفته ای گذشت تا از چند خوان گذشتم و ده میلیون تومان را از معاون فرهنگی وزیر ارشاد گرفتم اما قیصر هرگز حاضر نشد ریالی از آن پول را بگیرد و آن را برگرداندیم. و چقدر خاطره دیگر و چقدر سخنان طعنه آمیز این و آن که این یکی نسبتا بهتر بود و ... و حتم دارم اگر سید زنده بود جوش می آورد از این طعنه ها و نامردی ها و مرتضی تلفنی می گفت که دیشب در کنار جنازه قیصر بوده و دست به موهایش کشیده و چه عطر خوبی می داده و می گفت که شفیعی چه ضجه ای می زده و می گفت که تو هم ...حالا فضای خانه ما نیز ابری ست و بچه ها نمی توانند باور کنند که پدر آیه رفته است و من هم دلتنگ در پیامگیر ساعد تسلیتی می گذارم و پیش از همه یادداشتی می گذارم برای سید حسن که :سلام بر سيد خدا! مهمان داری سيد! قيصر! من هم که اين همه دورم از همه... به کی بايد تسليت گفت...