X
تبلیغات
عشق علیه السلام
 

ماده ي ششم از قانون مجازات "شمس مخفي " مصوب مجلس هفتم از فيه مافيه اتمي/

شمس مخفي و من دو تايي فعلا هستيم و ممكن است چند نفر هم افتخاري باشند يا همفكري مثبت و منفي كنند. چون فرشته هاي خدا و بچه جن و بانوي محجبه كربلا هم هستند و ممكن است ديده نشوند از طريق زن ملوان انگليسي هم اقدام شده است.

تنهايي رفتن به كوير با پژو جگري در كاروانسرا و پانزده كيلومتر پياده روي حرام شرعي است.

اگر مانور نبود نه من بود نه او نه من او. او را و من را بياموزيد لطفن يا لطفا.

عمليات قزاقستان كه دو تا ماشين وقتي به هم مي زنند با هم دست مي دهند و ما اگر ماشين مان بيمه هم دارد و يك خورده گلگير به هم خورده تا از ماشين پايين مي آييم به هم فحش و مرتيكه خر و مگر كوري مي گوييم.

چون اين كلمات بدآموزي دارد من هم نمي گويم و شما هم نياموزيد.

لطفا بعد از خواندن پاك يا ديليت پر سرعت يا فتوكپي برداريد.

لطفا مرا از بابت بيمه كردن ارزان تر ماشين و اين كه چه وقت بيمه تمام مي شود مطلع فرماييد ، چون من حافظه خوب ندارم بر اثر آمپول اعصاب و گاهي ماشين يادم مي رود كه ماشينم را كجا پارك كرده ام و گاهي شيشه پايين و قفل و زنجير مي زنم در همه وقت سال حتي عاشورا.

زنجير هم نزنيد زنجير ماشين و موتور هم نزنيد .

اسم خيابان هم يادم مي رود.

لطفا اين عمليات قزاقستان كه آن ها بيمه هم ندارند اما تصادف كه مي كنند اول با هم دست مي دهند اين را ازطريق جرايد و صدا و سيماي دو فكر كنم آقاي لاريجاني يا جانشين ايشان آقاي انتظامي كه ممكن است مسئول اتمي بعدي باشد هم گوش كند و مرا ياري كند .

وزير محترم دفتر معاونت ارشاد هم گير ندهد و مرا در اين متن ها كمك كند شايد به خاطر ضعف اعصاب متن من دشواري هم داشته باشد .

شما از بابت مجوز با من همكاري محدود كنيد من هم به شما قول مي دهم اگر روزي وزير شدم يا معاون محترم شدم يا دانشمند جوان اتمي شدم  شما را از بابت اجازه كمك و غني سازي هم كمك محدود كنم.

چون پول كم دارم و ممكن است مفقود شود اين متن ها و سيو نكرده ام لطفا از طريق دولتي برايم سيو كنيد.

 يا فتوكپي يا جايزه متوسط يا كوچك هم باشد خوب است يا مجوز داده شود .

اگر دوستان متن دست نويس از من در اختيار دارند مرا از جهت گرفتن فتوكپي و بالعكس راهنمايي يا مرا به همكاري در گرفتن مجوز از ارشاد ياري كنند .

چون مشاور كاريكاتوريست به من گفت ممكن است زحماتم يا دسترنجم را مثل فردوسي نفهمند چون سي ماه فكر كرده ام و سي روز در هر روز سيزده يا بهتر است گفته شود دوازده بعلاوه يك ساعت كار جدي و آزار دهنده داشته ام و گاهي آمپول هم يا نزدند از طريق بيمارستان تهران كلينيك پرسيده شود چرا؟ و رسانه ها هم بگويند كه همكاري شود يا از طريق ارشاد باشد بهتر است.

عمليات مرزي قصرشيرين و بد اخلاقي با مشتري و دادن خيارشور كهنه به مشتري و با دمپايي رنگ و رو رفته در كنگره شعر ممكن است در رمان آوردنش نوعي تلافي باشد كه خوب نيست قيد شود اما از لحاظ نثر و تكنيك ادبي عمليات قصرشيرين بايد با خاطره شيرين باشد نه با دعوا و دمپايي. به ما چه كه راه قصرشيرين بسته شده و مسافر كم شده اين را بايد از طريق استانداري يا مقامات خارجي حل كرد.

 عمليات پاك كردن متن از دستشويي و وبلاگ هاي بين راه مرا خيلي آزار دهنده است. نام كيخسرو هم پاك شود كه مرا آزار مي دهد.

چون يك بار در كشور برادر تركيه در وسط راه دستشويي تميز و پمپ بنزين تميز داشتند من بسيار لذت بردم اين را از طريق برادران تركيه يا تبعيد پمپ بنزين داران و رستوران داران بين راه اقدام شود.

با دانشمندان جوان اتمي و صلح آميز بر سر ميز مذاكره حل كنيم وگرنه صلح آميز نيست و گوشت غذاها هم بايد تحقيق شود.

راننده بهشت زهرا كه فحاشي مي كرد در خيابان ولي عصر به راننده اتوبوس اين را من خودم ديدم و يك بار هم يك راننده جوان با پژوي دويست و شش يا دويست و هفت با مشت زد به صورت مامور اجراي قانون رانندگي در جلوي مصلا و من حالم بد شد.

چون ممكن است حالم بد و اتمي شده باشم چون از دستم برق مي زند در پاركينگ ، لطفا مرا از طريق بيمارستان هاي دولتي پذيرش كنند .

رفتم آمپول نزدند در بيمارستان تهران كلينيك اين بايد تحقيق شود.

 كراوات زده بود و آمپول نزد ممكن است ملعون نباشد نبايد گفت ملعون.

