خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را
زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را
چقدر ای روزگاران ، زخم از تیغ خودی خوردن
میان خون و خنجر بازی زخم زبان ها را
خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم
خدایا شور این آتش فروشان سوخت نان ها را
به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد
کلاغانی که می بندید راه آسمان ها را!
به ملاحان بگو وقت ملاحت نیست این شب ها
بگو طوفان - بگو پایین نیاور بادبان ها را-
دهان موج را باید ببندد تربت مولا
بگو باید تحمل کرد یک چند این تکان ها را
چرا اهل سیاست منطق حکمت نمی دانند
خدایا بار دیگر بعثتی بخشا شبان ها را
خرداد ماه ۱۳۸۸- دهلی نو
به بازار رضای او دو روزی کسب وجدان کن
متاع حسن خود را می فروشی؟ رد احسان کن
حراجی تازه در بازار مهر دوست افتاده ست
اگرچه نرخ لبخند تو ارزان است ارزان کن
به آب دیده ات هر صبح دل را شستشویی ده
دکان دوست را پاکیزه با جاروب مژگان کن
چراغان جهان غیر از چراغان دل خود نیست
جهانی را چراغان کرده ای خود را چراغان کن
اگر طوف نگاهش می کنی چشمی ببین خود را
اگر در زلف او پیچیده ای حالی پریشان کن
عمارت ها که کردی قصر شیطان بود بر هم زن
عبادت ها که داری مسجد شرک است ویران کن
چو ابراهیم ادهم در مقام دوست مهمان باش
به زمزم می رسی اما حذر از دلو سلطان کن
شکستی این همه بت را و آخر بت شدی در خود
مسلمان کافرا روزی بت خود را مسلمان کن
خرداد ۱۳۸۸
یاران همدل سلام!
هفته آینده همزمان با حضور تنی چند از شاعران و ادیبان ایران اسلامی به دهلی از جمله استاد محمد علی بهمنی و عبدالجبار کاکایی و سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا) و ... و برپایی سمینار ادبیات معاصر ایران در دانشگاه دهلی کتاب "بیدل به انتخاب بیدل" نیز رونمایی می شود.
از این کتاب دو غزل را انتخاب کرده ایم که به منظور آشنایی عزیزان با انتخاب بیدل و اختلاف نسخه با نسخه کابل آن را تقدیم تان می کنیم:
طرب۱ اظهارم و با وصل توام کاری هست
عرض آغوش ندارم، دل افگاری هست
آتش حُسن که در دير خيال افتادهست
شمع هم سوختة قشقة۲ زنّاری هست
يارب از پرتو ديدار نگردد محروم
محفل حيرت ما آينه مقداری هست
جای پرواز ز خود رفته فغانی داريم
بال اگر نيست، ندامت زده منقاری هست
دهر، وهم است، سر هوش، سلامت باشد
عکس کم نيست گر از آينه آثاری هست
عمر در ضبط نفَس، صيد رسايي دارد
تا توانی به گره گير اگر تاری هست
کو دلی کز هوس آرايش دوکانش نيست
در صفاخانة هر آينه بازاری هست
خلقی آفت کش نيرنگ خيال است اين جا
هيچ کس نيست خَر، امّا همه را باری هست
همچو آن نغمه که از تار، برون میآيد
اگر از خويش روی جادة بسياری هست
از کمر بستن آن شوخ يقين شد بيدل!
کاين گره دادن او را به ميان تاری هست
۱- نسخه ک: ادب
۲- قشقه: نشانی که هندوان از زعفران یا صندل بر پیشانی می گذارند.
