بحر طويل مردان خياباني
دارد تعطيل مي شود همه چيز
تعطيل مي شود بهشت و جهنم
نه باران مي بارد و
نه طوفان در مي گيرد و
نه نوح
حاضر به بازگشت به دنياست !
تاجر شدند اهل دين و سياست
حيوان خوش علف ديوان حافظ شدند
و هیچ کس نمی خواند:
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی ....
برزخ شده ست دنيا و آخرتي نيست
تهران بهشت كوچك شيطان است
من گيج مي رود سرم
سرگيجه مي رود شعرم
يكي كمك كند
يكي كه از مردان خياباني سياست نباشد .
چراغ هاي مسجد مفتاحيان خاموش است و
مسجد شاه تعطيل مي شود چه زود
به افق شرعي بازار
چقدر ابن ملجم به سجده مي روند و
بعد از تعقيبات
مردان پيوه و بيوه
دويست و شش و خانه هاي خالي مي شوند
يكي بيايد و اسلام را از دست اين همه مسلمان نجات دهد
كه آسمان و زمين را تعطيل كرده اند
تهران مي ماند و خاك سفيد
گرد مي ماند و مرد مي ميرد
ما مانده ايم با بوق ها و دوغ ها ي پاستوريزه
با مردان خياباني
و زناني كه راه خانه شان را گم كرده اند
سرم درد مي كند و
شقیقه ام دارد مي سوزد و
هيچ كسي نيست ...
يكي بيايد و اسلام را نجات بدهد از دست اين همه مسلمان...
در جمعه هاي جوك و دلتنگي
كسي به داد ما نمي رسد ... اي امام زمان
نه شمس كاري مي تواند و
ني مولانا
رستم چه زود حشيشي شد !
كاوه چه كوكنار قشنگي مي كشد
و نام ها چه زود عوض مي شوند و
تهران چه زود به خواب مي رود و ...
سرگيجه مي رود اعصابم يا امام زمان ...
عالي جناب نادر افشار شاه صاحب قران !
عالي جناب مظفر السلطنه و الدين !
عالي جناب آقا محمد خان عزيز و دانشمند !
قربانت شوم
اگر بناست كسي عالي جناب باشد و به ريز و پاش داشته باشد
شما كه بوديد و اصلا
هواي تهران
چرا به پايتختي ايران ...
ايران را چرا معاهده گلستان ...
هند را براي چه مي خواستي ضميمه ايران ؟
جواهرات اصيل و
مردان بي اصل و نسب ...
تا دير نشده
كسي كاري كند براي اين همه مردان خياباني
كاري كند براي اعصاب اين همه شاعر
كه ريخته اند در مغز من ...
كاري كند براي نقطه هاي بي شمار ( ... )
خط هاي فاصله
تاتارهای حشو
و فعل هايي كه عوض مي كنند و
( محقق است انشاء الله )
دارد خراب مي شود شعر
تعطيل مي شود همه چيز
تعطيل مي شود بهشت و جهنم
دارند تعطيل مي كنند خدا را هم ...
برخورد از نوع سوم روزنامه ی کیهان با محمد علی بهمنی
در روزنامه کیهان روز چهارشنبه بیستم تیرماه هشتاد و شش به بهانه برنامه بزرگداشتی که از سوی مرکز موسیقی صدا و سیما برای محمد علی بهمنی برگزار شده بود به ایشان اهانت های ناجوانمردانه ای از سوی نویسنده مستعار روزنامه کیهان روا داشته شده بود. از آن جایی که بنده در مراسم بزرگداشت ایشان حضور داشتم و سخنرانی نیز کردم و ایشان را به عنوان یکی از شاعران قدرتمند و صاحب سبک می شناسم و در انسانیت و زلالی بهمنی کوچک ترین شبهه و شکی ندارم و ایشان را به عنوان یکی از شاعران موفق این سال ها می شناسم و با حضور ایشان شورای شعر وزارت ارشاد شادابی و نشاط بهتری یافته است به عنوان مسئول شورای شعر و یکی از شاعران همراه با ایشان بر خود واجب می دانم تا به شیوه ی غیر اخلاقی و ناجوانمردانه نویسنده روزنامه کیهان اعتراض کنم. اعتراضی که اگر با اعاده حیثیت برای ایشان و عذرخواهی این نشریه همراه نباشد به استعفای این جانب از مسئولیت شورای شعر و حتی روزه ی سکوت و کنار گذاشتن شاعری ام منجر خواهد شد.
بهمنی را نسل من با شعر شکوهمند ( زنده تر از تو کسی نیست چرا گریه کنیم ) برای ارتحال امام خمینی (ره) شناخت. شعری که به شهادت دوست و دشمن بهترین غزل سوکسرود برای امام بوده و هست. بعدها بهمنی را با غزل هایی زلال و با فضایی آکنده از معرفت و عشق های پاک شناختیم . آن هم در روزگاری که معنای عشق این کلمه مقدس و پاک از سوی شاعران نانجیب تا سطح هوس و شهوت فرو کشیده شده بود.
بعد ها غزل های زیبایی برای حضرت سید الشهدا امام حسین (ع) نیز از بهمنی شنیدیم و سال ها همدلی و همراهی با نشریات معتبر ج.ا.ا. همچون صفحه ادبی بشنو از نی روزنامه اطلاعات سبب رشد و پرورش استعدادهای جوان کشور شد. از همه جالب تر حضور بهمنی در یکی از دورافتاده ترین استان های ایران یعنی هرمزگان و تلاش بی مزد و منت ایشان با فرزندان رنج کشیده این استان بود که این خطه را به عنوان یکی از قطب های ادبی کشور در آورد. بچه هایی که می توانستند قاچاقچی کالا و معتاد گوشه خیابان شوند حالا شاعران برجسته نسل جوان شده بودند و هر یک با چند کتاب با ارزش و این هم از برکت حضور زلال و صمیمی بهمنی بود.