اين كه كراوات خوب است يا بد ارشاد نظرش را بگويد اول من دوم حرف خودم را مي زنم كه به كراوات نيست بهتر است كار مردم انجام شود.

لطفا از طريق بستن درست كراوات يا از طريق عبدالملكيان يا پسر سهيل مرا بياموزند.

وضع بيمارستان ها خوب نيست و از طريق خود آقاي احمدي نژاد باشد بهتر از اين وزير جوان صلح آميز است كه آرام حرف مي زند و تغيير اساسي از بابت آمپول زدن رايگان بايد باشد. لااقل آمپول را در دولت اسلامي يا آمپول اعصاب را رايگان كنند.

به راننده ماشين كه از بروجرد مي آمد گفتم من آب شنگولي به شوخي گفتم مي خواهم كه يعني ببينم چه كاره است .

همه رقم داشت و گفتم كه توناژ صدايت محشر است و خر شد و برايمان تا نزديكي اراك خواند و صداي بدي داشت.

بنا شد من او را معرفي كنم كه خواننده شود به يكي از شبكه هاي داخله يا لس آنجلسه باشد در يك يا دو جلسه بهتر است از طريق ارشاد.

گاز دادن راننده از روي ناراحتي وقتي كنف شد با سرعت صد و هشتاد بايد تحقيق شود كه نكند مامور ساواك شاه يا خارج بوده باشد.

عمليات تعداد خانه هاي خالي تهران بر اثر نياز بعضي و ندادن اجاره و بستن و رفتن به آلمان يا در كشور اجانب .

ملك هم مثل آدم  دارد پير مي شود و فكر مي خواهد لطفا با من همفكري كنند در رمزعمليات خانه خالي و دست خالي و جوانان مشكل دار و فرار مغزها و فرار دلها باشد. جدا يا روي هم .

فرار دل ها البته مهم است و بايد پيگيري يا طراحي مقابله شونده شود.

چون حال من از حيث اعصابم كار نمي كند اصلا چرا من بايد در عمليات خانه خالي و دست خالي جوانان شركت كنم؟

 مرا بياموزيد يا از طريق سفرهاي استاني باشد بهتر است.

من الان آمپول گران مي زنم. همه ي پول نفت دارد آمپول گران مي شود و اين يك راز است.

چون اين قسمت غمگين شد لطفا خودتان رقص كردي يا موسيقي اشتهاآور پخش كنيد.

 شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 14:17   علی رضا قزوه  | 

سفر پنجم شرقي از جاده اتوبان قم از تير شماره ي پنج / پنج كيلومتر مانده به آخرت / يا ادامه ي تراجدي غمناك و شوق برانگيز "شمس مخفي "

 لطفا روزي سه نوبت نمايش داده شود!

در شماره ي گذشته خوانديد كه لاك پشت ما در شب عيد بر اثر موسيقي صدا و سيما مرد و اينك ادامه ي ماجرا ...

فرد پيتزايي بايد فكر كند اين آدم كه پول هم مي دهد و لطفا هم مي گويد مثل دختر يا پسر خودش شايد هم زيباتر و فرشته خدا باشد پس از همين چيزها اسلام و نماز شكل مي گيرد.

شايد هم مشتري از فرزندان كورش كبير يا شاه مخلوع باشد.

شايد از برادران انگليسي و توني بلر يا زن ملوان انگليسي يا بانوان محجبه كربلا باشد.

شايد خداي نكرده يا خدا كرده مشتري تان من يا اميرخاني يا ميهمانان آقاي زرويي نويسنده باشد.

 در موارد كاهوي نشسته هم من به خيابان ولي عصر رفته بودم كه قصه اش مفصل يا از طريق رسانه ها اعلام مي كنم يا تذكر داده شود. نه در متن و نه در بطن.

اگر اسم خاص اضافه شود هر كدام پنج تا كتاب و پيتزا بخرند باز هم حذف شود بهتر است مگر در مورد اسطوره شدن.

از طريق علائم زن حامله كه پسر بشود يا دختر است فروش قطعي و بي دردسر يا اتمي مي شود يا بشود و به طريق ارزان.

اگر اتمي از نوع دانشمندان جوان باشد بهتر جواب ميدهد و اگر باعث ازدواج با ملائك آسمان شود بهتر هم مي شود.

نام نواب صفري يا صفوي بيايد ارشاد بهتر مجوز مي دهد.

وقت گرفته شود از طريق اداره ارشاد و بعد از دادن مجوز كه با فرستادگان خدا يا با استفاده از مجوز محدود با علماي ديگر اديان هم ديدار و گفتگوي تمدن شود در كشور مغرب يا مشرق. يا با حسن نصرالله در ضاحيه. يا با برادر اسرائيل . يا از طريق دوستم آقاي صدام حسين مخلوع يا شاه سابق.

در رنگ براق و نوع اسب كه اين اسب ازكدام انسان بزرگ است لطفا مرا كمك و همياري كنند.

چون گاهي در خواب من اسب هم مي آيد و سفيد يا سياه يا به طريق رنگي و من آشنايي زدايي كمي دارم .

چون كشورهاي جهان در سازمان ملل جلسه مي گيرند و سران محترم با هم اجتماع مي كنند و ممكن است از طريق وتو باشد اين خوب نيست.

 چون از زيادي مشكلات و قرص و آمپول در رنج هستم اين متن ها را وتو يا خط كشي نكنيد يا رنگ نزنند .

چون همان ظلم مي شود كه به كشور عراق يا افغانستان مي شود و نظر ارشاد هم شرط است. در موارد حساس برادر افغانستان هم خوب است گفته يا پرسيده شود.

