X
تبلیغات
عشق علیه السلام
 

وقت آن کس خوش که شوری ریخت در اوقات ما

آتشی زد بر حصیر کهنۀ طاعات ما 

عیسی یی از عرش آمد  سمت دلتنگان خاک

موسی یی از طور آمد جانب میقات ما 

با دلم از حضرت دهلی به نیشابور شد

با  فریدالدین حکایت کرد از حالات ما 

یاد آن صبحی که تیغ مرتضی در رقص بود

نغمۀ توحید برمی خاست از رایات ما 

گرچه بودی مهر و علم و حلم، قوت عاشقان

گرچه بودی عشق و درد و سوز، سور و سات ما، 

فصل هی هی ها و هاهاها و هوهوها رسید

فصل غفلت ها و هی ها گفتن و هیهات ما 

"شکر نعمت های تو چندان که نعمت های تو

عذر تقصیرات ما چندان که تقصیرات ما"

شطحی از عشق الیقین در قالب جانم بریز

نیست نوری از یقین در صورت آیات ما

عطر حوّل حالنایی نو به دل هامان ببار!

درد  ما را تازه کن یا قاضی الحاجات ما! 

                       فروردین ماه 1389

 سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 21:54   علی رضا قزوه  | 

 

سلسله ی ماست همین سلسله ی موها

گوش کن گوش به لب خوانی ابروها

 

هوهو و هی هی و هاها مزن ای عاشق

های و هوی است همه هاها- هوهوها

 

خواب دیدم همه می چرخیم، می چرخند

  کعبه می چرخد و می چرخند گیسوها

 

***

من دلتنگ، من خسته کجایم باز؟

پشت دانایی گل در شب شب بوها!

 

بال بگشایید با من همه سی مرغان

هدهد این جاست بگو با بط ها ، قوها

 

همه مرغان به سوی کعبه شدند و من

سردر آورده ام از معبد هندوها!

 

طوطی قصّه ی مولانایم شاید

مُردم و زنده شدم، آه پرستوها

 

آخر قصه همین است که می بینید!

هند من گم شده درآن سوی بی سوها

                                   آذرماه 1386

 چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 22:14   علی رضا قزوه  | 

در خودم می چرخم و راهی به مقصد نیست

با خودم می گویم امّا حال من بد نیست

درد آن دردی که روحم را بسوزد هست

ابر آن  ابری که بر جانم ببارد نیست

زندگی اینجا که من هستم همه درد است

درد حدی دارد... اینجا درد را حد نیست

مرگ در شهری که من هستم نمی میرد

زندگانی  نیز جز مرگ مجدّد نیست

آدمی اینجا که من هستم دلش تنگ است

هیچ جا مانند اینجا غم زبانزد نیست

با وجود این پر از آرامش است انسان

شادمانم من... ولی آرامشم صد نیست

گاه با ایمان خود در شک و تردیدم

گرچه در کفر خود اینجا کس مردّد نیست

مرده سوزان است اینجا آدمی سنگی ست

خاک این خاکسترستان جز زبرجد نیست

آدمی تنهاتر از تنهایی خویش است

آدمی اینجا به جز روحی مجرّد نیست

با وجود این دلم، روحم خراسانی ست

هیچ خاکی پیش من چون خاک مشهد نیست

گرچه نام رام و لچمن نیز نام اوست

در نگاهم هیچ نامی چون محمد(ص) نیست

در دلم تا اشهد ان لا اله اوست

گوش جانم وامدار زنگ معبد نیست

بین هفتاد و دو ملت عقل اگر جنبد

بین شان جز عاشقی در رفت و آمد نیست

بین هفتاد و دو ملت عشق اگر باشد

هیچ انسان کافر و زندیق و مرتد نیست

                                            فروردین 1389- دهلی نو

 

 پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389 16:59   علی رضا قزوه  | 

نقی عباس پسر دکتر حسن عباس است و حسن عباس یکی از بهترین پژوهشگران هند و از دوستان مخلص و بی ریای زبان فارسی در هند است که دکتری اش را از دانشگاه تهران گرفت و این روزها در دانشگاه هندوی بنارس استاد زبان فارسی ست و نقی عباس حالا مدتی ست که لیسانس زبان فارسی را در دانشگاه اسلامی علیگره هند تمام کرده و برای دوره فوق لیسانس به دهلی آمده و پای ثابت انجمن ادبی بیدل است و مدتی کمتر از یک سال است که دل به سرودن داده و استعدادی شگفت و کوششی وصف ناپذیر یار او در این مسیر پر پیچ و خم بوده است.  نام وبلاگ او "معبد عام" است که یادآور این بیت حزین لاهیجی شاعر بزرگ ایرانی در قرن دوازدهم مدفون در شهر بنارس هند است که گفت:

از بنارس نروم معبد عام است اینجا

هر برهمن پسر لچمن و رام است اینجا

این هم نشانی خانه مجازی اش در اینترنت:

http://naghiabbas.blogfa.com/

شعری از این شاعر را با هم نجوا می کنیم .