بعدها بزرگداشت هایی نیز برای بهمنی گرفته شد. از بزرگداشت شکوهمندی که در دوره وزارت فرهنگ آقای مسجد جامعی برای ایشان گرفتند تا بزرگداشت های دیگری که بسیاری از چهره های فرهنگی استان از جمله امام جمعه فرهنگ دوست و ادیب آن استان حضرت آیت الله نعیم آبادی حضور داشتند و ایشان که از نزدیک سال هاست در بندرعباس حضور دارند شاهد زحمات صادقانه این شاعر ارجمند بودند بارها با احترام از این شاعر ارزنده نام بردند. علاوه بر این در چند جلسه حضور شاعران در خدمت مقام معظم رهبری باز این شاعر ارزنده حضور داشتند و مقام معظم رهبری از غزل های ایشان بسیار مشعوف شدند. علاوه بر این ها افتخار بزرگ دیگری نیز برای محمد علی بهمنی رقم خورد و آن برگزیده شدن ایشان به عنوان شاعر برتر کشور در نخستین جشنواره شعر فجر در رشته شعر کلاسیک به همراه حسین منزوی بود. همه این ها را بگذارید در یک کفه و ماجرای تعیین مسئول جدید شورای شعر کشور را – به علت عدم حضور بنده در ماه های آتیه در این شورا- را در کفه دیگر تا بگویم که ماجرا از کجا آب می خورد. داد و قال راه انداختن و وا اسلاما سر دادن برای یک برنامه کوچک بیست سی نفره با جزوه ای در شمارگان پنجاه نسخه این همه داد و قال دارد؟ چرا روزی که برای بهمنی آن همه بزرگداشت و با چاپ کتاب های چند صد صفحه ای همراه بود این داد و قال را سر ندادید؟ چرا روزی که بهمنی بزرگترین جایزه رسمی شعر در فجر را تصاحب کرد خفقان گرفته بودید؟ چرا وقتی بارها و بارها در محضر مقام معظم رهبری شعرخوانی ایشان همراه با احسنت های رهبر گرامی انقلاب از تلویزیون پخش شد لال شده بودید؟ ماجرا برمی گردد به لحاف ملا . پس گوش کنید به ادامه ی قصه.
راستش در مدت ده ماهی که بنده مسئولیت شورای شعر را عهده دار بودم همگان شاهد بودند که من شورای شعری را تحویل گرفتم که چندان خوش نام نبود و در آن دلالان ترانه به جای شاعران رفت و آمد می کردند . آوردن شاعران و ترانه سرایان جوانی چون عبدالجبار کاکایی و اهورا ایمان و بعدها استاد محمد علی بهمنی و سپردن کارهای کلیدی به این شاعران و دفاع از حقوق شاعران شهرستانی و تاسیس بانک ترانه و سپردن مسئولیت آن به بهمنی و در هفته اخیر زمزمه معرفی ایشان به جای بنده – اگر چه بنده فقط ایشان را پیشنهاد داده بودم و معرفی ایشان باید از سوی معاون محترم هنری وزیر فرهنگ انجام شود - برخی از شاعران را – که شورای شعر را ملک طلق خود می دانستند – عصبانی کرد.
اهانت های روزنامه کیهان ارتباطی صد در صد پنهانی با همین ها دارد. اما ای کاش نویسنده ی بی تعهد روزنامه کیهان می دانست که بهمنی از منظم ترین و پاک ترین و امین ترین و صادق ترین و خانواده دوست ترین شاعرانی ست که با من در شورای شعر همکاری داشته است و براستی مگر ملاک های شاعری و انسان بودن چیست؟ اگر چه در مقاله افترا آمیز روزنامه کیهان به شخصیت نازنینی چون روانشاد نوذر پرنگ نیز اهانت شده است که پاسخش در روز قیامت با شاعری که از این دنیا جز پاکی و رنج چیزی نبرد . تضعیف بهمنی در این روزها تقویت کسانی ست که سال ها با نام شعر انقلاب بسیاری از شاعران موجه مثل سایه و منزوی و دیگران را به شورای شعر راه ندادند تا ترانه های خودشان تصویب شود. اما من در این مدت با وجود درخواست های مکرر صاحبان شرکت های آن چنانی در برابر پاکت ها مقاومت کردم و حتی یک ترانه نیز از خودم را برای تصویب به شورا نیاوردم و به کسی نیز ترانه ندادم. بهمنی نیز با صداقت و پاکی به همان چندرغاز حقوق پرداختی اکتفا کرد و وارد جریان های مسئله دار نشد وبارها با خرید بلیت رفت و برگشت هواپیما تنها و تنها برای احساس وظیفه در کنار ما بود و هست. اعضای دیگر شورا نیز همچون بهمنی با صداقت عمل کردند. اما حالا وقت تسویه حساب بود . چون بهمنی که بیاید همچنان واسطه ها بی کار می مانند و شگفتا و شگفتا که این بار کیهان خواسته یا نخواسته وارد این بازی دردناک شد و آب به آسیاب دلالان ریخت. من در گفته هایم جدی هستم و با هیچ کسی شوخی ندارم. می توانم با خیلی ها مصالحه کنم و همچنان رییس بمانم. کاری که متاسفانه در مملکت ما باب است . اما این منصب ها و پست ها را جز درد سر نمی دانم. و خدا را شکر که خیلی راحت می توانم از آن دل بکنم. اما بازی کردن با آبروی افراد برایم بسیار دردآور و شکننده است. فکر می کنم که شیوه نویسنده کیهان بیش از آن که به شیوه ی مولا علی (ره) نزدیک باشد به دسیسه معاویه نزدیک است . از این رو نرفتن به شورای شعر و تسویه با شاعرنماهای انقلاب را همین امروز باید انجام بدهم . درست در روزی که با دو جناح درگیرم.
این یک متن آزمایشی یا بینامتن است/
( یا قسمت نوزدهم از عملیات زیردریایی شمس مخفی )
دوست شالوده شکن ای حسن!
هست مرا با تو فراوان سخن
قربانت شوم یا بشوم یا شده بودم .