من اگر در خواب بودم و شما در متن من تصرف يا نظري داشتيد از طريق ايميل دنيا يا در خواب از طريق ايميل قيامت كه از طريق سيباي قيامت اعلام يا از طريق رسانه ها مرا مطلع فرماييد.

چون چون ها زياد شد بي چون و لاجرم بي جان مي شود متن يا اوج مي گيرد و از فضا خارج مي شود به طريق اكسپرسيونيسم اتمي .

به جهت خواندن متن من ممكن است دچار تفكر يا نظردهي يا دچار ياس شده باشيد چون من دولتي نيستم و پشت و پناه ندارم. لطفا خودتان ببخشيد. و خودتان حذف يا مجوز بدهيد.

چون من در آخر قصه ممكن است نباشم بر اثر تصادف يا پست مدرن ها مرا در متن مخفي كنند يا از طريق اتمي باشد لذا از جهت رضايت يا فسخ قرارداد بايد بعد از مجوز باشد چون من معتقد به نظم جهاني و قانون كپي رايت اسلامي هستم .

از متن من كپي برداري محدود هم شود خوب است و اگر موجب رضايت نبود كتاب را از طريق علومي يا رضا اميرخاني پس بدهند. من مسئول پول نيستم.

 اين دو نويسنده چون قرص و آمپول نمي زنند و حال نثرشان خوب است مرا مطلع مي كنند از طريق تلفن يا قبله نماي پر سرعت باشد بهتر است.

برج چهار در يادم باشد و يا شما مرا بياموزيد كه بيمه تمام مي شود .

اين مهم و به جان افراد بسته است . و چون متن سياسي هم نيست و اجتماعي است به مجوز ارشاد كمك هم مي كند.

برايم نام عمليات ها كشف يا زير آن توسط علما خط كشيده شود.

به جاي مجوز محدود جايزه متوسط و كوچك هم بدهيد موجب رضايت مي شود دو طرفه يا دو جانبه.

چون نويسندگان قشر زحمت كش و رنج آور و قرص اعصاب و آمپول اعصاب هستند ، بايد استراحت بيشتر كنند لذا از طريق وزير ارشاد به مادر و مادر زن و همسر و فرزندان شاعر يا نويسنده تذكر جدي بدهند كه شاعر برقكاري و چكه كردن آب بلد نيست.

 كمي ملاحظه شود كه رمان نصفه نماند تا با استفاده از جوايز دولتي يا خارجي در مورد تعميرات اساسي تصميم گيري شود بهتر است.

در مورد پوست كردن باقلا يا باقلي مي توان از طريق دو جانبه و با رضايت طرفين حل كرد.

باقلاي كاشان درشت باشد زودتر حل و وقت را كمتر مي گيرد.

 شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 13:58   علی رضا قزوه  | 

موج نوي چهار از بحر هشتم از سفينه ي تايتانيك اسلامي/يا  ادامه ي همان شمس مخفي و آشكار

 

چون من در هتل هما با حضور آقاي بهمني دام عزه در بندرعباس با آقاي خضر عليه السلام صحبت كردم و آب سنگين كشنده است اين را بايد از طريق جرايد صدا و سيما يا صداي جرايد خصوصي و من وجه اعلام كنند. زود باشند بهتر است و كم .

 بهتر هم همين است كه همكاري شود منتها در وسايل برقي ممكن است با فشار قوي باشد كه مرا ياري فرماييد.

تا اين جاي قصه اگر رضايت باشد مرا زودتر از طريق ارشاد يا تلفن سايبا يا سيباي آخرت يا  مشاركت دولتي چون من دولتي و ناشر نيستم و آمپول اعصاب مي زنم مرا از طريق دكتر ناراحت خيابان نياوران مطلع كنيد و جايزه بگيريد يا جايزه بدهيد لطفا.

در رنگ قرص ها از طريق شكايت عوض شود بهتر است چون شش قرص دو تا سفيد دو تا نارنجي و دو تا آبي مي خورم از طريق اتمي دو تا سفيد در وسط و دو تا قرمز و سبز بشود مثل پرچم سه رنگ با شيرو خورشيد يا بي شيروخورشيد و با نقش الله اكبر هم باشد خوب و مورد رضاي خدا و خلق عليه آلاف است.

در فروش سيصد اگر بيشتر از سيصد باشد  همين باعث مي شود كه آمريكا چارصد بسازد و ما هزار و پانصد بفروشيم. اگر پانصد ساخت ما گران تر مي فروشيم.

كمبوجيه و آقاي داريوش اگر سوبسيد دادند ممكن است از طريق سفارش بيشتر با پول به هالييوود – از طريق ارتش تحقيق شود كه هاليوود چند تا وود و چند تا ياء دارد.لطفا از طريق دو جانبه و  نظامي عكس العمل و دشمن شكن انجام شود.

ما به درد خمره و جوايز كن و سولقان مي خوريم. اين تفكر مرا كه از من هم نيست از رسانه ي حساس ملي آقاي انتظامي – جانشين آقاي علي لاريجاني بهتر است گفته شود در مواقع حساس- و با كمك شبكه چهار صيد كرده ام  و نصف حقوق آن بر عهده من و نصف از صدا و سيما و خمس آن به هالييود نظامي مي رسد.

اگر هاليوود نظامي براي ما بسازد با كپي رايت و با فتوكپي پر سرعت بر ضد سيصد چارصد يا ششصد مي شود و بيشتر فروش مي كند. بهتر از پارسه يا پارسي كولا.