غزل دوازدہ بیتی برای دوازدهمین امام حضرت امام مهدی علیه السلام


ناله ھا رفت و شد فغان باقی

شعر گفتیم و داستان باقی


چلچراغِ ھمیشهٔ طاھا

ھست نام تو در جھان باقی


صبح و ظھر و شبم پُر از نور است

در دلم ھست تا اذان باقی


پی فرش رھت زمین آغوش

وز پی سایه آسمان باقی


تا به کی دیدہ بسته ای، ای جان

تا به کی پردہ در میان باقی


تا به کی مژدۀ وصال ای دوست

تا به کی رنج عاشقان باقی


تا به کی جان رفتگان دلتنگ

تا به کی عمر رایگان باقی


تا به کی انتظار مان ای گل

تا به کی امتحان مان باقی


وارثِ نور لایزال تویی

از تو نام پیمبران باقی


زندہ باد ای محمّدِ (ص)آخر

از تو تنظیم ھر زمان باقی


تا امام زمان طلوع کند

ھست تا ھر زمان، زمان باقی


عشقِ مهدی مرا بسوز آنقدر

که نماند زمن نشان باقی

 دوشنبه نهم فروردین 1389 18:28   علی رضا قزوه  | 

"سرور ونجای" را هنوز ندیده ام و نخستین بار شاعری از آنسوی ایران – از ایلام – به نام عبدالحمید یعقوبیان یا همان میثم دادخواه  او را به من معرفی کرد. و گفت که هندی ست و تا رفتیم نشانی اش را پیدا کنیم دیدیم چله نشین نجف تا کربلاست و از آنجا تا ایران و الحال لابد هنوز در تاجیکستان است و همین روزها شاید قدم رنجه کند به اینحایی که من هستم و پیشتر او بود و پیشتر بیدل بود و شعر پارسی بود و پارسایی بود.

وجود نادرشاعرانی چون ونجای در این روزگار صد بار بیشتر از الماس کوه نور می ارزند و وجود جوانان شاعری از این سرزمین چون نقی عباس و عزیز مهدی و دیگر شاعرانی که تازه قدم در جاده سرودن گذاشته اند نیز غنیمتی ست که باید قدرش را دانست. نمی توانم شادی خود را از سروده هایی اینچنین پنهان کنم. و از شما چه پنهان که حالا از جماعت شاعران اردو زبان نیز کم کم کسانی قدم به اردوی شاعران فارسی زبان می گذارند و همین امروز رونمایی اولین مجموعه شعر پارسی شاعری ست اردو زبان به نام عبدالمنان طرزی با کتابی به نام قدآوران و با مقدمه ای از من. و خبر خوش بهاری همین هاست و این که برخی از شاعران اردو زبان حالا به کلاس زبان فارسی می آیند مثل همین پروفسور دهرمیندرنات که من شیفته مرام این شاعر بزرگ هندویم که با رنج و مرارتی وصف ناپذیر چهارصد شاعر هندو را یافته است که در نعت پیامبر گرامی ما حضرت ختمی مرتبت (ص) شعر سروده اند و حالا وقتی به سراغم می آید می گوید سلام! حال شما چی طور است؟ در سرزمینی که برخی می گویند زبان فارسی در اتاق سی سی یو نفس می کشد و من می گویم از این بهار هرچه بگویی برمی آید که ازچوب های خشک شکوفه برآورد و از خشکسال این سال ها و این قرن در میان فارسی زبانان هند درختی پرشکوفه چون سرور ونجای را. شما را میهمان شعری از این شاعر هندی می کنم  و این هم نشانی خانه اش در محلۀ اینترنت:

 http://venjay.blogfa.com

          باغ بیداد

 

 بــاغ بیــداد بــهــارم ،فــرودیـن گـم کــرده ام

نــافــه مشــک از ختن،بازار چین گــم کرده ام

 

دفــتر حیــرانیــم خــطی زحسـرت ســاز کـرد

پیــرهــن چــاک خیــالــم، آستین گم کرده ام

 

آسمــانی از خـیالــم ،ابــری از اوهــام وبغـض،

رد پــای داغ خــود را در زمــیــن گـم کــرده ام

 

گـفتــم ای تـیـر قـضا مــائیــم ونــاز زخــم تــو

گفت:راحت باش اینجا ، من کمین گم کرده ام

 

بـی کسی آتشـگه جان است در مغرب زمـین

شاعـری دلمرده ام ،مشرق زمین گم کـرده ام

 

لال وگنگ وکور وکر در عالم رنـدی خوش است

گریـه ای خشکـیده ام ،طبـع حزین گـم کرده ام

 

شیــونـی درمـانــده ام ، راه گـلـو طـوفانی است

بـاغ بیــداد بـهــارم ،  فــرودیـن   گــم   کــرده ام.

 

                                                                             اسفند 1388

 

 چهارشنبه چهارم فروردین 1389 11:49   علی رضا قزوه  |