بیت:
حسن بوی و حسن روی و حسن موی
حسن خوی و حسن گوی و حسن پست مدرن
به همین سادگی ! پست مدرن به داد این بیت رسید و شکستی ایجاد کرد که یک دفعه مرا از خواب غفلت بیدار کرد وگرنه ممکن بود با چیزی تصادف کنم و دچار سنت زدگی مزمن شوم.
ایضا مراست بیتی مر تو را در جایی که خودت نمی دانی:
گر پست مدرنی برو شالوده شکن شو
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
حسنکا ! کامنت مبارک رسید. و اینت پاسخ :
مجال اتصال به اینترنت نیست / وگرنه می گفتم / من لینک می شوم / و تو پر سرعت / من لینک می شوم و تو کامنت می شوی و / تو کانکت می شوی و/ تو آن لاین می شوی/ حتی گاهی که در محیط ورک آفلاینی/ من ممکن است / از یک محیط مجازی/ بدون اتصال به اینترنت / فریاد می زنم که آی آدم ها / یکی دارد هک می شود/ و یکی دارد فیلتر می شود /
حسن جان! برای پاسخ گویی دستگاه شالوده شکنی ام کار نمی کند. کارت سوخت دنیا و آخرتم گم شده است. همین چند کلام را هم از بازار آزاد و از یک پمپ بنزین پست مدرن با تو سخن می گویم. مهدی را می شود شالوده شکنی کرد و گفت میتی. تو را که حسنی چه باید گفت حسن ؟! یک وقت بر لوله ی گاز طناب نبندی حسن؟! کارت بنزین نفسانیتت گم نشود حسن!
فرموده ای در چنبره ی پست مدرن گرفتار آمده ام – ضمیر بر می گردد به من لابد - تو رو خدا نگوکه یه وخ دلم می گیره – و پست مدرن شده ام. عزیزکم و جانکم ! من و مش رجب نانوا و حاج داوود ساعت ساز از نخستین پست مدرن های قبل از انقلاب بودیم. یک بار هم همان سال ها حوالی 55 یا 56 ما را به جرم شالوده شکنی در خیابان دستگیر کردند و به زندان انداختند و اعدام شدیم یا گرگ ما را خورد اما با هزار بدبختی و از طریق کارتون پلنگ صورتی و با ساختارشکنی نجات پیدا کردیم. جای شکرش باقی ست که نهضت انقلاب اسلامی را به پست مدرن مدیون نمی دانی. بیت:
کسی که بدون رعایت وزن عروضی
شالوده می شکست ( من بودم )
کسی که چرت فقط می نوشت ( من بودم )
کسی که چرت مرا می شنید مادر بود
بینامتنی / چیزی که دو روز است دارم دنبالش می گردم. آوردن آقای احمدی نجات – چون کامپیوترم به جای پ پ می زند به متن و بینامتن / گره زدن به عرفان و آوردن بایزید و با استفاده از دایره وسیع واجگان پدر پست مدرن را در آوردن باید در دستور کار دولت اتمی و پست مدرن آقای احمدی نجات باشد. . برای بینامتنی دو تا کارگر ساده استخدام شود تا به روز شود . چون ممکن است در کی بورد مشکل شود پ و پ هر دو حذف شود کلا از زبان فارسی . و در ادامه متن و بینا متن به سوی هرمنوتیک برود یا به آن اضافه شود.
پرسیده شود که اعتبار مدرن در دنیای پست مدرن ارزش تلقی می شود یا نمی شود. در دنیای پست مدرن رضا رهگذر هم به هر شکل ممکن باید بیاید یا آورده شود یا آورانده شود. برای فمینیست ارج و احترام بگذارید – از سلسله ی حرف های اغفال کننده ی من یا بینامتنی به من و از طریق راوی پنهان یا همان حسن – و گناهش برمی گردد به ضمیر ناخودآگاه یا انتشارات مروارید آگاه.
تعمیر و گرفتن دستگاه چند صدایی از تعمیرگاه میدان توپخانه هر چه زودتر بشود یا شده است.
چون رضا امیرخانی ممکن است سنتی باشد یا در چنبره ی متن و بینامتنی گرفتار باشد – فعلا قطع ارتباط بشود با حسن فرهنگی و محمد علی علومی و رضا رهگذر- یا نشود و فقط پرسیده شود.
چون این یک متن آزمایشی یا بینامتن است و ممکن است مثل کالباس های خارجی گمراه کننده یا از گوشت خوک باشد لطفا مرا راهنمایی یا برایم کامنت گذاری یا شالوده شکنی و فرافکنی کنید. یا از طریق سید ابراهیم باشد که کالباس خارجی خورده است.
مسئولیت این متن با محمد رضا ترکی ست که به من مشاوره نمی دهد. یا با حسن فرهنگی که مرا به شالوده شکنی وا می دارد یا با دکتر اعصاب خیابان نیاوران .
چون یک ساعت به بازی ایران و ازبکستان مانده من باید خودم را در متن و خارج از متن – در بینا متن و بین بینامتن- گرم کنم تا نتیجه ی بازی دو هیچ به نفع ما یا به نفع جاپن تمام شود.
عملیات ضربتی سوخت رسانی به مخ شاعران یا قسمت هفدهم یا هجدهم ( به قسمت قبل مراجعه شود ) از عملیات ناموفق شمس مخفی
چون عملیات سوخت رسانی به مخ شاعران از باک شاعران بی باک مهم تر و جسورتراست لذا - فلذا - دست به کشکول حضرت شمس مخفی زدیم و در یک اقدام چند صدایی چند جانبه این سهمیه ها را به صورت علی الحساب و از طریق همکاری مشترک پمپ بنزین ها و کتابفروشی های پساساختارگرا در دسترس عموم و خصوص من وجه قرار دادیم.
بند اول چون ترکی متخلص به (محمد رضا ترکی یا همان م بی قرار سابق ) اولین شعرهای سوخت دوگانه سوز را بدون صرف فسفر مغز و سوخت مغزی سرود او را با حفظ سمت مثل آقای سخنگوی سابق - به عنوان مسئول حفظ سمت - سوخت رسانی پساساختارگرای پست مدرن انتخاب و انتصاب شد با شرایط زیر:
چون مخ شاعران به خاطر فسفر یا به جای آن از بنزین دوگانه سوز می سوزاند از قبیل پست مدرن نوعی قیر متمایل به گازوئیل همراه با مواد آتش زا و منفجره مصرف می کنند اما کاملا بی خطرند. به آن ها سوختی تعلق نمی گیرد جز از طریق قرعه کشی بانک .
