فرصت دیدار
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا
بازخواني يك تذكره و درنگي بر شيرازي بودن اجداد ميرزا عبدالقادر بيدل
اقوام و ملتهاي بسياري در كتابها و سمينارها و مقالات خويش تلاش كردهاند تا بيدل را منتسب به خويش بدانند. بخصوص در شرايط فعلي كه كشورهاي آسياي ميانه با مشكل رقابتهاي هويتي روبرويند، هر يك ميكوشند تا اين شخصيت برجسته و شاعر بزرگ و تأثيرگذار را به خود منتسب نمايند. در اين ميان ما ايرانيان به دليل وفور شخصيتهاي اديب و شاعر و تا حدي بيتوجهي به روحيه مليگرايي در انتساب شخصيتهاي بزرگي چون بيدل به فرهنگ غني و ارزشمند خويش چندان غيور نمينماييم. از اين رو در اين مقال كوتاه كه در باب انتساب بيدل به سرزمين شيراز است، تلاش و پژوهش چند تن از بيدل شناسان سرزمين شبه قاره، در بازكاوي سندي متعلق به روزگار بيدل و قولي منتسب به خود وي، به مراتب بيشتر از پژوهندگان ايراني بوده است. و عليرغم آن كه از اين گفت و قولها بيش از يك دهه ميگذرد و با وجود داشتن رايزنيها و نمايندگيها و مراكز تحقيقاتي ايران در هند، همين تحقيقات نيز انعكاسي مطلوب در محافل دانشگاهي و علمي ايران نداشته است و بنده به شخصه موضوع انتساب بيدل به سرزمين شيراز را براي برخي از اصحاب علم و پژوهش و شاعران مطرح معاصر ايران بازگو كردهام و عجيب آنكه هيچ كدام اين قول را نشنيده بودند و اين خود حكايت از اين دارد كه هر قدر دانشمندان و اهل فرهنگ كشورهاي آسياي ميانه در انتساب شخصيتها به سرزمين و قوم خويش غيرت دارند، ما به آن بيتوجهايم.
از اين رو ناچار شدم تا با بازخواني چند مقاله - كه كمتر در ايران انعكاس داشته است - و نگاهي گذرا به چند تذكره، در باب نسب بيدل، اين گفتار را نه به عنوان يك مقاله علمي جدي، بلكه به عنوان مقدمهي مقالهاي كه ميتوانست و ميبايست خيلي پيش از اينها انجام ميگرفت، اداي وظيفه كنم.
در كتاب (شام غريبان) نوشتهي لچهمي نرائن شفيق از قول شاه محمد شفيع وارد طهراني، شاعر هم عصر بيدل چنين آمده است؛
(آن چه ميرزا -بيدل- در حضور اين احقرالعباد مكرر تقرير كرد اين است كه سلسله اجداد ميرزا منتهي به شاه منصور بن مظفر، پادشاه فارس، ممدوح خواجه حافظ شيرازي ميگردد. هنگامي كه شاه منصور با امير تيمور صف آرايي نموده، كشته گرديد، اولادش و احفادش رو به صوب بخارا آوردند. چندين پشت ميرزا در ماوراء النهر اقامت داشت. بزرگوار ميرزا از آن مفارقت ورزيده در مملكت بنگاله رحل اقامت افكند، بعد انقضاي يك پشت، آفتاب وجود ميرزا از مطلع صبح سعادت طالع گشت...)(1)
در كتاب (حيرت زار) تألبف سيدشاه عطاء الرحمان عطا كاكوي - كه سالها رياست دانشكده تحقيقات عربي و فارسي و رياست بخش فارسي دانشگاه پتنه (عظيم آباد) را عهدهدار بود - نيز به نقل از شاه محمد شفيع وارد، شاعر هم عصر بيدل همين عبارات آمده است.( ۲)
اين نكته - انتساب بيدل به شيراز- در تحقيقات پروفسور محمود عالم، استاد دانشگاه جواهر لعل نهرو دهلي و در تدقيقات و پژوهشهاي دكتر سيد احسن الظفر - استاد بيدل پژوه دانشگاه لكنهو- نيز آمده است.