ايرانيان شبيه نادر بودند و شبيه اكبرآقا بودند و شبيه مجري صندلي گريان و سرد و داغ و بدون آمپول اعصاب بودند. سوختم از اين درد.

از ميهمان بپرسيد كه چه ميل داريد و اگر گفت كباب برگ بگوييد اجازه بدهيد يك چهارم اين غذا را بياورم اگر خوشتان آمد بقيه را بياورم ، نه مثل حليم فروش سهروردي كه حليم سرد و مانده فروخت به من و بچه ها نخوردند و همه را خودم خوردم ناچاري از روي ناراحتي اعصاب . و ديگر سهروردي نميخوانم يا حليم يا سهروردي يا هيچ يك .

 اين خودش اگر فكر كني يك عمليات است منتها بايد اين محرمانه و رمزش بايد يك رمز خوب و مناسب مثل مرشد چلويي باشد.

اگر پول نداشتند هم به آن ها غذا بدهد و اگر دروغ گفتند بگويد كه در جيبت فلان قدر هست و برو.

 اين را از مرحوم اوستا بپرسيد يا از كاكايي كه تا هنوز زنده است و يا از خود من كه من هم زنده ام تا امروز و تا هنوز بپرسيد توسط همين متن و با اجازه ارشاد پر سرعت و اتمي باشد بهتر با معني است .

چون در مواقع حساس ديده شده كه قارچ ها را خوب نمي شويند من در حوالي ميدان هفت تير ديدم . شما هم ببينيد لطفن.

اين باعث مريضي فرد خورنده پيتزا يا بي مزگي يا كم حوصلگي مي شود . شايد هم ناراحتي اعصاب مثل دكتر عصباني نياوران شايد قارچ نشسته خورده باشد. يا لاك پشت كوچك ما كه در سيزده بعلاوه دو مرد در فروردين شايد قارچ پيتزاي هفت تير خورده باشد. شايد هم از شنيدن موسيقي پاپ بي مجوز مرده باشد.

جنگ را صدام حسين با كمك دكتر عصباني در خيابان نياوران در چند مرحله طرح ريزي كرد. كنار كلانتري و وقت خوردن آبميوه با من و شاه مخلوع.

 چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 15:32   علی رضا قزوه  | 

یادداشتی از ابوالفضل زرويي نصرآباد

 

( در حاشيه ي شمس مخفي)

 

بگو روشن كه شمس الدين تبريز

چو گفت " الشمس لا يخفي" كجا شد؟

                                             " مولانا"

 

خدا رحمت كند "عمران صلاحي" را. خاك بر او خوش باد. مي گفت: شاعراني مثل قطران يا شهريار در سرودن شعر فارسي بيش از شعراي فارسي زبان متحمل زحمت و سختي مي شده اند. چرا كه بايست به تركي فكر مي كردند و به فارسي مي سرودند.

تركيبات و تعبيراتي مثل " من به تو قربان" هم ماحصل اين تلفيق زباني ست.

صد البته عمران خود از تركان پارسي گوي بود كه بخشندگان عمرند و آن قدر نجيب و نازنين بود كه در خلال اين كلام مي شد فهميد قصد خود زني و تواضع و شكسته نفسي دارد.

كلام عمران اما خالي از واقعيتي نيست . شايد بتوان گفت كه اصولا تمامي شاعران به زبان فطرت و سرشت شان مي انديشند و به زبان مردم روزگارشان مي سرايند.

وسعت فكر و انديشه گاه تا بدان حد است كه ابيات يا جملات ، آن را تاب نمي آورند و اصطلاحا منفجر مي شوند. انفجارهاي گسترده اي از اين دست را چه در شعر و چه در نثر به وفور مي توان در كتاب هايي چون مثنوي شريف ، ديوان كبير، و مقالات شمس ديد. شطحيات عرفا نيز مشحون از اين انفجارهاست. عبارات و تعبيراتي كه بعضا بي معنا مي نمايد و لااقل عقول عوام از درك معاني شان عاجز است. بي جهت نيست كه شمس تبريزي حتي در مواجهه با اهل طريق و جويندگان معرفت نيز ناچار به شكستن و خرد كردن سخن است:

" مي گويم و خُرد مي كنم سخن را ، امروز باشد، روزي گوييم اين سخن را و هم نشكنيمش..." (مقالات شمس ، ص 72)

و همچنين است دليل ناله ي آن مظلوم شهيد ، عين القضات همداني در كتاب "تمهيدات " كه پس از وصف عشق و حالات آن ، مي سوزد و مي گويد : " تا تو چه فهم كني؟"

جداي از اين گونه نظم و نثر عارفانه كه ريشه در استغراق و شوق و جذبه دارد، مي توان به اشعار و متون معمايي ،  احمدا، برخي سروده هاي سبك هندي و آثار مبتني بر حركت سيال ذهن نيز اشاره كرد. صد البته و هزار البته ، كنار هم قرار دادن اين گونه ها از روي هم عرضي است ، نه هم ارزي (= ارزشي). يعني خواننده يا مخاطب اين آثار ، پس از خواندن يا شنيدن آن ها ، بعضا در معناداري و ارتباط منطقي كلام ، شك مي كند.

در برخي نشريات طنز سده اخير ، نوعي از نوشتن با عناويني چون " حرف ، حرف مي آره" ، " حرف تو حرف" و "الكلام يجر الكلام" باب شد كه بعضا مبتني بر حركت سيال ذهن بود. نويسنده ، شروع به نوشتن موضوعي مي كرد و در بزنگاه مناسب ، به دستاويز حواس پرتي ، به موضوع ديگري مي پرداخت و اين تغيير پي در پي موضوع ، تا پايان مطلب ادامه داشت. در نهايت ، نويسنده همه چيز گفته بود و هيچ چيز نگفته بود.

