تبليغاتX
عشق علیه السلام
 

عاشقا سلام ، عاشقا درود
عاشقا درود ، عاشقا سلام


آدما آسمونو می خوان چی کار
کاش می شد سهم پرنده ها باشه
کاش می شد تو هیچ دلی غم نباشه
دل مردم خونه ی خدا باشه


خونه ی خدا همین جاس  تو دلا
اگه با همدیگه مهربون باشیم
کاش می شد پرنده شد پر زد و رفت
کاشکی ما از خاک آسمون باشیم


این شبا بارون تنهایی می آد
شادیا به دیدن غم نمیرن
چرا مثل اون قدیما آدما
به زیارت دل هم نمیرن


منم عاشقم ، منم از عاشقام
خاطر عاشقا رو خیلی می خوام
عاشقا سلام ، عاشقا درود
عاشقا درود ، عاشقا سلام

 

به تازگی علیرضا افتخاری آلبومی با نام عاشقا سلام روانه ی بازار کرده، اولین قطعه این آلبوم ترانه ای از من است. 
ترانه ی عاشقا سلام را از اینجا می توانید دانلود کنید .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 23:16  توسط علی رضا قزوه  | 

 

بهاران بود و مجنون مُرد از بی همزبانی ها

به قدر عمر پیران کم شد از عمر جوانی ها

 

دریغا پهلوانان و دریغا پهلوی خوانان

دریغاتر فتوٍِت نامۀ بی پهلوانی ها

 

شغاد قصّه بازی می کند در نقش رستم هم

چه زخمی می خورد سهراب در این پرده خوانی ها

  

نمی دانی ندانستن چه طرفه صرفه ای دارد

که شور هیچ دانان است و دور هیچ دانی ها

 

عزا این نیست غم این نیست داغ کربلا این نیست

به خندیدن شباهت می برد این نوحه خوانی ها

 

دلم می خواست در عهد عتیق عاشقی باشم

چرا منسوخ شد موسای من عهد شبانی ها؟

                                     فروردین ماه ۱۳۸۸ - دهلی نو

این هم گزارش سفرم به کشمیر و وضعیت نگران کننده قبر شاعران بزرگ ایرانی

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8801180813

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:7  توسط علی رضا قزوه  | 

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه  می کردم

 

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

 

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

 

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

 

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

 

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

                             فروردین 1388

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 11:15  توسط علی رضا قزوه  | 

یعقوب منا یوسفت افتاده در این چاه

دیری ست که خون می چکد از پیرهن ماه

 

بر مانع خورشیدی، آن خون ستاره ست

یا مانده بر آن تکّه ای از پیرهن ماه

 

امروز بیا سبز بروییم که فردا

کاری نکند حسرت و کاری نکند آه

 

"یا ایّتها النفس..." بخوانیم و بکوچیم

وز مرگ نترسیم، توکّلت علی الله

 

این شنبه و آدینه به تکرار، مرا کشت

تا چند صبوری کنم ای جمعۀ ناگاه

                                                      مهرماه 1375

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 15:14  توسط علی رضا قزوه  | 

 
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> >