مخ غزلویرگول نویس ها که مدام نقطه و علامت فلش به بالا وپایین می گذارند چون با آب جوش و آب یخ و مخلوطی از پفک نمکی تند کار می کند اصلا کارت سوخت نمی خواهند مگر آن که شش ماه سابقه ساختار شکنی یا پسا ساختارشکنی مدرن داشته باشند که باید در نهایت از مسجد محل شان تاییدیه ی چند صدایی بودن داشته باشند که روزی یک لیتر به مخ شان تعلق خاطر می گیرد. به شرطی که با آن یک لیتر شعرشان را بخواهند بسوزانند.
آن ها که نقد ساختارشکن می کنند اگر کتاب های برادر میشل فوکو یا میشل عون هم می شود یا کتاب های دریدا را خوانده باشند اگر دو تا فتوکپی شناسنامه بیاورند یک فتوکپی شناسنامه جایزه می گیرند و سوختی به آن ها تعلق نمی گیرد مگر آن که بخواهند در یک پیک موتوری عضو شوند یا نقد را کنار بگذارند.
کارت سوخت شاعران مرده بیش از پنجاه سال به ارشاد واگذار می شود و از طریق حسین آهی قابل پیگیری ست . در مورد بقیه ی شاعران بعدا به آن ها از طریق لینک سوخت رسانی خواهد شد.
شاعرانی که آی دی دارند همان کارت سوخت شان خواهد بود به شرطی که شش ماه از تاریخ آخرین کامنت شان گذشته باشد.
استادان دانشگاهی که در مورد دوگانه سوز مقاله یا شعر دارند - مثل دکتر ترکی - فقط دو لیتر بنزین خام یا نفت خام به باکشان تزریق می شود از طریق پالایشگاه های داخلی یا خارجی و عواقب خراب شدن یا نشدن موتور سوخت شان با خودشان یا با دانشگاه پیام نور است .
چون شمس مخفی استعداد شعرگویی یا شعر سرایی یا از خودش شعر گفتن را دارد و قبلا در کارخانه ی تهیه و تولید و پخش شعر معاصر کار کرده در یک اقدام غافل گیرکننده و غافل گیرشونده قرار گرفت و سه شعر تحت تاثیر دیگران سرود تا چند صدایی شود.
این شعرها زیر نظرکمیته و شورای تصویب سوخت شاعران متشکل از ترکی و ابن آهی و ابن محمود می باشد( نقطه سر خط ) یا (.) بدون پرانتز یا ناخنک و مجددا .
این شعر را تحت تاثیر مستقیم دکتر ترکی (گفت) ضمیر بر می گردد به شمس مخفی و من در این جا راوی اول یا دوم یا دوگانه سوز هستم برای اطلاع از تعداد راویان یا بیشتر شدن آن به سید مهدی و حسن فرهنگی رجوع غیرمستقیم یا مستقیم من وجه شود :
مو که زار و نزارم چون ننالم / مو که بنزین ندارم چون ننالم / /هواپیمای ما بیگانه سوزه / مو که ایرباس سوارم چون ننالم (این همان شعری بود که عرض کردم - & 8 * # )
این شعر را هم تحت تاثیر غیر مستقیم دکتر ترکی (گفت) ضمیر به هیچ جا بر نمی گردد و در صورت اشکال گرفتن هر کس ضمیر به خود آن کس بر می گردد:
نه کشکولم به راهه نه تبرزین / نه از دنیا طلب دارم نه از دین / مسلونون به فکر شعر باشین /مخ شاعر نداره کارت بنزین /
این دوبیتی را تحت تاثیر (خودم) گفتم که این (خودم) ضمیرش به آن سه نفر بالا بر می گردد یا اصلا به خاطر پست مدرن بودن این ضمیر بر می گردد به محمد علی علومی نویسنده ی معاصر من نوکر صدام هستم ( کتابش را لطفا بخوانید یا از آن فتوکپی پر سرعت متصل به اینترنت اتمی یا گازی بگیرید):
تو دنیایی شدی دین تو گم شد / بهای نفت سنگین تو گم شد / شبی رفتی کنار پمپ بنزین / بمیرم کارت بنزین تو گم شد
همین یک مشت خاکم رو گرفتی/ موتور بردی - پلاکم رو گرفتی/ می خواسی نفت سر سفره م بیاری/ چرا بنزین باکم رو گرفتی؟
چون ممکن است من – ضمیر برمی گردد به خود من- به زودی از این سرزمین بروم لذا برای جابجایی ممکن است وبلاگ سنگین و غیر قابل حمل شود نثر را کمتر و از طریق یک باربری مطمئن وبلاگم را به زودی منتقل می کنم بدون راوی ها به علت سنگین شدن راوی.
فیلترشکن شوند همه طوطیان هند/
ادامه ی هفدهمین قسمت صبحگاه مشترك شمس مخفي و گنجشك پست مدرن كه به علت بلندي متن هر شب از اینترنت پخش می شود...
دم دمای صبح زنگ خانه را زد. آمده بود مرا برای نماز صبح بیدار کند. گفت بلند شو دارد در آسمان یک اتفاق پست مدرن می افتد . گفت زهره و کیوان دارند به هم می رسند بعد از میلیاردها سال از آغاز خلقت تا به حال هر بار کیوان و زهره به هم می رسیدند زیر چشمی کیوان نگاهی به زهره می انداخت و زهره خجالتی می کشید و گاهی هم یک سلام و علیکی رد و بدل می شد و رد می شدند و این می رفت تو مدار خودش و آن هم می رفت سراغ گشت و گذار خودش. اما ممکن است یک اتفاق نادر بیفتد از نوع کاری که نادر در هند کرد. خون جلوی چشمش را گرفت و نادری که رفته بود گفتگوی تمدن ها بکند یک دفعه هند را از روی ناراحتی فتح کرد و جواهرات کوه نور را آورد به خيابان عباس آباد ایران.