اگر يك خواننده يا مخاطب منطقي ، تصميم مي گرفت با جديت ، نتيجه كلام را پي بگيرد، مطمئنا سرخورده مي شد. اما اگر كسي بي توجه به هدف غايي نويسنده ، مطلب را مي خواند، بعد از اتمام مطلب ، روي هم رفته به منظر اعتقادي و انتقادي نويسنده پي مي برد.

نوشته هايي از اين دست ، در واقع حكم يك پازل در هم ريخته را داشت كه خواننده ي فهيم و تيزهوش ، به راحتي مي توانست آن ها را در ذهنش مرتب كند و به نتيجه ي مورد نظر برسد.

 

 "يادداشت هاي شمس مخفي" يا "مقالات شمس مخفي" يا هر نام ديگري كه علي رضا قزوه بر اين مجموعه از نوشته هايش بگذارد اما از خُمي و از رنگي ديگر است.

شايد سوال بي ربطي به نظر برسد، اما چقدر قزوه را مي شناسيد؟ منظورم آثارش نيست ، شخصيت اش را عرض مي كنم. قزوه فارغ از ديدگاه هاي سياسي ، آرماني و عقيدتي اش 0 كه قلبا به آن ها باور دارد و كسي را به پذيرش آن ها وادار نمي كند) ، دوستي صميمي ، دلسوز، قدردان ، خانواده دوست، بي ادعا ، بي آلايش و در عين حال ، بازيگوش و سر به هواست.

اگر پس از خواندن اين يادداشت ها (شمس مخفي) در خاطرتان گذشته است كه "شاعري با جديت قزوه، براي نگارش چنين متني لابد چقدر متحمل زحمت شده است"، بايد عرض كنم در اشتباهيد. اين بنده هم اگر قزوه را طي اين چند سال ، نمي شناخت، حتما همين تصور را داشت.

واقعيت آن است كه قزوه همان چيزهايي را كه در خاطرش گذشته، بر ورق آورده است. اگر با ذهن بازيگوش و سيال و ناآرام قزوه آشنا باشيد، بيشتر از اين تعجب مي كنيد كه فردي با اين همه بي تابي و شيطنت كودكانه ، چه طور توانسته آن همه شعر منسجم، محكم، با ربط و دلنشين بگويد.

علي رضا قزوه در مقالات شمس مخفي ، در واقع به زبان روزگار ما سخن گفته است.به زبان سرعت، پراكندگي، گنگي، عجله، ايجاز، نياز، توهم، سرخوردگي، شعار، توطئه ، عجز، بي پناهي و عزت نفس.

او دريافته است كه روزگار، روزگار تعقل نيست و با مولانا همنوا شده است كه :

آزمودم عقل دورانديش را

بعد از اين ديوانه سازم خويش را

اين يادداشت ها در واقع پازلي به هم ريخته از تمامي افراد سرخورده و نيازمند اين روزگار است. لازم نيست در اين قطعه هاي پراكنده ، دنبال تصوير خودتان بگرديد، با خواندن مجموعه ي اين نوشته ها مطمئنا تصويري شفاف از شما و روزگارتان، پيش چشم تان جان مي گيرد. همان طور كه نقاشي هاي پرتره سبك كوبيسم ، در عين عدم تعادل و اغراق هاي چشمگير، به شما مي قبولاند كه با چهره ي انسان روبروييد، تصوير اغراق شده و نامتعادلي كه قزوه ارائه مي دهد نيز به شما مي باوراند كه انسان معاصر چيزي جز همين نقش در هم نيست...

                                                                                                پگاه شانزدهم ارديبهشت 1386- ابوالفضل زرويي نصرآباد

 

 سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 15:40   علی رضا قزوه  | 

حلقه ي سوم/ از خط سوم /ستون فرعي/ ادامه از مطلب متصل به عمليات شمس اتمي يا شمس مخفي/ متن در حال استراحت مطلق است.

خلاصه مطالب گذشته:

عرفان نفت نيست كه مي دزديد.

نثر اين نوشته چون اصيل تر شده شايد مرا با جايزه بدهيد چون من هم با قرص و هم بدون قرص مي نويسم. با آي دي و بدون آي دي اتمي.

داستان در منطق الطير از زبان ديوانگان عطار بوده كه پر مغز بوده كه گريز از شمس از ديوانگان عطار مي خواهد.

آيا پير سله باف بوده يا ديوانگان عطار؟

% @ * _ & &&& 9 ((( + # ~

اين دستور پخت كيك زرد اتمي ست كه من با كمك آقاي جن كشف كرده ايم لطفا مخفي باشد يا شما مخفي كنيد.

حرف ديوانگان با خداست با خدا و بي ربط با مردم بي ربط نيست.

ديوانگان عطرفروش هم خوب است چون كلمه عطر مي دهد.

جورابفروشي بهتر بود يا لندن؟ پرسيده شود از دوست سابق و لاحق.

خطاب به خدا مي گويد كه بنده پروردن را از بندگان خواجه عميد ياد بگير به خدا مي گويد اين را عطار آيا در زمان آقاي مسجد جامعي يا صفار هم مجوز اگر نمي گرفت كه بد مي شد. اين راز را پيدا و افشا كنيد از طريق معاونت محترم . با مجوز.

ترانه همان ترانك بوده و نامه همان نامك اين را بگوييد كه ارشاد به من گير ندهد.

عمليات سره نويسي اگر به سبك جلال الدين كزازي و گفتن كمدي الهي را خنده ستان خدايي باشد موجب رضايت خدا و كورش كبير مي شود.