با توجه به همزماني و همعصري بين شفيع وارد با بيدل ميتوان به صحت اين ادعا يقين پيدا كرد. شاه محمد شفيع وارد تهراني - شاعر و مولف تذكره مرات واردات - در كتاب شام غريبان شفيق چنين معرفي ميشود؛
(وارد -شاه محمد شفيع نگيني...- اصلش از تهران است، آباي او به خادمي درگاه امامزاده عبدالعظيم واقع تهران قيام داشتهاند. پدرش محمد شريف از تهران به هند آمد و در سلك نوكران شاه عالم بهادرشاه منسلك گرديد و بعد چندي به حكومت نگينه رسيد. در آنجا شاه محمد شفيع سال هزار و هفتاد متولد شد. والد او در سال هزار و صد و هفده درگذشت. شاه محمد شفيع چندي به ملازمت عظيم الشان بن شاه عالم بسر برد و به منصبي امتياز يافت، آخر ترك منصب كرده قدم در كوچه درويشي گذاشت و مردم بسياري را در حلقه ارادت كشيد... مرات واردات تأليف او دو جلد است. جلد اول در احوال سلاطين تيموريه هند از فردوس مكان بابر پادشاه تا فردوس آرامگاه محمد شاه و مجلد دوم در احوال فقرا و شعرا و ختم اين كتاب در سال هزار و صد و چهل و دو وقوع آمد.)(۳)
نكته قابل توجه آن كه اقوال شاه وارد، در باب بسياري از احوالات و زندگي بيدل اقوالي ارزشمند و راهگشا بوده است. بخصوص در باب زادگاه بيدل، بسياري او را به اشتباه اكبرآبادي و عظيم آبادي دانستهاند و از اين جملهاند شاعراني چون بندر ابن داس خوشگو -معاصر بيدل كه حتي تخلص خوشگو را شخص بيدل براي او انتخاب كرده است- اما قول درست قول همين شاه وارد است كه او را اكبرنگري دانسته است. براي آن كه ارزش سخنان شاه وارد و دقت وي و صحت برخي از كلام او را بدانيم بد نيست تا به كلامي از استاد پروفسور محمود عالم در مقالهاي در خصوص زادگاه بيدل(4) استناد كنيم؛
(خوشگو مسقط الراس بيدل را اكبرآباد گفته است. بندر ابن داس خوشگو كه همعصر بيدل بوده است، ادعا ميكند كه شخصاً هزار بار با بيدل ملاقات كرده و از محضر بيدل استفاده نموده، درباره زادگاهش اشتباه كرده است. همچنين آزاد بلگرامي كه در وقت فوت بيدل هفده ساله بوده، در خزانه عامره نوشته است كه ميرزا عبدالقادر عظيم آبادي متخلص به بيدل فرزند ميرزا عبدالخالق، در سال 1054 هجري در عظيم آباد(پتنه امروز) متولد شده. تقريباً هر دانشمند و استادي كه بيدل را مورد مطالعه قرار داده، درباره بيدل حرفي زده و مقام و منزلتش را در مملكت سخن تعيين نمودهاند، اما قطعيت و صراحت درباره زادگاهش نشان ندادهاند. بنده يك فهرستي از بيدل شناسان را در اختيار دارم كه مشتمل بر تقريبا سي نفرند و هر شخص همين اشتباه را تكرار كرده است الا استاد كاكوي كه به حواله(مرات واردات) و به وسيله(شام غريبان) با قطعيت تمام گفته كه زادگاه بيدل اكبر نگر معروف به راج محل در ايالت بنگال ميباشد كه در سرحد بهار و بنگال جا دارد(.
لازم به توضيح است كه به گفته شاه وارد، بيدل در سالهاي ورود خود به دهلي، به مدت يك و نيم سال در منزل پدري شاه وارد روزگار گذرانده است. وي مينويسد؛
(ميرزا به مدت يك و نيم سال در خانه راقم اين اوراق، بيتشويش معاش رحل اقامت افكند تا آن كه قاصد شكرالله خان كه در آن ايام به حكومت بلده نارنول من اعمال ميوات ميپرداخت پيش ميرزا رسيد و مكتوب اشتياق مع زري رسانيد. ميرزا از وقوع چنين اتفاق وداع والد بنده نموده، روي توجه به صوب خان مذكور آورد...) (۵)
دكتر سيد احسن الظفردر نقد و بررسي بيان شاه وارد به نسب نامه بيدل چنين اعتقادي دارد؛
(تا جايي كه بيان وارد به نسب نامه بيدل مربوط است، درست به چشم مي آيد، زيرا بيدل خود اعتراف كرده كه سپه گري و خدمت نظامي حرفه پدري او بوده و اين است كه من خودم به سايه تيغ پناه بردم. باز هم اين امر روشن نميشود كه بستگي او به كدام خانوادههاي برلاس، ارلاس، ارلات، ادلاي و ازبك بوده. بيانات تذكره نگاران در اين زمينه اختلافي فاحش دارند. نويسنده اين سطور در پايان نامه تحقيقي خود از لحاظ تاريخي به ثبوت رسانده كه بيدل به خانواده برلاس بستگي داشت، زيرا همين خانواده بود كه حرفه آن سپه گري بوده و بيدل هم در پيروي از خانواده خويش همان پيشه را پيش گرفت...)( 6)