*****
ياس مجنون آخر از پيچ و خم سودا گذشت
با شکستی ساخت دل، کز طرّة ليلا گذشت
بزم هستی قابل برهم زدن چيزی نداشت
آنکه نگذشت۱ از علايق، پُر به استغنا گذشت
محو دل شو تا توانی رستن از آشوب۲ دهر
موج بی وصل گهر نتواند از دريا گذشت
بر غنا زد احتياج از خسّت ابنای دهر
تنگدستی در عزيزان ماند، ليک از ما گذشت
عافيت از بس که۳ بود آن سوی پرواز امل
کرد استقبال امروزی که از فردا گذشت
بینشانی در نشان پر میزند، هشيار باش
گر همه عنقا شوی، نتوانی از دنيا گذشت
آبله مخموری واماندگی هايم نخواست
زين بيابان لغزشم آخر قدح پيما گذشت
حيف بر منصور ما تسليم، راهی وا نکرد
از غرور وهم بايست اندکی بالا گذشت
گر ز دنيا بگذری افسون۴ عقبی، حايلی ست
تا ز خود نگذشتهای می بايدت صد جا گذشت
داغ، هرگز زير دست شعلة تصوير نيست
بس که وا مانديم نقش پای ما از ما گذشت
بستهای احرام صد عقبی امل، امّا چه سود
فرصت نگذشتهات پيش از گذشتن ها گذشت
بيدل! از رنگم شکست شيشهای خنديده است
کز غبارش ناله نتواند به سعی پا گذشت
۱ - نسخه ک: بگذشت
۲- همان: آفات
۳- همان: عافیتها بسکه
۴- همان: تشویق
خدا را شکر که امروز بعد از دو ماه تلاش شبانه روزی با استاد پروفسور شریف حسین قاسمی استاد بازنشسته دانشگاه دهلی نسخه با ارزش و منحصر به فردی از غزلیات و رباعیات بیدل را مقابله و آماده چاپ کردیم. این نسخه 783 غزل و 235 رباعی دارد و حدود پنجاه غزل به خط بیدل در حاشیه برخی از صفحات نوشته شده است. این نسخه در کتابخانه سالار جنگ حیدرآباد موجود است و تصویر واضح نسخه مورد پژوهش ما بوده است.اینطور که به نظر می رسد انتخاب این غزل ها و اشعار زیر نظر خود بیدل بوده و در دستخط های بیدل هم شیوه انتخاب بر مبنای ابیات بوده و نه آوردن کامل غزل. کاتب بالای هر غزل عبارت (و له) گذاشته و بالای غزل هایی که به خط بیدل است عبارت(لراقمه). خط کاتب خط نسخ است و بسیار خط زیبا و هنری و خط بیدل شکسته نستعلیق است و نسبت به دیگر خط هایی که از بیدل موجود است این خط ارزش هنری و زیبایی بیشتری دارد.شاید اختلاف کلمات و واژه ها و ترکیباتی که با نسخه چاپ کابل داشته باشد قریب به یکهزار اختلاف باشد و با یک حساب سرانگشتی می توان حدس زد که در چاپ یک نسخه پیراسته از کلیات بیدل شاید بیش از 5000 اختلاف کوچک و بزرگ در نسخه های موجود در بازار کتاب ایران و افغانستان با نسخه های معتبر دیگر موجود باشد که هنوز به آنها پرداخته نشده است.و تلاش های بیشتر در این عرصه بسیاری از مشکلات بر سر راه بیدل پژوهی را حل می کند یا کمک بزرگی در این راه می تواند باشد. فارغ از آن که بخواهم انتخابی به نفع نسخه اساس خودمان داشته باشم به ذهنم رسید که تعدادی از اختلاف نسخ را برای دوستان در این پست بگذارم. ابیات از بخش پایانی این نسخه انتخاب شده است و در پرانتز نسخه ثبت کابل را هم آورده ام. چند شب پیش بیست و سه اختلاف دیگر را در حوصله ای که فراهم بود برای دوست پژوهشگرم دکتر ترکی استادیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با یاهومسنجر نوشتم و بدون اشاره به نسخه پیش رو و نسخه چاپی نظرش را در خصوص بهتر بودن آنها خواستم. از بیست و سه واژه و ترکیب پیشنهادی ، بیست و یک مورد واژه انتخاب شده و بهتر متعلق به نسخه حاضر (یعنی بیدل به انتخاب بیدل) بود . با این وجود ارزش نسخه کابل و تلاش پژوهشگران افغانستانی آن یعنی خال محمد خسته و خلیل الله خلیلی بر من و ما و هیچ کسی پوشیده نیست.