بايد در دستور كار دولت احمدي نژاد باشد  سره نويسي و سره انديشي و نباشد  سرسره بازي از در مخفي يا باز.

اعراب قرآن را رعايت كردن خوب و موجب رضايت راديو قرآن و كسب جايزه دولتي و خصوصي است و مواظب اعراب بودن از طريق برادر مصر يا عمرو موسي باشد يا مرحوم عرفات بهتر است لطفن.

چون من از لحاظ اعراب قرآن ضعيف هستم و گاهي متوسط لطفا مرا از طريق نوار يا حضوري بياموزيد يا از طريق موج كوتاه و متوسط و پر سرعت باشد.

  الان ما از طريق عمرو موسي در نوشتن عمرو و در واو آن دقت موجب رضايت و وحدت است و من با دولت برادر امارات با جزاير سه قلوي به هم نچسبيده به كمك پرچم محترم برادر انگلستان كمي ممكن است اختلاف داشته باشم اما از لحاظ ضبط برنامه در دوبي و خريد آپارتمان ايرانيان كمتر دچار مشكل توسط ايرانيان هستيم .

اگر خدا بخواهد در تمام دوبي عمليات سره نويسي و پارسي كردن غذاهاي عربي و نوشابه پارسي كولا در همه شهرها شدت خواهد گرفت و باران خواهد باريد بخصوص بعد از آميزش با ملائك خدا در بهشت كه ممكن است انجام شود اما ارشاد نگذارد. مهم متن كتاب نيست. مهم اين است كه آميزش با ملائك در بهشت انجام شود از طريق سه بار گفتن گلاب و گل چيدن اتمي .

 اين از طريق دانشگاه هم قابل پيگيري و ارائه است. لطفا شما هم هر طور صلاح دانستيد ما را از طريق ادارات خصوصي و دولتي آموزش بدهيد يا بياموزيد بهتر معنا مي دهد. يا از طريق ارشاد و انجمن قلم سابق باشد.

 درمورد اعراب هم جز كشور برادر دوبي و شيخ قطر كشور فهد و برادرش كه الان بايد پرسش شود از طريق آقاي هاشمي باشد بهتر است كه پادشاه عربستان كيست و شاه اردن هم يك عرب است با كراوات اسلامي و اين را بايد تحقيق كرد از طريق دو يا يك جانبه  .

فروش سي دي سيصد در ميدان انقلاب با هزينه كمتر از سيصد به هزار فروخته شود بهتر از مليت ما و فحاشي پنتاگون و هاليوود نظامي است .

اين هاليوود نظامي را من در هنگام شستن ظرف در آشپزخانه كشف كردم و ممكن است موجب رضايت همسر شود.

بخش دوم به حلقه سوم متصل شود از طريق دانشمندان پير و جوان هسته اي.

 

 

 یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 17:42   علی رضا قزوه  | 

قسمت شش هزار و سيصد و بيست و هشتم

 عملیات شمس مخفی متخلص به یک مخ هک شده

من چون در سلوك شخصي و جمعي دچار اشتباه مي شوم و آمپول ها گران هستند و نمي توانم بزنم لطفا متن مرا به هم نزنيد تا وضع از اين كه هست بدتر نشود.

از طريق مشاور محترم در حضور آقاي مومني مرا مطلع كردند كه زندان مي رود اين متن ها لطفا مرا از بابت سند – سه سند يا بيشتر- همراهي كنند چون سند ندارم و چك ندارم و دولتي نيستم .

ملاقات من با سرجان ملكم و با عباس ميرزا ممكن است افشا شود از طريق انگليسي ها ممكن است مورد سوال و جواب قرار گيرم . اين ها وصيت نامه من است شما در جريان باشيد كه توطئه اي ممكن است بر عليه نثر و نظم روح من در جريان باشد. خدا راضي نيست اين قدر مرا و متن مرا جابجا نكنيد بهتر است . خواهش مي كنم بگويم ممكن است بهتر هم شود. بميرم الهي از همه بهتر است. تصدق تان بروم هم خوب است. اما نثر من از همه بهتر است همين طور باشد.

ممكن است دكتر قلب بيمار را عمل كند و يك ذره كم و زياد ببرد بيچاره مي شود مريض و دكتر هم به حقش مي رسد اين را نبايد دخالت كرد چون ممكن است مريض بميرد يا فوت شود. اين جا هم نبايد از طريق ادارات ارشاد بخصوص ارشاد استانی مرا مورد بازخواست و عوض كردن متن و يا ندادن اجازه بدهند.

چون من خودم سال ها در جنگ ايران و عراق در جنگ چالدران و جنگ بندر شرفخانه و اشرف افغان زحمت كشيدم و يك بار در سردره خار اشرف افغان را با نادر شاه با هم شكست داديم و يك بار هم با نادر به هند رفتيم و من راه گفتگوي تمدن ها را پيش گرفتم و نادر ناراحت شد در يك لحظه و از آن جا كه من و نادر هيچ كدام مان دولتي نيستيم و او قرص هايش را نخورد و او را سر بريدند اما من با آمپول و توسط دكتر عصباني سرم بريده شده است لطفا مرا و هم نادرشاه افشار را از اين بلاي سخت نجات دهيد و به ما توسط علماي نوراني نجف و بانوان محجبه كربلا و هم توسط انرژي صلح آميز اتمي كمك شود و يا بيمه ما درست شود و يا كارت سوخت نفسانيت ما درست شود يا قطع شود بهتر است.

همه بدبختي ما ايرانيان در سيو نكردن مطالب مغزي مان است. بدون كامپيوتر يا با كامپيوتر اين مهم نيست . مهم در سيو كردن است. اما اول بايد سيو را در مدرسه ابتدايي و توسط بانوان محجبه كربلا به بچه هاي ايراني آموخت.

