اندر فواید پست های حذف شده
دوباره یکی از دوستان پیام خصوصی داده که چرا لینک مرا حذف کردی و من هم عمل متقابل انجام می دهم و نقبی زده به پنج سال پیش و دوره همکاری اش با من در یک سازمان فرهنگی و از میان آن همه رفاقت ها و همدلی ها گلایه اش را گره زده به همین حذف لینک و ... دیگری خودش را مخاطب حرف های پست قبلی ام دانسته که اصلا تاهنوز نمی شناسمش و دیگری از همین آدم هایی ست که یک شبه با قیصر آشنا شده و شده وکیل مدافع قیصر که چرا جایزه قیصر را در زمان حیاتش گذاشتی و حرف هایی از این قبیل که نمی فهمم بعنی چه ... پست های خصوصی ام این روزها قصه دور و درازی ست و رمانی است خواندنی و من قصد ندارم کسی جز خودم آنها را بخواند چرا که خصوصی ست. اما همین حذف شدن پست ها چقدر حرفها به دنبال داشت . در صورتی که به نظر من اصلا چیز مهمی نبود و راستش یک روز آقای عبدالحمید ضیایی که این روزها در دهلی ست از من خواست که صفحه لینک هایم را در اختیارش بگذارم تا او هم از بین آن همه لینک به چند نفر لینک بدهد و ایشان هم گویا حواسش پرت می شود و دکمه حذف را اشتباهی می زند و به همین سادگی جماعتی را با من دشمن می کند. و راستش تا به حال حوصله و فرصت نشستن چندین ساعته و انتخاب دوباره اسامی و وبلاگ ها را پیدا نکرده ام و فکر هم نمی کنم چیز مهمی باشد .الغرض اصل قضیه همین بود که گفتم . حالا هر که دوست دارد حذف کند مرا بسم الله. آدمی که با یک لینک از صحنه ادبی حذف شود خیلی وقت است حذف شده و خودش خبر ندارد. به هر حال برای این که این نکته با شعر هم توام باشد شعر تو را من لینک خواهم کرد را که پارسال سروده بودم یک بار دیگر می آورم و شاید اگر فرصتی دست داد دوباره ویترین لینک مان هم پر از نام های آسمانی و زمینی شود.
تو را من لینک خواهم کرد
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
کلیم کاشانی یا کلیم همدانی؟
. داشتم نسخه چاپ نشده ای از پادشاهنامه جلالای طباطبایی به کوشش دکتر سید یونس جعفری پژوهشگر هندی را ویراستاری می کردمُ در مقدمه مصحح به نکته جالبی برخوردم... عین مطلب را شما هم بخوانید...
"... ميان پژوهشگران ايراني در بارة زادگاه و وطن كليم اختلاف فراواني است. بعضي ميگويند او از كاشان است و برخي برآنند زادگاه او همدان است و تاكنون به نتيجة خاصّّي نرسيدهاند. جناب آقاي مهدي صدري در مقدّمة كلّيات طالب كليم كاشاني (نشرية همراه، جلد اوّل، صفحات از پنج الي هشت) اين موضوع را مفصّل مطرح كردهاند و ايشان هم به نتيجة كلّي نرسيدهاند، ولي اين بحث را جلالاي طباطبایی به پايان رسانيدهاست چون جلالاي طباطبايي و كليم هر دو همزمان بودند و هر دو در يك جا در دربار شاهجهان مشغول تأليف پادشاهنامه (كليم در شعر و جلالاي طباطبایي در نثر) بودند بنابراين قول جلالاي طباطبایي بر همة اقوال ترجيح دارد. لذا كليم را همداني بايد دانست (برگ 90 برتيش). علاوه براين چون جلالاي طباطبایي روي كلام كليم ديپاچهاي هم نوشت، بنا بر اين با اطمينان كامل می توان گفت هر دو يكديگر را از نزديك مي شناختند و به همين دليل نوشتة وي براي ما از همه جهت معتبراست و حكم قول قطعی دارد، چنانكه گويد:
"...دستباف فطرت معجز فكرتشان طراز احسان و تحسين و استحسان و آفرين يافته، مثل داستان نغمه طراز گلشن راز، حاجي محمّد جان متخلّص به قدسي مشهدي و مثنوي شاعر ساحر فنّ جادوي كلام طالباي كليم همداني و گفتار نيرنگ آثار سيّد الشعراء ميرعماد الدإين محمود الهي تخلّص اسد آبادي كه به قدر قدرت انسان اندازه مكنت ستايش اين عرشي مكان در ضمن مضامين آن ابيات تضمين نمودهاند..." ..."