گفتم خوب آخر قصه ؟ گفت ممکن است زهره و کیوان با هم ازدواج کنند . آخه به کیوان حالت ازدواج دست داده و زهره هم تحت تاثیر پست مدرن ها و وبلاگ های باحال ممکن است در جواب دادن به کیوان بلند و بدون خجالت بله بگوید و قرار گذاشته اند اسم بچه اولشان را عطارد سوررئال بگذارند و عطارد فعلی یعنی همین عطارد سنتی هم به جای این که از غرب به شرق بچرخد در یک اقدام اعتراض آمیز دارد از شرق به غرب می چرخد.
شیوه ی نثر شمس مخفی هم کمی تا قسمتی فرق کرده و دیالوگ هم پیدا کرده و لذا تا بازگشت به شیوه ی قلبی و قبلی و شطاحی و خوردن قرص های اعصاب شش گانه ی سه رنگ و بازگشت دکتر عصبانی و برادر صدام حسین به نثر گذشته لطفا مرا یاری یا ارشاد یا برایم فتوکپی پر سرعت اتمی بگیرید یا کمک کنید لطفا به من و شمس مخفی و گنجشک پساساختارگرای بی نماز.
چون شعر تمام زبان ها لکنت دارد جز شعر فارسی لطفا این تکه ممکن است کنده شده از یک متن دیگر یا تلفیق یا بر اثر سیو نکردن یا نداشتن استعداد ساختارشکن نشود لطفا خودتان ببخشید. یا تلفیق شود. یا یادآوری شود از شریعتی و گفتگوهای خیابان تنهایی .
چون ما از زیر حافظ هم رد نمی شويم چه برسد به صد سال بدبختي .
چون شاعرانی که مخفی شده اند باید به میدان بیایند تو را به خدا دیگر تماشا نکنید که بچه بازی نشود مثل مک مک مک یا کی کی یا حشیش و بزم نباشد و حضرت ابالفضل باشد و حرم امام رضا علیه السلام باشد نه بزم شراب و فيلم عمو چرا دير كرد به عربي باشد يا فارسي . از بابت تلفیق کلمات یا قطع برق هم ببخشید . ل
طفا از آوردن بچه های تتن ت تن دد لللب ببه بچه بازی و ویرگول خودکار یا خودداری کنید. يا لطفا ل را به ط بچسبانيد يا مرا ارشاد كنيد از طريق ساختارشكنيات.
چون شطح ما و عطار و شیخ روزبهان سیال ذهنی تر و با اصیل تر لطفا از بورخس یک جوری فعلا فاکتور یا صرف و نحو شود. سوپرمارکت و سوپرمارکز صد سال تنهایی و رد شدن از زیر صد سال تنهایی یا حافظ لطفا بشود يا نشود يا پرسيده شود كه رئاليست جادويي از عطار خودمان است .
من چون نثرم دوباره مراجعت کرد لطفا در ساختارشکنی و سنگ شکنی کلیه مرا و آی دی و آیدا را کمک یا از طریق سیبای دنیا و آخرت باشد یا این ها همه یک عملیات با رمز یا مرموز یا ساختارشکن شود یا فیلترشکن.
چون من هم پساساختارگرا هستم هم سنت شکن هم فیلتر شکن دارم هم قندشکن مرا کمک کنید تا مثل حافظ و یا مثل غزلویرگول نویسان آی دی دار شعر بگویم مثل این بیت که ممکن است از سعدی یا حافظ یا از یک پساشکن باشد که
فیلترشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به انگلستان می رود
چون بنگاله ممکن است قدیمی یا مستعمره ی انگلستان باشد من با جسارت خودم و با استفاده از ساختارشکن به این بیت دسترسی لطفا با ایجاد کامنت از من حمایت و به نفع فیلترشکن مرا به اینترنت یا فتوکپی یا بکاپ یا زین الدین زیدان یا بکام شوم.
چون دوستان جوان در صدد کشیدن جاده ی موازی هراز برای شمال سوررئال یا پساساختارگرای مرگ مولف مرگ من یواش چندصدادار بودند و قله ی دماوند مزاحم کارشان بود اقدام به خاکبرداری از دماوند کردند تا ساختارگرای ساختارشکن شود.
ممکن است حتی تمثیل آوردن از نظر غزلویرگول بد و نقطه و ویرگول برای القای متن موازی لازم یا ناکافی و تاحدودی متساوی الاضلاع یا مختلط یا مختلف باشد یا حتی قاطی پاتی یک پاتو ورچین...
شمس مخفی ممکن است خودش چندصدایی یا مرگ مولف شده باشد. لطفا از طریق کامنت یا از طریق پمپ بنزین ها توزیع عادلانه بشود با همکاری ارشاد یا صدا و سیمای خصوصی و برنامه ی کاروان شعر و موسیقی دولتی یا خصوصی.
چون من خوانندگانم را خودم در بی خودی و در حالت تعلیق انتخاب می کنم لطفا مرا به متن برگردانید یا برایم آی دی یا ایمیل یا کامنت پرسرعت یا فتوکپی پساساختارگری بگذارید.یا کمک کنید رمان یا فیلم هامون یا جیحون یا حتی لب کارون بشود.
از وقتي كه خيابان پست مدرن شده من راه خانه را گم مي كنم لطفا مرا راهنمايي يا از طريق دود و آتش يا دودكش انتخابات مرا به سمت خانه راهنمايي كنيد.
بخش شانزدهم از بنزين پست مدرن
از ديشب تا به حال برج ميلاد همين طور دارد مي چرخد و حرف مي زند. حدودهاي اذان صبح حوالي شاه عبدالعظيم بود و چند دقيقه ي بعد در حوالي تهران پارس و حدودهاي شهروند حكيميه. يا از طريق اموال اداري يا مردم يا از طريق شهروند اقدام شود.
