حدیث قدسی شعر...
1
معلوم نیست که ما دوباره ببینیم
از این دریچه
جهان های تازه تری را
اصلا معلوم نیست
تکلیف دیدن ما بر دوش چشم باشد
یا چیزی به نام دیدن باشد
شاید فردا
این چشم ها برای شهادت باشد
شاید با چشم های تازه تری
با سوی بیشتری
دیدیم
ظاهر و باطن را
2
همیشه زلزله هایی هم هست
که روح را به لرزه می اندازد
شدیدتر از آن که فکر کنی هم هست
که ناگهان
گم می شود زمین
و تو می مانی در جایی
بی آسمان
شدیدتر از این ها هم هست
مانند من که گاهی
گم می کنم تمام نام های جهان را
و فکر می کنم که سنگم
و فکر می کنم که سنگ یعنی چه
و فکر یعنی چه
و چه یعنی چه ...
3
با این همه
نبوغ شاعران را
به نبوت راهی نیست
و شاعران - بسیارشان-
کوچک ترند از
زنبور عسل
به شاعران کوچک
وحی
نازل نمی شود
4
و آن چه او فرمود
آیات محکمات بود
و آن چه ما می گوییم
حدیث قدسی شعر است
5
این کوه ها
این ابرها و رودها و دریاها
پایان بهتری از ما دارند
حتی این بادها
شاعرانه تر از ما
رفتار می کنند
و زودتر از ما بخشیده می شوند
و این که رشک می برم
به شاعرانگی باران...
6
هر آدمی کف دستی دارد
که فرق می کند با دیگری
چشمی
صدایی
که فرق می کند
با این همه
تصویر سنگی ما هم باید در جایی باشد
شبیه نامه اعمال ما
درون کوه ها و صخره ها رازی ست
کافی ست
حروف کتیبه هایش را
پیدا کنیم
خطوطی از صدا و نگاه ...
متن سمفونی هسته ای اجرا شده توسط ارکستر سمفونی ملی ایران را به درخواست تنی چند از دوستان در وبلاگم می آورم. این شعر را قریب به دو سال پیش سرودم.
نور است در هر ذرّه اي، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسي یي در طور تو
در طور نوري ديده ام، ردّ عبوري ديده ام
در ذرّه شوري ديده ام، اين ذرّه و اين شور تو
از خويش دورم اين زمان، محو حضورم اين زمان
لبريز نورم اين زمان، پاينده بادا نور تو
بگشاي راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشكن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلحيم و صفا، ماييم از درد و دوا
خورشيد مي خواند نوا، با زخمه تنبور تو
مي ريزد اين بن بست ها، با فكرها، با دست ها
تلخند اين بدمست ها، شيرين شده انگور تو
اي دشمن بنيان ما، اي رهزن ايمان ما
هر روز و هر شب آتشي، سر مي زند از گور تو
فرداي نوراني نگر، دل هاي قرآني نگر
ايران ايماني نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاك است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، در گوشه ماهور تو!
مبارک شمایید و ماییم و آن ها
که دل تازه کردند در بی کران ها
مبارک مبارک سحرها مبارک
مبارک سحرها مبارک اذان ها
مبارک تر از هر مبارک شمایید
شما روشنان شب کهکشان ها
شما بی گمان آیه های یقین اید
مبارک یقین ها مبارک گمان ها
مبارک بهاری که در برگ برگش
نشانی ست از جلوه ی بی نشان ها
بهاری که زیباست چون نسترن ها
بهاری که غوغاست چون ارغوان ها
بهاری که روییده از خون از آتش
بهاری که گل کرده از استخوان ها
خدایا خدایا جوانه جوانه
خدایا جوان ها خدایا جوان ها...