اخیرا مجموعه اشعارم را با نام "سوره انگور" روانه چاپ کرده ام. گزیده با غزل ها و شعرهای دیگرم که از هفت دفتر شعر چاپ شده و نشده انتخاب شده است. این دو غزل از این دفتر تقدیم می شود:
شب پيش، گم کرده بودم سرم را
و گم کردم امروز، بال و پرم را
تنم را سحر غسل دادند ياران
در آبي که ميبرد چشمِ ترم را
و امروز بردند بر دوش توفان
همين پيش پاي تو خاکسترم را
خدايا کجا دفن کردند امشب
من و پيکر خوني باورم را؟
مرا برمگردان به دنيا، ندارم
تواني که بالا بگيرم سرم را
آذر ماه 1369
ليلي گذشت و مجنون حالي خراب دارد
گفتم نگريم امّا ديدم ثواب دارد
مجنون منم كه ماندم، اين خاك، خاك ليليست
اي كاروان بياييد، اين چاه، آب دارد
چرخي زنيم در خود، بي خود ز خود، بچرخيم
دنيا پر است از چرخ، دنيا شتاب دارد
سر مي گذارم امشب بر بالش قيامت
مژگان سر به زیرم، عمريست خواب دارد
از وحشت قيامت، زاهد مرا مترسان
ترس از قيامتم نيست، دنيا حساب دارد
شهریور ماه 1384
سلام بر آقاي خواجات عزيز!
پیام الکترونیکی ات! رسید! اين روزها درگير خواندن بيدلم. شاعري كه صدهزار بيت شعر دارد و اقيانوسي ست. تدارک یک شماره مجله قند پارسی با حدود ۵۰۰ صفحه مقالات از بیش از سی و چند نویسنده و ادیب هندی و افغانی و پاکستانی و تاجیک و ایرانی این روزها تمام وقتم را پر کرده است. در نظر من بیدل صد هزار برابر بزرگتر از كساني است كه امروز با چاقوكشي و فحاشي مي خواهند باشند و نيستند.
فرصتم اين روزها خيلي كم است اما گاهي مي روم و طعنه هاي اين و آن را مي خوانم كه به تو و شمس و حافظ موسوي و سپانلو و خيلي هاي ديگر طعنه مي زنند و در حاشیه اش هنوز مرا هم می نوازند... مرا که از فضاي ادبي ايران مدتي است دورم و چيزهايي مي شنوم كه دردآور است و گاهي فقط مجبورم سكوت كنم. فضاي ادبي وبلاگها هم دارد آلوده و پر توقع مي شود. و بارها خواسته ام کرکره این وبلاگ را پایین بکشم و عطایش را به لقایش ببخشم اما حوصله کرده ام به خاطر انگشت شماری از دوستان...
بله دوست من! بي ادعاترين شاعران هميشه مانده اند. همين قيصر عزيز را ببين. قبل از او نجدي را و سلمان را و از همه مهم تر سهراب را ... اگر من و تو اشتباه كنيم حافظه جامعه اشتباه نمي كند. خيلي از اين بچه ها هنوز بچه مانده اند. بيدل مي گويد:
سرمايه تو جز عرق شرم هيچ نيست
چيزي مشو كه هرچه شوي بي حيا شوي
آن شاعر بزرگ با آن همه سرمايه شعري اينقدر فروتن است و يك مشت شاعر جوان تازه به دوران رسيده اينقدر بي حيايي می کنند...به هر حال از اين كه ياد ما كردي ممنون. و از اين كه تحمل مي كني اين حرف ها را معلوم مي شود كه داري بزرگ مي شوي...
ا