حرف آخر اين كه نويسنده اين سطور هيچ تعصبي درمعرفي ايراني بودن و يا نبودن بيدل ندارد و معتقد است كه بزرگاني چون مولانا و بيدل متعلق به همه انسانها و انسانيتاند و در اين مسير به سخن خود بيدل استناد ميكند كه اين بحثها را(كوك نافهميدگي) ميداند و مينالد كه؛(هر كجا ديديم بحث ترك با تاجيك بود!) از اين رو اگر چه دانستن نسب و طايفه و ايل بيدل -آن گونه كه خود اعتراف كرده بود- در قلمرو تحقيق و پژوهش كاري ارزنده مينمايد، منحصر كردن اين انديشمند و شاعر بزرگ تنها به يك فرهنگ و زبان و قوم اهانت به مردمانيست كه او را ميفهمند و با زبان و انديشه او سخن ميگويند. نيز اعتراف ميكنم از آن جا كه بيشترقصههاي بيدل -بخصوص مثنويهايش- مسبوق به سابقه در ادبيات فارسي زبانان نيست و متعلق به قصهها و افسانههاي هندوان است، ميتوان بيدل را شاعرو انديشمندي فارس زبان با انديشههاي هندي دانست. به ديگر زبان بيدل نقطه اوج و محصول پر و پيمان انديشه و فكر و فرهنگ ريشهدار مشرق زمين است.
منابع -----------------------------------------------------------------------------------
( 1 ) - شام غريبان، لچهمي نرائن شفيق، به تصحيح اكبرالدين صديقي، كراچي، ص 53 و 54
( 2 ) - حيرت زار، ص 38
( 3 ) - همان، ص 53
( 4 ) - مجله دانش، شماره 3 ، زمستان 1374، مجله فصلنامه رايزني فرهنگي ج.ا.ا.در اسلام آباد
( 5 ) - مرات واردات ج 2 ذيل شرح زندگي بيدل و نيزمقاله دكتر سيد احسن الظفر، استاد دانشگاه لكنهو بررسي بيانات شاه محمد شفيع وارد طهراني، درباره برخي از گوشههاي ناشناخته و مبهم زندگي ميرزا عبدالقادر بيدل،
مجله قند پارسي، شماره 6، سال 372 ، رايزني فرهنگي ايران در دهلي، صص147 تا 158
( 6 ) - مقاله دكتر سيد احسن الظفر ، مجله قند پارسي، شماره ، ص 146
وقت گیسوها به خیر
یاد چرخش ها و حق حق ها و هوهو ها به خیر
صبح ابروها مبارک شام گیسوها به خیر
زادروز صحبت پیغمبران راستین
در سماع قدسی بال پرستوها به خیر
گود گلریزان و چرخاچرخ مردان غیور
ضرب مرشد پای زنگی زور بازوها به خیر
در قدمگاه ولایت راه مشتاقان سپید
در غروب بی پناهی آه آهوها به خیر
شور شبگیر نشابور از همیشه شسته تر
بانگ قوالان مرکب ، حال هندوها به خیر
روز زنبور عسل سرشار از باران وحی
بخت گل ها آفتابی وقت کندوها به خیر
در طلوع صادق چشمان دختر بچه ها
ذوق معصومانه ی برق النگوها به خیر
خنده رنگین کمان در آسمان چشم ها
گریه پنهانی مهتاب در جوها به خیر
در شبستان تغزل روی ایوان بهار
گریه خند شمعدانی ها و شب بوها به خیر
لنج ها ی روشنایی غرق شور و شروه اند
در خلیج پارسایان عصر جاشوها به خیر
دست افشاندم از این مرداب لبریز از حباب
نو شدن در شام مرگ اندیشی قوها به خیر
مرداد ماه 1386
تحریر گیسو
ای نگاهت از شب باغ نظر شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان نازتر
چنگ بردار و شب ما را پریشان کن که نیست
چنگی از تو چنگ تر یا سازی از تو سازتر
قصه ی گیسویت از امواج تحریر قمر
هم بلند آوازه تر شد هم بلند آواز تر
گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز با ایجازتر
چشم در چشمت نشستم حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر
از شب جادو عبورم دادی و دیدم نبود
جادویی از سحر چشمان تو پر اعجازتر
آن که چشمان مرا تر کرد چشمان تو بود
گرچه چشم عاشقان بوده ست از آغازتر
مرداد ماه ۱۳۸۶
تو را من لینک خواهم کرد
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد