" ماه مخفی "
تركيب بند زهرايي
بند اول
شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم
یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)
نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)
شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید
شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید
آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید
هر جا كه نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید
اي پشتوانه ي دو جهان ، عشق را خدا
با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید
تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟
تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید
احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید
داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
شعري شد و به حنجره ی کربلا رسید
در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید
با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید
تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتي و حي علي الصلات
بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معني پيمان نبود نیز
چونان تو زن نديد جهان تا كه بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز
مولا اگر نبود جهان جلوه اي نداشت
"راز رشید" سوره ی قرآن نبود نیز
گر زنده بود بعد تو پيغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز
زهرا (س) اگر نبود ، زمين بي بهار بود
در آسمان شکوفه ي باران نبود نیز
ای برق ذوالفقار علی (ع) – هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بران نبود نیز
حيدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز
ايمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشيد سر بريده ي صحراي طف نبود
نام تو با علي (ع) و محمد (ص) قرينه است
هر جا كه عطر نام تو باشد مدينه است
دستاس كيست چرخ جهان ؟ اين غريب كيست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟
آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است
اي وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است
دنيا چقدر مزرعه ي كفر و كينه است
این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجي ست در خزانه اگر اين خزينه است
دريا علي (ع) ست گوهر يكدانه اش تویی
در موج حادثات - حسينت سفينه است
با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده كتاب درد علي (ع) را نوشته اي
زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست
بي مهر او نماز دو عالم قبول نيست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟
گيرم ولايت علي (ع) از ياد برده ايد
آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟
آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟
آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟
مهر علي (ع) ست روزي هر روز مهر و ماه
وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست
جبریل را به مرقد مولاي عاشقان
بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست
الله اكبر از تو كه الله اكبري
اي مادرپدر كه پدر را تومادري
زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه اي مجاوران حرم حج تان قبول
اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا
آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول
آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس
آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول
اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست
اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول
زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی
يك عمر بود با غم و غربت قرین علي (ع)
آن قصه ي حسين و حسن بود و اين علي (ع)
وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبين علي (ع)
درخانقاه نوري و در كعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگين علي (ع)
آيينه اي برابر انسان و كائنات
آيين عشق و آينه ي راستين علي (ع)
شمشير حق كه چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستين علي (ع)
زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علي (ع) كسي
احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشين ، علي(ع) !
اندوه بی شمار مرا ديده اي ، بيا
انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!
دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه ماه آینه هر سال سال توست
شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد؟
زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود
شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو
بعد از تو چله چله علي (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخيد ذوالفقار علي (ع) در مدارتو
زينب (س) كجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنيا چه كرد بعد تو با يادگار تو
باران نيزه ، نعش غريبانه ي حسن (ع)
آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو
گل داد روي نيزه ، سرتشنه ی حسين (ع)
تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو
تو سوگوار زينب (س) و زينب (س)غريب شام
تو سوگوار زينب (س) و او سوگوار تو
بعد از تو سهم آينه درد و دريغ شد
دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد
اي ناخداي كشتي درد - اي خداي درد
تنها تويي كه آمده اي پا به پاي درد
زين پيش درد و داغي اگر بود با تو بود
درد آشناي داغي و داغ آشناي درد
زان شب كه غرق خطبه ي چشم تو شد علي (ع)
مانند رعد مي شكند با صداي درد
شعر تو را چگونه بخوانم كه نشكنم؟
آخر بگو كه قصه كنم از كجاي درد ؟
اي قطعه ي بهشت ، غزلگريه ي زمين
با چشم خود سرود تو را هاي هاي درد
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
تو آبروي داغي و تو آبروي اشک
تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شكست و درد پدر را به جان خرید
ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
آیا چه بود قسمت تو غير درد و درد
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
ساقي علی (ع) ست - كوثر جوشان حق تويي
ما تشنه ايم تشنه ي لطف نگاه تو
در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
را هي نمانده است به حق - غير راه تو
دنيا اگرغدير تو را خم نكرده است
روح مدینه رد تو را گم نكرده است
بخش دوازده بعلاوه یک و حضور ناگهانی گنجشک پست مدرن به جای شمس مخفی و باقی ماجرا
مراسم ختم و شب هفت شمس مخفی در مسجد نور با حضور خوانندگان مطلب و خوانندگان صدا و سیما با لب تاب - از حضور بدون لب تاب داران جلوگیری شود- و پر سرعت باشد.
از این پس گنجشک پست مدرن جای شمس مخفی را خواهد گرفت.
چون گنجشک پست مدرن به جای آب لیموناد و آبجو می خورد سوال شود از ارشاد که مشکلی ایجاد نکند.
گنجشک پست مدرن به خواستگاری یک گربه ی پساساختارشکن رفته است و مراسم بله برون بعد از خرید حلقه ی طلاو برلیان از خیابان کریمخان اعلام خواهد شد از طریق ایمیل پر سرعت.
از طریق سونوگرافی مدرن قبل از لقاح متوجه شدیم که فرزند گنجشک پست مدرن و گربه ی پساساختارگرا یک عقرب عقب مانده فکری و خنثی خواهد شد.
خوردن ویار و خیار و پیتزای پپرونی افاقه نخواهد کرد مگر آن که برعکسش ثابت شود.
گنجشک پست مدرن از وقتی پست مدرن شده تا به حال هجده بار ازدواج و متارکه کرده است .
با زالو و خرس و قورباغه و شغال و خوک و همه جورحیوان وصلت کرده جز خود گنجشک.
ازدواج اول گنجشک پست مدرن سنتی بوده و هنوز زن اولش در محله ی اساطیرالاولین واقع در شمال توچال با سه تا بچه ی قد و نیم قد زندگی می کند.
گنجشک پست مدرن خودش از طریق ویروسی به قصه ی من وارد شده و باید از طریق سمپاشی اینترنتی او را برگردانیم به سر خانه و زن و بچه اش.
چون ممکن است قصه در قصه شود و راه را گم کنیم لطفا راهبانی اتمی یا برادران و خواهران وبلاگدار و سایت دار و فیلترشکن با ما همکاری کنند.
شمس مخفی از طریق گرفتن یک وکیل به نام شیرین خانم حاضر به بازگشت به قصه است.
چون شمس مخفی سیاسی و در آستانه ی انتخابات است ممکن است مشکل ساز و تا حدودی به نفع یا ضرر اصلاحات ارضی باشد.
اگر زرویی و امیرخانی بگویند شمس مخفی برگردد برمی گردد به شرطی که من هم رضایت داشته باشم و شخص ارشاد هم راضی باشد.
گنجشک پست مدرن را دیروز در توچال دیدم و همه ی نویسندگان را می شناخت و چند وبلاگ داشت.
تو را به خدا اگر گنجشک پست مدرن خوب نیست یا شخصیت این قصه را کم می کند بگویید تا او را از این قصه به هر شکل موجود بیرون بیندازم.
چون مدرن و پست مدرن است ممکن است نرود مثل ویروس اتمی.
گنجشک پست مدرن به نظام بانکی کلی بدهی دارد و شمس مخفی ضمانتش را کرده و باید هر دو بازداشت شوند.
چون شخصیت گنجشک پست مدرن بالاست ممکن است خودش یک کتاب یا حتی یک لب تاب شود.
مطالب از هنگام ورود گنجشک پست مدرن سیو نمی شود و کلیدها کار نمی کنند.
لطفا مرا یاری کنید یا از طریق ایمیل یا فتوکپی وصل به اینترنت یا اتم برای من هم بک اپ بگیرید یا هر اصطلاح دیگر که خودتان صلاح می دانید.
من چون ممکن است نباشم همان شمس مخفی باشد بهتر است تا این گنجشک پست مدرن.
شاید این گنجشک پست مدرن از فرانسه یا از پیش سید ابراهیم آمده باشد از طریق جعفریان پرسیده یا پرسانده شود.
گنجشک پست مدرن ممکن است به دستور زبان آسیب جدی وارد کند از طریق ترکی و استادش این خانه قشنگ است اقدام دانشگاهی و پر سرعت یا اتمی شود.
اگر نثر من هم اشکال شرعی وارد می کند لطفا مرا از طریق ایمیل یا سایت یا از هر طریق شرعی دیگر مطلع کنید یا برایم فوکپی بگیرید.
شاید گنجشک پست مدرن از جنازه ی پسر عمو مسلم یا پسر دایی مسلم بداند لطفا ازادامه ی این قصه مرا خبردار کنید.
شمس مخفی ممکن است به سلسله اعصاب سمپاتیک و گنجشک پست مدرن به سلسله اعصاب خانقاهی پاراسمپاتیک من خلل وارد کند. این را از طریق دکتر اعصاب در خیابان نیاوران خودتان حل و فصل کنید.
چون در قسمت بندی قصه ضعیف هستم یکی به من کمک کند و اگر دانشگاهی و اتمی و دانشمند پیر و جوان باشد شاید بهتر باشد.
ممکن است به علت گرما یا مشکلات حاصل از پست مدرنیته و ورود این گنجشک پستی و یا گنجی – برایش اسم گذاشته ام – چند ماه یا چند سال این داستان تعطیل و سپس آب اندازی شود مثل سد سیوند.
قصه تمام نشده اما شما خيال كنيد تمام شده باشد يا نشده باشد. اگر تمام شده مرا و شمس مخفي را يا با هم همه را خبر كنيد از طريق پيشتاز يا پست مدرن باشد لطفن.
بخش دوازدهم شرعي به افق خيابان عباس آباد
عمليات افتادن در درياي مازندران يا همان خزر در شهر انزلي قبل از ازدواج و خالي شدن زير پايم و كمك نكردن كاكايي بر اثر دور بودن يا نشنيدن يا شايد نبودن كاكايي در آن صحنه كه بايد سوال شود در اوائل جنگ كه هنوز حميد پايش قطع نشده بود.
عمليات خوردن آلوچه هاي زير درختي از شدت گرسنگي در جاده حصاربن در روز فتح خرمشهر و رسيدن برادران سپاه و پخش شيريني دانماركي يا گل محمدي.
افتادن داداش عباس شجاعي از كوه و آوردن جنازه اش .
فتح شمشير كوه در دوره دبستان و چيدن ريواس يا ريواج و گرفتن عكس از كوه و گم شدن آلبوم بر اثر بي احتياطي من.
كشف اين كه هر انسان در درون خود طفلي دارد كه ممكن است تا هنوز زبان باز نكرده باشد .
عمليات رژه رفتن در چهارم آبان كه روز جشن ملي بود و ما را براي رژه از مدرسه بردند در استاديوم و خانم معلم ها هنوز حجاب كامل نداشتند و فرح ديبا و مادر شاه و دختران شاه حجاب كامل يا نيمه كامل داشتند . سوال شود كه مجوز ارشاد در آن وقت را ميخواهد چون اين يك مسئله شرعي و مربوط به زمان شاه و خصوصي است بايد از خانم فرخ لوي پارسا سوال شود توسط دوستان زمان شاه و با كمك سيمين بهبهاني هم به شرطي كه همكاري كند بد نيست.
دارند روح هاي ما را با استفاده از خودمان خفه ميكنند. بايد اميد را بيشتر و فشارهاي اعصاب و آمپول اعصاب را كمتر و رابطه ها را كشف و ضبط كرد. گرفتن برق از روح بايد در دستور هسته اي يا مي تواند در دستور كار ملت هاي مسلمان باشد چون كفار از روح روشن شان استفاده كمتر مي كنند يا بروز نميدهند.
ادبيات جادويي مثل خانم هري پاتر يا آقاي هري پاتر جاي ادبيات معجزه و حافظ و مولانا را گرفته است چرا ؟ عمليات شيخ محمود شبستري به منظور آزادي نفس از جادو و جنبل غربي با كمك شهردار محترم شبستر يا تبريز بدون دخالت آقاي شعردوست ميتواند مثبت ارزيابي شود . اگر هم شعر دوست آمد بايد سواال شود از آقاي مشايي .
تحقيق شود از طريق علماي دستور كه اين نثر خوب است يا از طريق مجلس و نمايندگان موزون باشد. مثل حداد عادل يا ملاهويزه ي بي صفت يا با صفت متوسط .
چون ممكن است ناراحت شود صفت نياوردم و موصوف شد.
بيشتر قضيه اتمي به خاطر افزايش سهميه فوتبال آسياست. چون كشور برادر انگلستان و پرچم برادر آلمان چون صلح آميز دارند ممكن است سهميه زياد يا فوتبال قشنگ شده باشد. مثل سر كوبيدن زيدان به سينه ي ماتاراتزي يا مارادوناي پر سرعت و اتمي.
اگر سد سيوند سياسي است تو را به خدا بگوييد چون من سياسي نيستم و بيشتر تاريخي و تاحدي جغرافيايي انساني هستم.
زندگي با همه تلخي هايش شيرين مي شود مثل خوردن زيتون اگر عادت كني خوب و شيرين و با مزه مي شود. واكسن زيتون يا عمليات زيتون اسلامي باشد بهتر است.
چون اول رمان –شايد داستان و شايد پند نامه هم تعريف شود – با غم شروع نشود بهتر است تا از ناحيه دوستان شاد و رقص كردي هم باشد بد نيست با دستمال و بدون دستمال.
چون من از روي زحمت شبانه روزي با ارتباط يا بي ربط منطقي از راه دستور زبان و آگاهانه اين متن را با نظارت دوستان قصه نويس جايزه دار يا جايزه بگير آماده كرده ام هر نوع سوء استفاده يا ايراد جزئي يا كلي گرفتن بايد با نقد پساساختارگرايانه يا پست مدرن باشد.
اين موضوع چون يك موضوع شخصي ست مرا آگاه و نقد كنند لطفا همين امروز.
چون من لب تاب ندارم اين را از طريق اميرخاني بگوييد يا بياموزيد.
عمليات صبح به خير بابل نقد شود از لحاظ زيرساخت متن. در صورت امكان در فيلم هاي خارجي مشروب باشد و حذف نشود يا در خفاي خانه ها هم حذف شود از طريق ريا ستيزي محدود و يا اتمي.
جنگ خشايارشاه با ناصرپورپيرار . به نفع سيصد هاليوود.
جنگ خمره و كن و سولقان هم به نفع سيصد هاليوود .
آشور و ايلام و ماد و تمدن هاي ديگر تابع تهران مركزي يا منطقه بيست و دو و حوالي امامزاده داوود بوده است تحقيق اتمي شود.
چون تاريخ و هويت ما را دارند جعل مي كنند ما هم از طريق پر سرعت يا فتوكپي جعل كنيم يكي يكي يا دو تا دو تا.
در پاسخ سيصد بايد ششصد ساخت از طريق اتمي و زير نظر ارشاد قم.
يك كسي متن مرا دستكاري و رنگ آميزي و نورپردازي مي كند اين را تحقيق كنيد لطفا يا تشويق شود يا از طريق ارشاد توبيخ شود. يا با يك رنگ ديگر نوشته شود در متن اصلي و غيراصلي و در ارشاد.
چون ممكن است همه تان كه اين متن را مي خوانيد ويروسي شده باشيد لطفا بدون سر و صدا هك شويد يكي يكي يا دو تا دو تا يا لينك شويد يا وصل به پر سرعت اتمي شويد.
عمليات چهل درجه زير شب.
آخرش همگی می میرند غیر از دخترش
که با پسر همسایه ازدواج می کند و به خارج می رود.
شمس مخفي يك راز است كه كم باورش مي كنند. كم دركش مي كنند.
شمس مخفي مي توانست بهتر شود.
حيف كه همكاري پر سرعت و اتمي نشد يا هك شد يا از طريق ايميل وصل به لينك پر سرعت و فتوكپي محدود و مجوز ارشاد و فكر ويروسي شد.
من خودم جاي شمس مخفي هستم. بنا بود قصه آخرش رمانتيك شود كه عرفاني شد.
چون همه تان ويروسي شده ايد لطفا خود را هك و غسل اينترنت كنيد و خوش باشيد.
از شمس مخفي يك مقدار مانده وصل شود به قبل يا مابعدالطبيعه .
بخش دوازدهم به حلقه ي سوم متصل شود از طريق دانشمندان پير و جوان هسته اي...
تفهيم اتهام به شمس مخفي در بخش جنايي يازده /بازخواني يك پرونده ي اتمي
ماراتون دانيل استيل و فهيمه رحيمي. تريپ عشق و بلوغ جنسي ناقص. بامداد خمار و جسدهاي شيشه اي و علائم حاملگي.
بازگشت به عزيزنسين و سوتين هاي آويزان خيابان هاي تركيه
دستگيري پسر داستان ايراني عازم به هنگ كنگ براي دستگيري قاتل بروس لي و همنشيني با خواهر محترمه بروس لي همراه با نويسنده محترم .
عمليات فارست گامپ با رمز پارك ژوراسيك و شراب خام و شراب خيام و نجات جان خيام .
مرگ زير آسمان آبي ، معتضدي خليفه ي رمانتيك تا بانوي جنگل و عشق درب و داغان و دوباره قصه هاي عمه فهيمه تا عمليات شكار مگس و سيدني شلدون بازي هاي رايج.
خواندن بخش ويژه توضيح المسائل با تخيل كارآمد بررسي شود تا چشم باز شود.
فرستادن ذبيح الله منصوري را به قتلگاه توسط اسماعيل فصيح و ابراهيم گلستان بايد تحقيق شود.
بازسازي امشب اشكي مي ريزد و امشب دختري مي ميرد در لاله زار توسط عوامل باند عمه فهيمه و ترانه سازان مدرن .
ممكن است دشمنان وسط داستان من پارازيت بيندازند يا برفك.
حذف دوره ي جواني تا فساد نباشد به مجلس برده شود. تا همه به بهشت بروند.
حذف ازدواج از طريق تحميل خانواده ها و حذف كار و حذف جملات زيادي در رمان.
داريوش و كورش نان و آب نمي شود تاريخ هم بايد باشد نان و آب و سجاده هم باشد اما ريا نباشد.
فروش كتاب هاي ر. اعتمادي در اورژانس و پليس صد و ده و بهشت زهرا.
گاه چند تار مو از فرشته اي مي تواند تو را به زندگي اميدوار كند. به شرطي كه ارشاد گير ندهد.
عمليات پاك كردن متن از دستشويي و وبلاگ هاي بين راه مرا خيلي آزار دهنده است.
مرا بياموزيد يا از طريق سفرهاي استاني باشد بهتر است.
تعقيب ماشين هاي تك سرنشين مدل بالا مسافركش مونث مدل بالا.
اين را من در طي ده سال شماره هفت هزار ماشين را يادداشت كرده ام كه حاضر به واگذاري با كمترين قيمت به صاحبان ماشين يا به ادارات خصوصي و عمومي من وجه هستم.
تعقيب زنان خياباني با لاك ناخن يا ناخن لاك زده يا نزده مرا بسيار آزار مي دهد.
لطفا شما ملت غيور خودتان اين تعقيب را بعد از نماز انجام يا در حق اين ها دعا كنيد .
در اين متن من قرص را خوردم كمي بهتر و حالگيري كمتر است.
از بابت قصه يا رمان مطمئن باشيد برگه رسمي از دادگستري با مهر سوره يا قلم يا قاتل پسرتان يا از طريق گراي چند درجه مي آورم. يا از خود وزير ارشاد.
مي گويم بالاخره ما چه كاره ايم. مي گويد مرگ مولف است تو مرده شوري كن و من هم آخر قصه مي ميرم.
كاه و يونجه همان جايزه دولتي يا خصوصي و جايزه برادر انگلستان و جايزه مهرگان است. اين را لطفا از طريق رسانه ها اعلام كنيد.
... من حالا اگر نوشته باشم يا نوشته بودم يا مي نويسم . يا نقطه ها و نثرم اعصابش به هم ريخته است تو را به خدا ببخشيد و عيب از قرص مشابه اعصاب و نداشتن استطاعت و استراحت و استبعاد شرعي است و اين كه من ناتوانم و از كوچكي مجبور بودم كار كنم و هنوز پنجاه تومن بابت ده روز عملگي از پسر حاجي فلاح طلب دارم .
از شركت ايران خودرو و بانك ها كه جايزه ماشين مي دهند عاجزانه به خاطر حال بد و ملاحظه آمپول اعصاب عاجزانه – دو يا سه بار – درخواست مي شود به جاي ماشين دو چرخه يا موتور كم صدا يا پله برقي بزرگ يا خودرو بدون سرنشين و بنزين را توسط دانشمندان هسته اي و آقاي احمدي نژاد تجربه كنند در مدت بلند و كوتاه فرقي ندارد.
فحش دادن به پدر شاه و خود شاه موجب كدر شدن روح مي شود.
مسموميت سياسي در كشور زياد است و مسموميت نگاه و فكر هم زياد است و شايد ايران خودرو يا سايپا بهتر باشد همان فوتبال ليگ برتر را ادامه دهد و از راه فروش و صادرات بازيكن به ملت خدمت برساند.
علومي مرا قال گذاشت. شايد رفته در عمليات بم پاكسازي يا جاسازي يا بازسازي كند.
گاه رمز ، خود عمليات است و سكوت و تفكر.
آمپول ها را زدند و شكفته ترم از سپيده دماني كه در سكوتم مي خندد.
از خنده اي كه در هياهويم گريه مي كند.
از گريه اي كه شعر مي شود
من آنك در كنار آبم .
عباس با همه ي بي دستي اش دستگيري كرده است .
شريعه دارد گريه مي كند بي دست
رمز عمليات اشك باشد
اشك است
بايد خود باشي و خود بخواني. كربلاي هفتاد و دو با رمز عباس زيباتر است.
سكوت مي كنم
در خود مي شكنم چون شريعه.
به جاي سيبا به ياد سيب مي گريم.
تمام تنم درد مي كند.
اين آمپول ها كي تمام مي شوند؟ كاش بي دست و پا بودمي.
سبك قصه بايد رها باشد و هر لحظه اتفاقي نو بيفتد.
چند صدايي باعث رنجش است در جلوي بيمارستان.
ممكن است دشمنان اسلام مرا با چاي مضر گيج كنند و خطر را صد برابر يا بيشتر كنند از طريق دفتر آقاي قالي باف يا از طريق شخص نادر شاه افشار كه با من دوست جبهه و جنگ است اقدام شود.
چون ممكن است باران بيايد يا نيايد اين را از طريق تماس حرام حلاجي و نتيجه گيري كنيد.
ديدار با عالم بالا بعد از ديدار با ملائك آسمان سوم و ششم و ديدار با عمه پتي و فرشته خانم در محله ي اساطيرالاولين.
علت قرآن نخواندن ملت در صبح جمعه از طريق دانشمندان جوان و پير هسته اي بررسي شود يا از طريق وبلاگ ها و سايت هاي خارجه بخصوص مريم خانم و آقا هومي.
ما در برابر خدا ايستاديم همين كه آنلاين شديم فكر كرديم چه پخي شديم.
درياي افقي را ديديم درياي عمودي را ببينيم. روزي كه درياها عمود مي شوند و وبلاگ ها خيس خيس .
خريدن چكمه ي تازه در خواب و پوشيدن لباس هاي دوران كودكي و بازگشت به روز اول مدرسه در دبستان فروغي و زنده شدن پدر بزرگ و گريه از قيامت و ندادن پول جوراب.
برداشتن سنگ از وسط خيابان ... بقيه اش يادم نيست.
حركت سنگ هاي آسماني از بغل گوشم در خواب با سرعت سرسام آور.
تقاضاي درباني دوزخ را دادم و از بابت نداشتن كار در قيامت شغل شريف درباني بهشت را از من گرفتند.
گفتند كه رازها را افشا نكنم.
آقاي تولستوي دربان دوزخ بود و به شما سلام رساند و آقاي ارنست خان همينگوي داشت در بين بهشت و جهنم گدايي مي كرد.
من خواستم تعزيه حضرت علي اكبر را بخوانم كه اسب نبود و شمشيرم شكسته بود و دير شده بود و همه رفته بودند.
سفر به بندر عباس و خوردن شام دريايي و زير دريايي به اتفاق استاد بهمني حفظه الله و ملاقات با آقاي خضر در هتل هماي بندر و خواندن آواز بندري با فرشته و آقا يا خانم جن.
با دوستم آقاي انورسادات و آقاي پرويز مشرف و آقاي صدام حسين رفتيم آبميوه فروشي نياوران كه شاه مخلوع هم آمد و ما را با جيپ برد به منطقه جنگي.
دكتر اعصاب ما را حالگيري كرد و جنگ را او شروع كرد با خوراندن به زور قرص و آمپول مر مرا و مر خودش را و مر همه را.
خواب ديدن حرم حضرت معصومه و خانم پروين اعتصامي و يك مردي كه خودش را مشاور وزير مي دانست در ارشاد و رنجش پروين از او .
هر كس به دكتر عصباني كمك كرد خودش را كوچك و نابود كرد.
انگشت سبابه ي پاي چپ بچه فرشته در موقع بغل گرفتن در بغل فرد يا جمع.
بازگشت به عالم سه سالگي يا چهار سالگي و فرستادن از نزد خدا نور آسماني به بالاي سر اينجانب و سپس نزول روح عموجان و فوت ناگهاني آقاجان.
در شب بيست و يكم بر اثر تظاهرات من بر ضد شاه مخلوع با باتوم پليس شهرباني از ناحيه كمر كبود شدم و بعد توسط آمپول اعصاب و دو يا سه جور قرص مفيد و مضر به رنگ پرچم شير و خورشيد ايران ناچار به قبول قطعنامه 528 يا 825 شدم كه هنوز جنگ تمام نشده بود.
در جنگ با اشرف افغان در سر دره ي خار من معاون لشكر نادر بودم و بي سيم چي گردان عاشورا و با ستارخان و نادرخان و نواب صفري يا صفوي هم عكس دارم.
در كافه ي آبادان با نيما آبگوشت خورديم و بعد با كريم كله شق فيزيك حل كرديم .
رفتن به مولوي و روزي كه افغان ها در آن جا با هم دعواي دسته جمعي كردند بايد تحليل اتمي شود.
حركت كند متن با موزيك تند اگر كردي باشد و با رقص دستمال باشد شايد بهتر و اگر از طريق علائم زن حامله باشد باعث فروش تضميني مي شود.
چون من اسم هاي خارجي كم مي دانم از بابت فروش رمان مرا و دوستان مرا كمك مبسوط و غير منقول كنيد.رضا اميرخاني خوب است.
شماره ي سيباي قيامت من وصل به دنيا و از طريق اينترنت مخفي با شمس مخفي و آشكار ربط منطقي پيدا كند.
چون من شعر هم مي گويم لذا به من كمك محدود و اتمي بشود بهتر نتيجه مي دهد.
از طريق فاكس پر سرعت متصل به كامنت اتمي يا لينك جدا جدا يا يكجا يا از طريق هك يا چت فوري ايجاد زمينه ي دوستي بين خلق و ملت هاي جهان با اجازه ي ارشاد باشد شايد بهتر باشد اين را تحقيق و تفحص و تصرف كنيد. از طريق سيد موسوي باحال.
بگوييد ضياء الدين با من تماس بگيرد چهار تا ضياء الدين داريم من از صدايشان مي شناسم. فاميلي ها را ياد ندارم.
شمس مخفي را خودم نقد ويروسي مي كنم چون گاهي مخ آدميزاد هك مي كند يا هنگ يا سرهنگ و همينطور سرياز مي ماند.
اگر من سيو كرده بودم قبلا حالا اين قدر هك نميشدم يا تك نمي خوردم يا پاتك .
بنويسيم درخت و زيرش لم بدهيم. بنويسيم بابا و گريه كنيم براي اين همه سال يتيمي.
بازگشت به عوالم سادگي و ايجاد وبلاگ ها و سايت هاي شباني به سبك انسان اوليه با كامنت هاي مهرباني دل من ...
روي آوردن به قصه و اسطوره بايد از مثنوي و قرآن آغاز شود . يوسف خواني باشد و قصه خواني باشد نه هوس خواني.
نيمه شبي بر بام دل شويم و اذان گوييم.
نيمه شبي فانوس دل روشن كنيم اگر چه بي نفت باشد همين كه گر بگيريم و خردك شرري بهتر از اين خفتن بيهوده و مرگ است.
از كامنت و ايميل و پست الكترونيك و پست مدرن خسته ام. از مرگ مولف و چند صدايي و خاكبازي هم. تنها يك صداست در عالم. تنها يك شعر است جهان.
مولانا رفت و شمس رفت و قافله ي شعر رفت. همه رفتند . روزگار نازنيني ست غريبه!
در كشتي شعر جز نوح چند وزغ و چند گنجشك و چند سوسمار بيش نماند. دلتنگم از اين چند صدايي بي صدايي. از اين همنوايي زاغ و وزغ و قورباغه. از اين قدقداي خروسان بي محل.
در خمخانه ها شرابي نيست. خمي نيست. ساقي يي نيست. فاحشه گان در نقش عارفانند و رقاصان در نقش شاعران.
حال را با حال و هول بي حال كرده اند و گذشته را تعطيل. آينده اي جز گذشته نمي بينم.
حالا همه مي دانند كه من قرص هايم را خورده ام.
مرا به محله ي عشاق ببريد. به محله ي عاشيقلرها. به محله ي گدايان و اندوهگينان. به محله ي شعر نه به محله ي وبلاگ ها و سايت ها.
پيام ها دروغ شدند. پيام نگذاريد يا بگذاريد ...
عمليات هاي چريكي شمس مخفي ادامه از متن قبلي به مناسبت آزادسازي نفس
عمليات شهيد فهميده
رفتن به خرمشهر يا به بغداد و در فرصتي كه تانك امريكايي ها و انگليسي ها مي آيد البته انگليسي ها شبهه ناكند و همان آمريكايي ها بهتر است باشند و تانك بايد تحقيق شود و شناسايي شود و بمب دست ساز و نارنجك آمريكايي باشد بهتر است و اگر نارنجك منفجر شد قبل از آن شهادتين بايد ضامن آخرت كشيده شود و قصد قربت باشد و اين اولتيماتوم ها به دشمنان اسلام داده شود كه ما از تانك و از هواپيما و سلاح هاي هسته اي و سنگين ترس نداريم و در انفجار نور از در مخفي وارد بهشت مي شويم . مثل برادران سوررئال.
عمليات ما رايت الا جميلا با رمز يا ليلي و يا جزيره ي مجنون
يا بايد ادوكلون بزني و پيپ بكشي و بي خيال باشي و يا بايد اهل جذبه و جلال باشي. آي ليلي ، آي مجنون ، بنا نيست يك شبه دست هم را بگيريد و دل بدهيد و قلوه تقسيم كنيد و با هم در خيابان هاي تهران دست بدهيد و واسه ي هم غش كنيد. عاشقي آدابي دارد. قيس عامري مي داند و رومئو و ژوليت هم از شما با پدر مادر ترند. شما نه شيرين ايد نه فرهاد ، و نه مي فهميد ما رايت الا جميلا يعني چه. حسين آهي مي داند من چه مي گويم.
عمليات آي داداش يواش يواش
گاز موتور را گرفت و با يك بوق كشدار و كشنده از بغل گوشم گذشت .خودش از اين كلاه هاي آهني داشت و صداي نخراشيده و نتراشيده موتورش اعصاب مرا سمپاتيكي يا سمپاشي كرد و سيم هاي نول و فاز را زد به هم و سوخت و اعصاب نثرم را الان همه چيز باز به هم خورده و شايد نثر نويسندگان بر اساس گاز دادن موتورهاي مزاحم دچار سانحه و مرگ مولف يا چند صدايي مي شود تحقيق شود تا هم دچار سر و صداي شهرداري و راهنمايي نشويم و هم جلوي آمبولانس ها و بيماران اعصاب و بيمارستان هاي خانواده و بچه هاي نوزاد كاملا رعايت اصل قانون به ضميمه و به ذمه است و هر گونه همكاري بايد تقاضا شود و سرعت بيش از حد مجاز اگر باشد ترمز اعصاب سمپاتيك پاره مي شود و گوش مياني و داخلي جابجا مي شود. اين گونه عمليات ها رمز عمليات نمي خواهد يا اگر بخواهد بايد از شهرداري مجوز گرفته شود.
عمليات عوض كردن آب ماهي خارجي كوچك گوشتخوار در يك مرحله
دو تا ماهي خريديم يكي دوهزار. يكي آبي يكي قرمز با دم هاي بلند و مثل عروس هايي كه لباس عروسي بلند و كشدار مي پوشند و آرايش دارند اما ماهي ها آرايش نداشتند و يك قوطي غذاي خارجي دادند كه حالا هر دو روز يك بار سه چهارتا مثل تخم سبزي ريز مثل تخم شاهي و تره تيزك مي ماند كه حل مي شود در آب و فضاي ماهي قرمز كوچك تر بود و من هم امروز صبح قبل از اذان به قصد تبرك و كار خير آب ماهي را با آب بدون كلر عوض كردم و ماهي با زبان بي زباني چند بار از من تشكر به زبان خارجي كرد . اين كارهاي خرد براي ماهي هاي خرد عمليات حساب مي شود با رمز مقدس خيرا يره يا مثقال يا ذره و ثوابش هم نصيب ماهي مي شود و هم به اندازه يك قربه الي الله ثواب حاصل مي آيد.
عمليات پيدا كردن آن برادر چاق كه در شلمچه ماسك شيميايي مرا دزديد
خودش ماسك نداشت يا ماسكش را نياورده بود يا چه مي دانم گرسنه اش شده بود و ساندويچش كرده بود و خورده بود. يك تعارف خشك و خالي زدم قاپيد و در رفت. اسمش را يادم مانده اما حتما آبرو دارد طرف . بچه اهواز بود و سنش الان بايد حدود چهل و چهار پنج سالي باشد و يك كم موي جلوي سرش ريخته و آن روزها چاق بوده و آدم كه چاق بشود ديگر سخت است كه لاغر شود و اول فاميلي اش شين است. دو سه روز كه بگردم پيدايش مي كنم و مي گويم رمز اين عمليات اين باشد كه خيلي نامردي. به قول شاعر حالا يادم رفت چي داشتم مي گفتم . فاميلشان هم دكتر شده و شاعر هم شده و وقتي مي گويم فلاني فاميل شماست مي گويد نه. اين هم مثل همان ياروست. اگر مي گفتم مرا از ميدان مين نجات داده يا ماسكش را به من بخشيده مي گفت پسر خالمه و فردايش هم با هزار قربان صدقه مي رفت برايم و حالا كه حال نثرم به هم ريخته خودش را به كوچه علي چپ و علي راست مي زند. بايد از طريق تمام ادارات ثبت و احوال كشور و ادارات پليس اين فرد مزدور و بي رحم را دستگير كنيم و به سزاي عمل ناحقش برسانيم و او را روي يك گاري يا اسب با موي زده و از وسط چهار راه شده از همه چهارراه ها عبور دهيم و يا قبل از همه با او مصالحه كرده و در وجه سيباي دنيا و آخرت هر طور كه صلاح مي دانيد با او رفتار كنيد.
عمليات باز شدن و بسته شدن تكلم نثر داستان هاي ماليخوليايي من
كتاب آقاي ماركز هزار و صد سال تنهايي را خوانده بودم و آقاي ماركز هم تلفني خوشحالي خودش را از بابت خواندن يا خوانده شدن رمانش توسط من اعلام كرده بود. خواندن كتاب ماركز با نهج البلاغه و كمي قرآن و با وضوي كامل و با پوشيدن لباس تميز و رو به قبله عمليات باز شدن تكلم است چون گاهي بسم الله الرحمن الرحيم حتي يا شهادتين حتي بر لب جاري نمي شود و آدم بايد از خدا مدد بگيرد و شيطان را لعنت كند و ماركز را همراه با نهج البلاغه يا صحيفه سجاديه يا كتاب هاي مطهري و شريعتي و شهيد بازرگان و ديگر بزرگان من جمله شهيد آويني بخواند تا اشكال شرعي پيدا نكند.
عمليات حفاظت از عروسك هاي موطلايي و باربري يك و دو
مواظبت از عروسك را فرشته هاي كودك به عهده دارند و بايد مواظب بود كه عروسك ها توسط بچه ها گم و گور نشود و عمليات ماشين كوكي هم به جهت آن است كه دختر بچه ها از ماشين و موتور استفاده نكنند و پسر بچه ها هم از عروسك ها سوء استفاده نكنند و بايد تعداد عروسك محدود شود و مواظب باشند كه عروسك ها گم نشوند و از خانه فرار نكنند و بايد هم كودك با عروسك مهربان باشد و هم قصه سازنده از نوع قصه رضا رهگذري برايشان خوانده شود. يا از نوع قصه ژان والژاني يا هانس كريستياني يا قصه آذريزدي و قصه هاي شرعي مادر بزرگ.
چند عمليات نامنظم
خوردن كباب زهرا با شمس و مولانا در قونيه و لارنده و جاهاي ديدني ديگر تركيه و رضايت احوال شمس مخفي از احوال و سفارش مولانا را و كراخاتون را و زهرا را و پسر الدنگ مولانا را كه مراعات احوال كند شمس را و جواب دادن مولانا شمس را و نيازردن او را. و تحقيق در مورد نثر شمس و پيدا كردن راه هاي رسيدن به خدا از طريق ميانبر و مخفي و نرفتن شمس به حلب به جهت توجه به مسئله عائله و برداشتن غسل عقب و جلو از متن دشوار شمس و برگزاري چند سمينار با حضور مولانا در زمان حيات شمس با كباب زهرا .
خوردن نان مسمار در اسپاهان يا سپاهان با سعيد بيابانكي و با مجيد در چهارباغ رستوران سنتي با كشك بادمجان و نان مسمار بدون ميخ و با ميخ قربه الي الله.
عمليات زهي عشق زهي عشق
نمي بيني كه خانقاه ها و كافي نت ها پر شده از دريدگي؟ قل الروح من ربي... روح امر است و خلق نيست. روح بوده و خلق نشده . ما همه فعله ي خداييم و داعيه عصمت نداريم. بي پروا باشيم و اعتراف كنيم . مي گويند ما تجلي هفتم شمسيم. شما تجلي خودتان هم نيستيد. خر خودتانيد . هش دار ...
قسمت منهاي بي نهايت تا به اضافه ي بي نهايت از عمليات هشتم " شمس مخفي "
آهسته و آهسته و يواش يواش حرف بزنيد لطفا نه چند صدايي و ده صدايي و بيست صدايي.
نوشتن متن سنگ قبر برادر رودكي سمرقندي توسط من و توسط ارشاد دوشنبه و سه شنبه در روز جمعه در شهر پنجكنت انجام شد و در روستاي كلالي عبدالكريم سه ساله بر سر سفره عرق خوري كرد.
خبر نگرفتن دايي ها از من بايد تحقيق شود كه ريشه ي فاميلي سست نشود يا ارسال پيام كوتاه به فرشته هاي خدا جهت ايجاد ارتباط هاي تازه و كهنه ي فاميلي.
خبرگيري از پسر دايي مسلم بايد در دستور كار دولت اتمي باشد يا از طريق پيدا كردن استخوان مفقودان جديد و قديم و لاحق باشد.
من جز يك مشت خاك براي خدا نمي برم. اين هم كه مي بيني از آن من نبود. من همان يك مشت خاك بودم و يك مشت شعر و اينك نيز جز يك مشت خاك و يك مشت شعر نيستم. خدايا غضبناك مباش. برايت چيزي به نام اشك خواهم آوردنا.
بازگشت به سبك ادبي كه جان دارد و جان شيرين خوش است يا حركت در سرسره ي چند صدايي بي صدا و ماني فست كشك.
اين ها برابر خدا ايستاده اند. همين كه وبلاگ شان رنگ گرفت و آنلاين شدند و زايمان كامنت و چند نام كوچك ديگر را ديگر نمي خواهم بشنوم يا ببينم.
عمليات كشيدن زمين از زير پاي عربده كشان / خوش خوشان نامردان / هي هي ني چوپاني من در گوشه ي اين خرابه ي شام.
گفتن به تركي باخا باخا و گت گت بدون دانستن تركي و صداي اصوات در غزل مولانا شنيدني تر از اين انسان هاي سگصدا و بي صدا و چند صداست.
فرستادن آقاي فلان بابايي و آقا كلاغه به صبحگاه سپاه براي خوانش متن چند صدايي و نقاشي شعر.
عمليات بوسيدن همزمان پيشاني فرشته و شيطان و ميزان داغي آن و مقايسه ي حال و مقام معنوي و دنيوي با استفاده از فن آوري مختصر اتمي.
كندن تنور قيامت در ملك حجاز با استفاده از تجربيات دولت امريكا و انگليس و شاه مخلوع در چند مرحله.
مواظبت شرعي از دست ها و پاها بر اثر تماس با نامحرمان زشت و زيبا يا با محرمان ملكوت و اجنه ي ارجمند و فرشته ي عزيز.
گرفتن ضرب تند حالت شهواني از قصه با استعانت از درگاه حق و خواندن ادعيه و نماز يوميه بعد از همنشيني با فرشته ي خدا و با حضور خدا و يا نماينده ي خدا.
ايجاد جذبه و كشش بين زن و مرد حلال بر اثر نگاه توام با مهرباني و مهرورزي از راه دولت اتمي.
خوردن شيره ي محبت اتمي كه با آب سبك تركيب شده باشد و مستي آور نباشد از طريق دانشمند نسبتا جوان ارمنستان و ايران.
گرفتن پول اضافه از سيد منصور توسط مامور آب و حبس مامور در لوله ي آب پر سرعت و اتمي يا خوراندن او آب سنگين را و اگر رييس شان گفت دروغ است خوراندن آب سنگين تر رييس بالاتر را و ازدياد فشار قبر از طريق صلح آميز و اتمي.
شركت در راه پيمايي نمك با حضور دوستم آقاي گاندي و شركت در مراسم تاسيس كمپاني هند شرقي.
ازدواج به سبك رومن رولان و ديدار با مرحوم ماكسيم گوركي و تعريف از سوسياليست و شك به هدف اومانيستي بلشويك ها و اعتراف به اين كه سوسياليسم مذهب را نابود مي كند بايد در دستور كار نويسندگان جوان دولت اتمي باشد.
مقاومت منفي بايد آغاز شود و در خدمت انسانيت بودن بهتر است از هر حزب و دسته اي.
لطفا از طريق آقاي نيچه ي عزيز مرا با موسيقي واگنر آشنا كنيد يا برايم آشنايي زدايي كنيد.
مرا نه معلمي ست نه گوسفندي و نه ناني. مرا نه ياري ست و نه دوستي . همه دشمنند با من . خدايا گوسفندي بفرست تا بچرانمش و شانه اي تا موهاي تو را شانه كنم.
رفتن به تبعيد خود خواسته در جزاير قناري و خوردن كباب قناري در دستور كار من و آقاي ساراماگو باشد چون من هم در حال نوشتن انجيل به روايت عيسي مسيح هستم.
چون من كوري سفيد و تابناك گرفته ام مرا از طريق عصاي سفيد حضرت موسي كمك كنيد.
چون ما كوران بينا هستيم از بينايان كور براي ما استمداد كنيد كه جايزه ي عينك طلايي بزرگ و كوچك و متوسط بدهند.
شايد كوري سفيد يا هيولاي ما گرد سفيد باشد يا طلاق با لباس سفيد باشد. اين را لطفا از طريق سفارت دوست و برادر پرتقال يا پرتغال با هر دو شكل ممكن و مفروض كشف يا از طريق دوست پير شده ام آقاي خوزه يا از طريق زن پزشك بي نام قصه باشد.
كشف محموله ي سيمرغ عطار در وسط رمان كوري و سير و سلوك پرتغالي همراه با ويتامين عشق ليسبوني و اخلاص شرقي با كوبيده ي اضافه در چلوكبابي خراسان رضوي.
حضور جناب سگ اصحاب كهف در قصه ي ساراماگو با استفاده از ظرفيت انرژي صلح آميز قابل كشف و ارائه است.
اشاره به پارادوكس عرفاني رنگ سفيد بشود كه رنگ فنا و بقاست چون من هم گاهي بر اثر آمپول اعصاب به بيماري كوري يا سگي دچار و گاهي به خوشبختي مي رسم يا به بدبختي. لطفا خودتان حكم كنيد و مرا از اين بلاي آخرالزماني و از دست فيلسوفان و اسبسوفان نجات دهيد.
به دزدان اتومبيل وطني بياموزيم كه از دست درازي به سوي دختران قصه و غير قصه خودداري كنند و اگر دختر عينكي و زخمي هم باشد مرگ حتمي ست. اين را از طريق صد و ده تمام كشورهاي اسلامي و از طريق سفارت برادر پرتغال هم بگوييد.
جلوي پاي زنان بگوييد ترمز نكنند با ماشين شخصي و گاهي دولتي وگرنه همه كور مي شوند.
ممكن است شمس تبريزي در نقش زن چشم پزشك در رمان كوري ظاهر شود لطفا نترسيد يا به پليس صد و ده گزارش نكنيد.
تحقيق اتمي در مورد بسته بودن چشم مجسمه هاي كليسا و معنويت در حال زوال بشود من هم خوشحال مي شوم و شايد چشمم باز شود.
ملاقات من و خوزه در استانبول با آقاي شهاب الدين سهروردي در كتابخانه ي بي اوغلو و عرض ارادت خوزه و من به شيخ شهاب و استفاده از نور و نظريه ي كوانتم ذره اي و اتمي شيخ شهاب.
لطفا مرا و شيخ شهاب و خوزه را به مجلس اتمي و نور ذره اي و غني سازي دعوت كنيد تا ما هم در مراسم باشيم تا غني سازي شعر و غني سازي عرفان دو جانبه يا چند جانبه باشد.
چون نور و ذره موجي شده اند شايد نور هم در جنگ با دشمنان ما در عراق يا شلمچه موجي شده باشد كه كشور برادر امريكا بايد پاسخگو باشد لطفا از طريق اتمي تحليل پساساختارگرا بشود تا من هم خوشحال بشوم.
از هر چه پست مدرن دارد حالم بد مي شود. لطفا اسمش را نياوريد مثل احمد كدو يا سعيد شيردون.
چون شيخ شهاب هم رمان كوري را قبل از خوزه نوشت جايزه ي نوبل را به او يا به من به نمايندگي از موج يا ذره يا به نمايندگي از واژه و كلام بدهيد تا خوشحال بشوند.
يا به شيرين عبادي يا به فرهاد عبادي يا به مجنون ناسپاس بدهيد.
من ممكن است در عمليات ويران سازي توتاليتاريسم تنها باشم لطفا از دوستم آقاي پوپر و آقاي راسل و ويتگنشتاين هم دعوت كنيد تا نظريات مرا بشنوند يا مرا بياموزند .
چون من به مسائل فلسفه اعتقاد دارم ممكن است آقاي پوپر از من جانبداري كند . بهتر است از طريق سيخ هاي سرخ شده و داغ بخاري بحث را ادامه بدهيم.
شبانان رفتند. از فيلسوفان خسته ام.
زن دكتر با وجودي كه كور نبود گفت من هم كورم تا با شوهرش او را هم به محله ي كوران ببرند. من نويسنده هم كورم و هم قرص اعصاب مي خورم واگر مي خواهيد مرا هم ببريد پزشك عصباني خيابان نياوران و زن شاعر يا چشم پزشك را هم همراه كنيد چون قصه دارد به سرانجام مي رسد.
شمس مخفي را هم بياوريد چون شمس مخفي هم كور است و ممكن است باعث دردسر بشود.
چون ممكن است من خودم بخواهم در آخر قصه باشم.
چرا اصلا من شخصيت شمس مخفي را ساختم. دردسر شد حالا يا من بايد بروم يا شمس مخفي.
قصه ي من و شمس مخفي مي خواست عرفاني باشد حالا نيست حالا رقابت است مثل شهر كوري.
متن من چون يك ربع خسته و در حال اشك و ناراحتي ست لطفا از جلوي متن كنار برويد يا بعدا مراجعه كنيد.
دوستاني كه مي خواهند كامنت شان در متن بيايد و در متن قضايا باشند مرا خبر كنند.
شهر هفتم/ از هفت شهر عشق عطار /كوچه ي حيراني/بن بست فراواني/بناي رو به فناي في الله / با مجوز نوسازي از ارشاد و دولت اتمي
عمليات آي خانم كجا كجا هم يك عمل است يا يك عمليات.
ارشاد نبايد از اسم خانم يا عمليات آي خانم كجا كجا بترسد چون اين كلمات مشكل اخلاقي ندارد.
حتي اگر وارد مسائل ريز و درشت بشود به شرطي كه مشكل آفريني از بابت عوض نشدن فكر يا شيطاني نشدن نشود يا بشود بايد دوباره به ارشاد مراجعه كرد.
هر وقت در متني شيطاني شديد يا مشكل آفرين شد به ارشاد مراجعه يا توسط علما بياموزيد يا آموخته شويد.
به جاي من هم بياموزيد كلي يا به طرز پنهان يا مخفي.
ممكن است من در واژه ها پنهان شوم.
ايراني ها شبيه نادر بودند و شبيه عباس ميرزا و مجري گريان صندلي داغ و سرد.
حركت معكوس از فرامدرن به مدرن و از پست مدرن به مدرن در ميدان ولي عصر در وقت غروب و خريد شال ميشل فوكول تحقيق شود حتمن و حتما.
تحقيق در تركيبات شكلات خارجي و رمان خارجي..
تحقيق در شيوه ي نامگذاري اين خيار يا گلابي از آقا يا خانم شيوا خيلي مهم و خنده دار است در حالت سكون و شيطاني.
حركت از گذشته به آينده بدون توقف در حال بايد تجربه شود و بيشتر از سازمان هاي مورد اجازه ارشاد باشد بهتر سرعت مي گيرد.
در قصه از شيطان و جادو اگر استفاده شد فروش بيشتر از استفاده از ملائك خداست اين را بايد از طريق نماينده خدا در نزد ارشاد بياموزيم .
جوان دكترا در مقاله در هنر ايراني گفت مولانا از يوناني ها چيزي ياد گرفته يا از همين حرف ها كه او آيينه و قصه نمي دانست.
آيينه گاهي حيله است.
چين مشرق است و مشرق از چين پر چين تر.
ما مشرقي تر
من راوي و ما راوي تر.
مولانا از جنس كلمه بود و كلام بود و معجزه در كلام بود نه در هري پاتر.
درفش را گاهي مي زنيم به خودمان چون كسي ديگر نيست.
به جاي حساس مان مي زنيم و بعد هم گريه مي كنيم.
تو را به خدا من نه دولتي هستم نه سياسي هستم نه خطرناك فقط آمپول ها مرا رنج و گران است.
دستور اگر كم يا زياد شد تو را به خدا ببخشيد من از آقاي اين خانه قشنگ است اجازه اجتهاد محدود دارم. يا اجتهاد اتمي.
يا خودتان درست كنيد و بياموزيد و به من هم بياموزيد.
چون هم عموجان و هم آقاجان و هم بابابزرگ جان مرده راوي در دسترس نمي باشد پس مي توانم من هم از قول آنان راوي يا دو نقش بازي كنم مثل آقاي عبدي يا خانم عبدي در استانبول يا اسلامبول.
چون الان فيلم جاذبه بيشتر پيدا كرده از متن مارمولك يا همزمان با نوشته ي من مارمولك هم اضافه يا ديده شود يا الحاق به متن سابق و لاحق شود يا دقت شود در محتواي اتمي متن من.
يا از طريق آوردن نيكي در متن باشد كه جاذبه يا فروش كند يا عكس ماهايا يا عكس يك پسر سرخ رو باشد كه عاشقانه حرف بزند. وگرنه ناشرهم ضرر و هم خواهد سوخت.
ممكن است ناشر هم قرص اعصاب مي خورد چون الان كتاب ها كم فروش مي شود.
از طريق اتوبان تهران قم شماره گذاري قسمت قسمت شود و در هر ده كيلومتر يك نفر زير سايبان باشد و اين كتاب هاي مرا بياموزد يا بفروشد به مسافران اسلام يا خارجي ها.
اين متن از متن زن ملوان انگليسي شايد بهتر هم باشد اما زن ملوان انگليسي بيشتر فروش مي كند.
برگرداندن زن ملوان انگليسي به دامان خليج هميشه فارس از طريق گفتگوي اديان .
شايد از طريق ماهايا يا نيكي بشود اين متن را فيلم عبرت آموز كرد.
يا اسم همه چيز را عمليات گذاشت از عبور ماشين يك سرنشين مرد پولدار شكم گنده تا عمليات پير پالاندوز در مشهد.
شيخ بهايي هم باشد.
چون شيخ بهايي با غرور درفش پير پالاندوز را تبديل به زر كرد و پير پالاندوز گفت چرا اين كار را كردي.
بعد درفش توسط پير پالاندوز و شايد با كمك دانشمندان جوان يا پير هسته اي تبديل به مس شد و باز دوباره تبديل به زر شد و باز مس شد.
پير پالاندوز گفت ما از اين كارها بلديم اما اين ها كه كار نيست.
آوردن پير پالاندوز در اول متن شايد قصه را رئال يا پست مدرن كند.
فكر كنم اجازه از ارشاد نمي خواهد يا از آستان قدس. اما شايد ارشاد قم گير بدهد.
غرب دارد جادو مي كند و ما معجزه بلديم. بايد به رخ بكشيم.
ملاقات من با آقاي خوزه ساراماگو با عكس در موبايل آقاي فرهاد در استانبول در شماره هاي آينده شرح شود چون من بي قرص و آمپول به سفر رفته بودم يادم نيست بعد كه يادم باشد ...
تو را به خدا چون من قرص هم بخورم گاهي حالم خوب است از طريق دانشمندان جوان مميزي اسلامي متن من را عوض نكنيد يا تحريك كننده ندارد.
اسم هاي آلت مرد و زن ندارد.
هم نشيني و هم آغوشي يا ندارد يا در شب در خانه ي خودشان و از طريق سه بار گفتن گل و گلاب و گل چيدن است.
پدر و مادر در جريان هم آغوشي هاي اين متن هستند و رضايت از زن و مادر زن و پدر زن محترم هم باشد براي جهاني شدن يا پست مدرن شدن خوب است.
دكتر اعصاب ، جنگ را در زمان شاه و با حضور شاه مخلوع در پمپ بنزين نياوران شروع كرد.
دعواي هابيل و قابيل هم در پمپ بنزين در بيرون شهر دمشق و يا بر اثر گرفتن مجوز پمپ بنزين بود و شايد اولين دعوا بر سر محصولات پتروشيمي يا پتروفيزيكي بوده باشد.
در مورد دعواي هابيل و قابيل آقاي عبدالملكيان پدر و قصه نويس جوان كتاب شبيه هم ليلي مانند مرد كه عكس زنانه و مردانه خودش را زده هم اطلاع دارند.
اگر نفت نبود شايد هابيل و قابيل دعوا نمي كردند.
چون سند ملك خوريان در زمان اصلاحات ارضي آقاي شاه مخلوع و مهربان از طريق ارث پدر به ما رسيد و بعد در زمين ما نفت در آمد از ما گرفتند و به ما چيزي ندادند. تو را به خدا بگوييد به ارشاد يا به نفت تگزاس.
چون ما در تگزاس نيستيم و اسلامي هستيم من چون قرص و آمپول مي خورم از كسي شكايت ندارم و از ارشاد هم مي خواهم كه مجوز محدود يا حداكثر به جهت تبرك سه كلمه را بردارد براي خودش.
ما از حقمان گذشتيم در ملك خوريان شايد هم مايملك اشرف پهلوي شده باشد.
الان تحقيق شود از راه اتمي كه اشرف كجاست و چه مي كند.
چون ارشاد ممكن است گير بدهد آوردن هر كلمه را بايد دقت كنم و كاري به كار اشرف نداشته باشم.
در مورد شاه مخلوع هم فحش ندهم كه باعث ازدياد فشار قبر مي شود. چون من دولتي نيستم و ناشر نيستم خودتان منتشر كنيد.
علومي و زرويي با هم نظارت كنند از طريق نصف اتمي نصف زرويي و نصف علومي و خمس هم داده شود از طريق مسجد بلال باشد بهتر است .
چون شيخ بلال سخت گيري نمي كند و نماز را طول نمي دهد خوب تر است.
براي زيبا شدن متن رنگ آميزي يا نورآميزي بدون آميزش و گير دادن ارشاد بشود مثل كنسرت پسر شجريان يا كنسرت دوبي دوبي يا آي خانم كجا كجا.