به هر حال مصححان این دفتر با وفاداری به متن و ارزش نسخه امیدوارند تا قدمی در راه بیدل پژوهی برداشته باشند. این کتاب با نام ( بیدل به انتخاب بیدل) به زودی در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت.
در زیر تعدادی از ابیات دارای اختلاف واژگان را تقدیم می کنم.
نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم
دعوی ام شوخی اظهار و ندارم سندی
(در نسخه چاپ کابل: شوخی و مستی)
کباب لذّت خاموشی ام ای گفتگو بس کن
به هم آوردن لبها به یادم می دهد بوسی
( نسخه کابل: از)
وصل جستم دو جهان جلوه دچارم گردید
چه صنم ها که ندیدم به سراغ صنمی
( کابل: دچارم کردند)
نگردی ای شرار کاغذ از هم مشربان غافل
که در خاکستر ما هم پرافشان بود فانوسی
( کابل: از )
جهانی نقد فطرت در تلاش شبهه می بازد
یقین مزد تو گر پیدا نمایی همچو من اویی
( کابل: رویی)
چون هلالم دستگاه عاجزی امروز نیست
در عدم بر استخوان جبهه می دیدم خمی
( کابل: استخوانها)
خجلت ثمر دشت تردد نتوان زیست
ترسم به عرق گم شوم از آبله جوشی
( کابل: گم شود)
گر آگهی از ننگ بدانجامی اقبال
هر چند به گردون رسی از خاک نجوشی
( کابل: بجوشی)
آنکه در یکتایی اش وهم دویی را بار نیست
چون کنم یادش مقابل می شوم با عالمی
(کابل: راه نیست)
ز بس که کرد قصور نگاه مژگانی
به خودشناسی ما ختم شد خدادانی
( کابل: تصور نگاه )
به قدر شعله ز آتش دمد کلاه شکستن
تو هم بناز به خود هر قدر ز خویش برآیی
( کابل: بخویش برآیی)
بهشت عافییت گوشه دل است مبادا
چو اشک آبله ای بر هزار نیش برآیی
( کابل: آبله )
به غفلت ساخت دل تا وارهید از عبرت امکان
چها می سوخت این آیینه گر می داشت بینایی
(کابل: غیرت و آینه)
چه بهار و چه خزان رنگ گل حیرت توست
جلوه محو است گر آیینه نمایان نشوی
( کابل: جلوه ای نیست گر)
حرف غیرم راه می زد از هجوم ما و من
بر در دل تا نهادم گوش دانستم تویی
( کابل: حرف غیرت)
هوس از نسخة تسلیم من صورت نمی بندد
نگه نتوان نوشتن بر بیاض چشم قربانی
( کابل: هوس در)
هشدار که اجزای هوا نیست بنایت
گو یک دو نفس صورت شبنم شده باشی
( کابل: هواییست)
ندارد نقشی از عبرت دبستان خودآرایی
ز درد دل چه می پرسی هنوز آیینه می خوانی
( کابل: غیرت)
حیا ایجادم از من بی نقابیها نمی آید
اگر مژگان گشودم چشم می پوشم به حیرانی
( کابل: حیا ایجاد)
غیر شور ما و من بر هم زنی دیگر نداشت
عیش این بزمِ نمکها در شراب انداخته
( کابل بزمم)
به دامن پا کشیدی عیش آزادی غنیمت دان
از این دریا چه کشتی ها که این لنگر برآورده
( کابل: تا کشیدی)
غم اسباب تعلق نخورد صاحب هوش
مژه صیقل نزند آینه پرداز نگاه
( کابل: تعلق نکشد صاحب دل)
تا نگردد جبهه فرش آستان نیستی
چون نماز غافلان سیلی خور هر سجده ای
( کابل: آشیان)
ناله واری سرکشی کن از طلسم خود برآ
ای نمازت ننگ غفلت بر مکرر سجده ای
( کابل: ناله داری)
هم ز وضع اشک خود بیدل عیار خویش گیر
کز گریبان تا برون آورده ای سر سجده ای
( کابل: غبار)
ما حسرت انتخاب حبابیم از این محیط
کنج دلی و یک نفس آرمیده ای
( کابل: صباییم)
شاید ادامه داشته باشد.........