ما ايرانيان چون بنزين كم داريم از طريق اتمي پر سرعت يا از طريق پست مدرن به توليد بنزين يا سوخت غزلمدرن برسيم .
ايرانيان شبيه نادر بودند و شبيه اكبرآقا بودند و شبيه مجري صندلي گريان و سرد و داغ . متن حروف- درشت و ريز و رنگي بشود تا ايجاد سبك ادبي كند يا از طريق ويرگول با نان اضافه باشد.
الان هم من و برج ميلاد در فكر تهيه و توزيع و پخش بنزين از طريق اتمي هستيم.
چون برج ميلاد بزرگ و خيلي جاي مانور دارد از طريق هيات دولت و مجلس يا خودتان پيگيري كنيد.
اگر بنزين در مرز قطع شود به جاي گالن بنزين بطري شراب و شايد ايجاد سوء ظن كند يا مشكل شود مثل كراك يا غزل ويرگول يا حشيش كه چون نثر پريشان مي شود من ممكن است نتوانم از حيث خوردن يا نخوردن و برخي موارد حساس لطفا مرا و ارشاد را ارشاد كنيد.
چون من مخالف مجري صدا و سيماي دولتي كه خصوصي شده و سياستمدار شاعر مشاركت هستم لذا استعفاي خود را تقديم شمس مخفي مي كنم تا از اين مشكلات مرا برهانيد.
من با منافق و دروغگو و دروغپرور و چون قرص هايم تمام شده لطفا مرا ببخشيد و نشنيده بگيريد.
در مورد سبك رمان يا قصه ي كوتاه و بلند هم مرا از طريق جرايد پر سرعت يا لينك اطلاع يا برايم فايل اتمي بگشاييد.
چون پست مدرن نوعي سبك دهاتي ست بيشتر در روستاهاي دورافتاده ايران اتفاق مي افتد و بازگشت به سنت در سن پطرزبورگ و پراگ و لندن بيشتر قابل پيگيري ست مثل مدل فولكس.
چون پست مدرن سياسي يا ادبي ممكن است با هم قاطي بشود از طريق دوستان با حال همه را جدا جدا يا تك تك معرفي و كارت سوخت نفسانيت صادر يا وارد شود.
براي ايجاد پست مدرن ادبي قوافي ساخت ژاپن يا چين و توليدات دم دستی انگليسي و دروازه غار با هم يا جدا جدا بيايد.
چون ما اموال عمومي را با دقت كامل آتش مي زنيم با كمك دوستان پست مدرن واژگان زبان فارسي اصيل را هم آتش يا از طريق سفارت امانوئل زاپاتا اقدام خودكاري شود و در اختیار ترکی و دانشگاه فارسی تهران باشد.
چون راوي در شمس مخفي زياد است از حسن فرهنگي سوال و راويان مزاحم دستگير يا سر به نيست شوند.
لطفا از طريق برادر شهيد باهنر اعلام خبرهاي خوش و پمپ بنزين را بفرماييد يا از طريق پر سرعت باشد.
اگر بنزين از طريق نيكي خانم- با نيكي فرق مي كند تا نتواند اقدام قانونی کند- اعلان يا اعلام مي شد هر دو درست بود.
ممکن است همین عمل درست نباشد باید مورد شناسایی و دقت باشد یا حذف یا کاملا پاک پاک شود از طریق دوستان خواننده یا وبلاگدار یا دامدار.
يا از طريق فرهادخان در يك برنامه ي طنز.
به جاي سوخت اتمي اگر ايمان قوي مي شد اجناس حكيميه يك پنجم كم يا زياد يا خمس يك پنجم پرداخت يا در دين مي ماند.
چون بعضي سر جاي خودشان نيستند از بابت چپ و راست ما ضربه فني مي شويم لطفا به جاي خطوط سیاسی - آب هويج يا آب طالبي توزيع شود يا كباب كوبيده داده شود يا از طريق دودكش باشد.
چون من قرص اعصاب مي خورم لطفا از طريق دكتر خيابان نياوران اقدام يا از سر تقصيرات من گذشته يا مورد عفو و يا از طريق سيباي دنيا يا آخرت اقدام قانوني يا اتمي بشود.
ظرف دو ماه ايمان ها قوي و اجناس به فروشگاه حكيميه وارد شود . چون ايمان - فلسفي و حكيمانه است از شهروند حكيميه حذف يا مورد دقت قرار بگيرد.
بايد به دنبال سوخت هاي ديگر هم باشيم و چون آتش جهنم با بنزين روشن نمي شود لطفا عميق تر فكر يا در اين امتحان آتشين شركت كنيد.
گاز گرفتن را جدي بگيريم به جاي بنزين دوگانه يا سه گانه سوز. چون دوگانه سوز ممكن است يگانگي را زير سوال ببرد.
چون دوگانه نماز صبح هم هست از طريق انرژي هسته اي يا كارمندان سوخت دنيوي اين را تذكر آيين نامه اي دهيد يا تذكر اصيل و شايد هم اصيل بهتر و شايد آيين نامه اي پست مدرن تر باشد.
اگر مشكلي متوجه متن است از شمس مخفي ست كه مرا تحريك مي كند يا از گنجشك پست مدرن.
چون این ها همه عملیات است خودتان نامگذاری و رمز و خودتان شماره گذاری کنید جدا جدا یا از طریق صدا و سیما.
چون اسم گنجشك پست مدرن قشنگ و مورد تاييد سازمان سعيدي راد مي باشد لطفا اقدام شود.
لطفا كمك كنيد تا اين سبك فراگير يا از طريق پمپ بنزين هاي كشور بایگانی یا توزيع شود.
سي دي اول بخش پانزدهم( سيزده بعلاوه ي دو ) از عمليات شمس مخفي با نقد موضعي و موضوعي و سكته ي مولف
كافي ست همين متن را در سي دي يا فلاپي فعال و مدرن بگذاريد و وصل به پر سرعت انترنتي و اتمي بشويد يا دچار مرگ مولف شويد.
چون شمس مخفي ذهني آشوب زده و مواج دارد – به علت كمبود يد يا ويتامين هاي خارجي شايد باشد- لذا او را كمك كنيد يا كاري كنيد كه نماينده ي قشر آسيب پذير يا آشوبزده بشود .
از حيث سياليت ذهن هم با كمك دانشمندان اتمي و آقاي البرادعي مسلمان يا از طريق كمك هاي مردم پسند او را ياري يا دستگيري يا حتي دستگير كنيد.
از لحاظ قيد و بند هم كمك كنيد تا شمس مخفي قيد و بند را كم كند مثل گنجشك پست مدرن يا حتي مدرن تر باشد مثل غزلويرگولنويسان جوان با آي دي و بدون آي دي.
از لحاظ تقيد هم شمس مخفي را كمك كنيد تا لاقيد شود تا فروش كتاب هايش بيشتر شود چون اين يك اصل است و جوان پسند.
از لحاظ نتيجه گيري هم چون شمس مخفي رمان خارجي كم خوانده يا امكانات نداشته او را كمك كنيد از لحاظ اصطلاحات باحال او را ياري برسانيد تا مدرن شود.
يا با دستگاه هاي التهاب نشان يا آتش نشان يا آتش فشان او را كمك كنيد.
چون در حيطه ي رمان شعر ممكن است شمس مخفي قوي و داراي سابقه باشد او را كمك يا برايش دعا يا جادو و جنبل كنيد به سبك هري پاتر تا فروشش بهتر شود.
يا فيلم سينمايي يا مستند حيوانات شود يا تلفيقي و عبرت آموز.
اتفاقات شمس مخفي را با پوچ گرايي جوانان از طريق دفاتر امام جماعت تحليل متافيزيكي يا متاشيميايي يا متا اتمي كنيد با اصل رونوشت به دفتر آقاي احمدي نژاد رياست محترم سفرهاي استاني هم معني مي دهد .
چون بهره ي بانك ها كم شده يا زياد شود هيچ فرقي نمي كند چون ما خودمان استاد هستيم از لحاظ عبور از چراغ قرمز يا عمليات هاي ديگر و ريختن زباله ي فكري و اتمي و راه هاي تقلبي لطفا خودتان و ما را كمك كنيد تا لااقل يكي از اين عمليات ها جواب بدهد و مرا از حيث سفر به زمان بخصوص آينده از طريق دولتي و خصوصي يا دستگاه هاي هاليوودي كمك كنيد.
چون من آدم گذشته ام مرا با كمك غزل نويس ها ي ويرگولي و نقطه اي به آينده ببريد و زمان را به نفع مضارع التزامي مصادره كنيد يا به من لينك پر سرعت بدهيد يا برايم فتوكپي مدرن بگيريد.
من در عمليات سد سيوند در زمان داريوش هخامنشي با آقاي البرادعي و علي لاريجاني همكاري اتمي از نوع آب بندي به سد سيوند داشته ام و از تجربيات من مي توانيد استفاده ي جزئي يا كلي يا در عمليات هاي مختلف يا جدا جدا هم استفاده كنيد .
چون من با خوردن قرص آبي همه چيز را آبي مي بينم امروز از قرص سبز و سفيد استفاده نكردم و حال نثرم پريشان شد.
به علت سفر دكتر اعصاب خيابان نياوران شلوغ و باراني و تا حدودي دشوار است مگر آن كه بازگشايي يا گفتگوها را از طريق دوستم آقاي صدام حسين يا برادران آمريكايي مستقر در خليج فارس ادامه بدهيم با حضور اصغر ابراهيمي يا عسگر اولادي مسلمان بعد از خوردن آبميوه ي اصل در خيابان نياوران فعلي و برادر مهندس باهنر مجلس.
از عمليات والنصر 123 يك كپي رنگي گرفته شود و بعه عمليات سد سيوند و آي ليلي ليلي دوستت دارم خيلي الحاق شود .
شماره عينك شمس مخفي بايد بيست و دو درجه تغيير كند و به سمت آينده و متمايل به جوان هاي 15 تا 30 ساله باشد تا حرف هاي آن ها درك كرده شود يا از طريق گنجشك پست مدرن يا سيد مهدي باحال يا حسن فرهنگي يا رضا اميرخاني اقدام شود كه جامعه خوشش بيايد. اگر هم ناشناس هستند از طريق اتمي و آقاي البرادعي مسلمان شناسايي و شناخته شوند به طور كلي و فرعي.
چون ممكن است شاعر معاصر آقاي قزوه شخصيتش با شمس مخفي متاثر يا تاثر شده يا دچار گرفتگي عضلات ذهن و زبان باشد به خاطر پرهيز از دوگانگي يا چند گانگي لطفا از طريق سيباي دنيا يا سيباي آخرت و اينترنتي اقدام شود.
چون سهيل در روزنامه ي شرق گفته دولتي از طريق صدا و سيماي غير دولتي او را كمك كنيد تا به حالت خصوصي برگردد.
شمس مخفي يك شخصيت و هويت اختصاصي و خصوصي و عموم خصوص من وجه دارد و گاهي هم مطلق است و چون با محيط اينترنت كار نكرده به طور اتفاقي به وبلاگ آقاي قزوه از طريق اتمي وارد شده و هنوز شخصيت شمس مخفي با شخصيت آقاي قزوه آشنايي پيدا نكرده و اين نوشته ها ربطي به ايشان ندارد و مورد تاييد شمس مخفي و گنجشك پست مدرن نيست.
حتي از لحاظ آي دي و پاسورد با هم فرق و كاملا در حالت قهر و مهر و گاهي مهر و قهر و گاهي جدا هستند و نبايد با هم مخلوط يا كوبيده يا فالوده شود. ممكن است شمس مخفي از طريق احمد عزيزي آمده باشد يا از طريق يك جاسوس دو طرفه.
كمك كنيد تا حملات شمس مخفي گازانبري باشد يا تبرزيني.
تو را به خدا نگذاريد مخاطب معلق باشد يا بماند يا كاريزماتيك شود. آدم هاي بالا شهري و پايين شهري و حوالي نارمك و شهرك غرب هم مي توانند ما را كمك يا نقد ساختارشكن كنند. در محله ي پونك تركي هم خوب نقد دانشگاهي مي كند او را كمك كنيد .كمك كنيد تا شمس مخفي از شخصيت نويسنده به شخصيت فناتيك تبديل شود و براي من هم معنا كنيد و دوگانگي شخصيت را كم يا زياد يا از طريق دكتر عصباني در خيابان نياوران حل و فصل كنيد.
چون ممكن است مخاطب زدگي بشود يا كم خواني يا حوصله نباشد بيست دقيقه آنتراكت و حلقه ي شانزدهم بعد از چهل كامنت ادامه يا متصل به اينترنت پر سرعت مي شود.
شمس مخفي از در مخفي رسيد ...
( قسمت ماه شب چهارده از يادداشت هاي نصفه و نيمه ي شمس مخفي )
بعد از ماه مخفي نوبت شمس مخفي ست .
شمس مخفي از وبلاگ ها و سايت ها خسته شده است.
شمس مخفي ديشب عصباني آمده بود و شعر چند تا از بچه شاعركان نقطه ويرگول نويس را آورده بود و مي گفت كه مسخره ست .
خودش غزل نوشته بود با قافيه ي آش و لاش و داداش يواش و flash , و clash
بعد هم يك قافيه آورد كه به عبارتي شش تا نقطه داشت و مثل شش بود و اصلا بي خيال ... بود و يواش بود و باباش بود و به جاش بود.
يك غزل هم گفت با قافيه ي عرب و عقب و سپس به طور ناگهاني و با جسارت تمام كلمه ي جلو را آورد .
شمس مخفي تا نصفه شب شصت تا از اين غزل هاي راحت الحلقوم گفت و بعد هم گفت زود باش چاپش كن وگرنه خودكشي مي كنم.
بعد هم شروع كرد به نقد پساساختارشكنانه ي موازي و نازنازي و آخرش هم رسيديم به مرگ مولف با سلاح گرم و تپانچه ي روسي .
ناراحت كه چرا كسي حرفي نمي زند و اعتراضي نمي كند و اين بچه بازي ها و اين خاكبازي ها و اين مارگيري ها را چرا تمام نمي كنند. بعد متوجه شديم كه مارگير پست مدرن دارد از مار مصنوعي و رباطمار استفاده مي كند. بعد نوبت پدر شعر مرگ و پدر شعر زنانه و زن پدر شعر مردانه و پدر بزرگ شعر تنهايي و مادر بزرگ شعر وحشت و عمه جان شعر آنتي شعر و زن باباي شعر خنثي و آق دايي شعر قبرستان رسيد و با يك نقد شمس همه بساطشان را جمع كردند و رفتند ، اما درست چند لحظه بعد از رفتن شمس در حوالي ساعت چهار صبح همه با حالت خمار بازگشتند و صادراتشان را ادامه دادند.
شمس مخفي را من ساخته بودم مثل رستم كه فردوسي او را ساخت اما وقتي قوي شد اختيار از دست من بيرون رفت و شمس مخفي چون ارتباط هاي مخفي دارد خود به خود به متن من باز مي گردد و چون فرامدرن و پست مدرن است من نمي توانم جلويش را بگيرم.
اين شمس مخفي الان اعصاب مرا خرد كرده و دارد همه را با من دشمن مي كند. تا به حال چند بار وبلاگ مرا دستكاري كرده و از طرف من پيغام و پسغام گذاشته و خودش هركاري بخواهد انجام مي دهد.
من مسئوليتي در برابريادداشت هاي شمس مخفي ندارم. چون لب تاب ندارم و حال نثرم پريشان است.
معتقدم كه جمعيت شاعران روز به روز زياد مي شود مگر آن كه تصادفي يا زلزله اي يا مرگ و ميري ...
چون شمس مخفي فايل هاي نوشته هاي مرا از طريق فتوكپي يا متصل به پر سرعت اتمي هك يا اصلاح كرده و ناپديد شده لطفا از طريق آقاي زرويي يا اميرخاني يا حسن فرهنگي برايم بك آپ يا وكيل بگيريد.
معتقدم كه پست مدرن هاي غزل ويرگولي و شين شنگولي و انگوري منگوري ها و صاحبان غزل هاي پرانتز باز و پرانتز بسته و لطفا چند نقطه خودشان خودكشي مي كنند و به طرز وحشتناكي جمعيت شاعران را كاهش مي دهند. اصلا چرا من باید پاسخگوی این قبیل ویرگولیات شنگولی منگولی به جناب شمس مخفی باشم.
زیر ملافه های تو حالا مریض تر ↓
که می شوم کنار شومینه / جَرق جَرق
هیزم بریز توی نگاهی که هیز تر↓
چون جوون پسند هستند و پاپيكال پس در غزل فرم خودكار مداد رنگي يا پشت رل يا فرمول آب ...
بنویسید که خدا()()..مرده! این پیامی که پشت رُل داده
نه! ازین واکنش نمی سوزد در حضور غیابی ۲()
شمس مخفي در كار صادرات راحت الحلقوم پست مدرن و كشك و سنگ پا و غزلتكنوست :
الو ... الو ... / منم غزل تكنو / برو برو ... برو بيا ساعت 2/ هي بكش به عقب ... هي برو به جلو ... بخور آب جو ... بشو ولو ....
حالا كه ما سيب زميني وارد مي كنيم با همان ماشين ها اين غزل ها را هم صادر كنيم .
به نظر شمس مخفی این غزل ها همان پفک نمکی و هانی اسمک یا چیپس فلفلی ست و موجب شادی کودکان می شود.اگر چه می تواند با تلاش بیشتر آدامس قلقلی و آب نبات چوبی هم بشود یا می شود .
لطفا از طرف من به صد و ده يا به راديو يا به حسين آهي زنگ بزنيد و مرا از دست شمس مخفي يا از دست غزلويرگولي و غزلشنگولي نويسان پر ادعا نجات بدهيد.
چون آش خيلي شور و وضعيت آژير قرمز ادبي بود ناچار شدم بعد از ماه مخفي به شمس مخفي متوسل بشوم .