ملاقات با مرگ در سه مرحله با كمك واكسن ضد مرگ كه فرشته خدا به من داده بود و شايد از طرف خدا بود در زمان شاه و كودكي و يك بار در قم.

ممكن است فيلم سازان نامسلمان يا افراد داراي ايمان ضعيف با نور و برق ضعيف انتخاب شود. به آن ها گفته شود كه خوشگل بودن و زيبا بودن شرط باشد اما ايمان و زلال و چشمه بودن و برق مثبت داشتن شرط اول و آخر باشد و اگر فرشته خدا قبول كرد بهتر و موجب فروش قطعي در همه سينماها  و چهل نماها بشود بهتر است.

تحقيق شود در دادائيسم اسلامي و دادائيسم غير اسلامي و اين كه من عقلم كم شده يا زياد شده يا همان طور مانده از طريق استادان سي تي اسكن در شمال تهران يا در شرق و غرب با سي تي اسكن پر سرعت يا اتمي و ارزان.

بازيافت انسان ها با كمك شهرداري تهران پيش از مرگ در بم يا در مسير جاده كرمان صورت بگيرد يا در سيستان و بلوچستان باشد بهتر است با كمك آقاي كرزاي و آقاي علومي هم نظارت كند بر نثر اين كتاب.

چون ممكن است به ديار ديگر هجرت كنم و در ايران به من دسترسي آسان نباشد لطفا مرا راهنمايي كنيد از طريق دوستان پر سرعت باشد بهتر است نه از طريق دشمنان اتمي مشترك .

تكان شديد به قلب بايد كنترل شود از طريق موتورسواران و ندادن كارت هوشمند و نرسيدن آن به طريق اولي چون اين هم يك راه است يا يك پيشنهاد.

بلندگوهاي خشن يا خش خش كننده بايد با دستگاه هاي انرژي هسته اي به بلندگوي نرم كننده و گوش نيازارنده تبديل شود وگرنه غني سازي صلح آميز نيست. اين در مساجد شهر و روستا بايد زير نظر آقاي البرادعي صورت گيرد.

چاقو زدن درويش قادري در سنندج در حضور ما و استاد ستوده مرحوم بايد تحقيق شود كه چه ربطي بين چاقو و درويش وجود دارد. و مگر انسان گوسفند خدا نيست يا شايد گوسفند نيست . اگر هست چرا بايد چاقو بزند به شكم خود و چرا بايد درويش مدرن مثلا با گلوله يا با مواد منفجره خود را دچار زحمت كند يا نكند و اين سوال را بايد هر كس از طريق محدود يا نامحدود و يا از طريق انرژي صلح آميز از خود بپرسد و دولت هم بايد از طريق اداره ارشادپراكني پاسخگو باشد به طرز محدود يا ندادن مجوز.

چون هر شخص آب بدنش با ديگري از بابت زلال بودن يا لجن داشتن يا ميكروب دار بودن فرق مي كند بايد آب حوض وجود انسان سال به سال يا هر ماه رمضان يا نوروز يا در اثر ازدواج با ملائك آسمان كشيده شود و آب نو و بهتر است كه آب باران يا برف از قله دماوند پر شود بهتر است. شايد هم از طريق دانشمندان جوان بتوان اين آب را بدون لجن كرد و يا لايروبي كرد و اين عمليات مي خواهد و رمزش يك بار قرائت قرآن با كمك آقاي قرائتي يا پسر آقاي مرحوم ابوي است.

تحقيق شود از طريق تلفن موبايل پر سرعت كه آقاي عبدالكريم سروش و آقاي محمد رضا حكيمي چه مي گويند و الان كجا هستند و چه مي خورند . شايد آن ها نخواهند بدانند اما تحقيق خوب است دو طرفه و با رضايت طرفين باشد. و مقايسه يا فلسفه مقايسه اي بين قبض و بسط اتمي و شيعه شناسي بررسي شود در مسجد گوهرشاد يا در كمبريج يا بر مزار مولانا من حضور مي يابم براي هر دو مي شود بزرگداشت گرفت دو دو يا سه سه و يا چهار چهار باشد ارزان تر مي افتد.

چون نخواستم نامم فاش شود اين يك راز است و آخر قصه محو خودي بدون درد و از طريق اتمي و دانشمندان جوان باشد بهتر است از طريق نصف من نصف اتمي و نصف ناشر بررسي شود منطق رياضي هم بررسي شود.

 شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 12:3   علی رضا قزوه  | 

يك يك يك

عمليات شمس مخفي

اول خوب فكر كنند كه پس از فروش پس گرفته نمي شود.

اگر فكر نمي كنيد رمان است يا نيست يا نخريد يا لطفا چون اعصابم با قرص و آمپول است نقد كنيد ، از طريق دو طرفه يا دو جانبه باشد بهتر است.

حاجي فلاح كه مرده پسرش هم بميرد انشاء الله كه حق مرا خوردند و اعصاب مرا داغان كردند با خوراندن به زور غذاي مانده و ترش شده و حالم را به هم مي زند ... مي زد ... زده است .

 خدا از سر تقصيرات مش عيسي هم نگذرد كه بيشتر حق مرا او خورد .

 خودش روزي هجده تومان برمي داشت و به من سه تومان بيشتر نمي داد و تا بوق سگ و شغال بايد آجر مي بردم و  قوطي گچ را او از طبقه سوم پرت كرد روي سرم و هنوز دارد سرم مي سوزد.

 گاهي جملات را با وجود تحصيلات عاليه از روي اشتباه و اعصاب داغان قصدا يا عمدا يا عامرا اشتباه مي نويسم .

اين بشود عمليات مسلم ابن عقيل 138 با رمز مقدس مرگ بر آمريكا ...

 در زمان شاه خيلي قبل تر از عمليات مسلم كه پسر دايي مسلم همان جا تير خورد و شهيد شد و جنازه اش را نياوردند شما مردم ايران و عراق و برادران امريكايي و انگليسي و آقاي توني بلر عزيز من حال اعصاب و حال نثرم به هم ريخته است و شما تو را به خدا كمك كنيد به دايي مسلم و پسرش را پيدا كنيد با هر وسيله ممكن از قبيل اشياء جاسوسي و ماهواره هاي زير زميني .

لطفن يا لطفا به اورژانس ها و به صد و ده تمام كشورهاي اسلامي و نيمه اسلامي  زنگ بزنيد و حساب سيباي من هم بعدا برايتان شماره را مي دهم و هم دفتر شعرم و كتاب هاي رمان و نوشته هاي ارزشمندم را لطفا كمك كنيد .

بيشتر از لحاظ آمپول اعصاب مرا و دوستانم را ياري كنيد. قصه نويسان عزيز و دانشمند ايران آقاي هدايت و آقاي رهگذر و آقاي گلشيري و آقارضاي اميرخاني و حسن بيگي چته، لطفا كمك كنيد تا اين قصه ها رمان شوند و عيب و ايراد قبيحه نداشته باشند.

ناشران همه اين آثار نوشته شده و نانوشته شده مرا با هر شكل ممكن و ناممكن به زيور چاپ و حليت طبع بيارايند و با كاغذهاي فاخر و خارجي و با طريق رنگي و سياه و سفيد يا هر دو را چاپ كنند .

لطفا يا لطفن حق مرا از حاجي عيسي و پسر حاج فلاح عزيز هم بگيرند همه را يا از دم قسط در وجه سيبا.

چون من ممكن است در آخر قصه از بابت ساختار شكني نباشم لطفا مرا حلال كنيد يا فتوكپي محدود بگيريد.

چون من خصوصي هستم و ايميل ندارم لطفا برايم از طريق فتوكپي هر چقدر توانستيد يا اينترنت پر سرعت باشد بهتر جواب مي دهد.

چون سپاهيان نادر در هند كفتربازي كردند نادر حواسش پرت شد و به جاي گفتگوي تمدن ها خون جلوي چشمش را گرفت.

در مورد فيلم سيصد وابسته نظامي ايران در يونان جواب بدهد بهتر است. لطفا مرا مطلع كنيد چون من قرص مي خورم.

لطفا حق مرا از طريق سعيدي بستانيد يا بازستانيد و بگيريد هم معنا دارد. همه را بگوييد.

دعوت از محمد دارا شكوه براي ديدار از كاخ نياوران يا با آقاي خاتمي يا احمدي نژاد باشد بهتر جواب مي دهد.

لطفا گفته شود :

به دليل نياز در داخل /صادرات الاغ ممنوع است

يا:

در فرنگ از بي خري محتاج راه آهن اند

عمليات از عمل يعني كار است . اين را با عمليات جنگي با ترياكي ها قاطي نشود.

عمليات دعا به جان كورش كبيربا اجازه از ارشاد.

من كورش را خواب ديدم در تخت جمشيد در حالي كه شاه مخلوع ايران و اشرف در صف بودند تا با كورش و برادر يا پسرش كمبوجيه ديدار كنند.

اگر گفته شود خشايارشا درست است نه خشايارشاه . اين را از طريق جوان المپياد رياضي بپرسيد.

نتيجه اول كه – كامبيز مي تواند كمبوجيه شود اما كمبوجيه بايد از ثبت احوال يا اسناد اجازه داشته باشد.

چون من قرص و آمپول اعصاب مي زنم و مي خورم ممكن است نثرم يا دچار اشتباه لپي يا تكنيكي يا تاريخي و يا جغرافيايي شوم كه ممكن است در صورت لزوم مرا از طريق ادارت استاني يا كشوري يا ميراث و جهانگردي ارشاد كنند .

در صورت لزوم ايرادات دستوري پيدا كنيد و جايزه دولتي يا خصوصي بگيريد بخصوص غني شده بهتر است.

 از اين جهت معذرت مي خواهم و ممكن است كمبوجيه يا داريوش يا يزگرد سوم يا همان كامبيز باشد من چون الان حافظه تاريخي ندارم و اعصاب نثرم هم خوب نيست در يك فرصت مقتضي همه را جبران و نقد در رسانه ها و در جرايد كشورهاي داخله و خارجه و صندلي داغ خواهم كرد.

يكي يكي همه شاه ها آمدند و به شيوه نادر گفتگوي تمدن ها كردند و شاه با آقاي خاتمي هم گفتگوي تمدن ها كرد و بعد هم پرده برداري از سد سيوند در حضور آقاي احمدي نژاد و كورش كبير با هم انجام شد و سفراي اسلامي و سفراي خارجي من جمله برادر انگلستان و نماينده بوش عالي جناب به گمانم افغاني بود انجام شد .

محمد دارا شكوه دعوت شود نه اورنگ زيب. شاه شجاع يا سلطان مراد هم باشند در مراسم سد سيوند.

تحقيق شود كه اول جمله واو مي خواهد يا نمي خواهد تا جمله ناقص نشود .

كورش به همه يك سكه بهارآزادي داد و آقاي خاتمي هم يك سكه پيغمبر اسلام داد كه شاه مخلوع خواست سكه هاي خودش را توزيع كند كه اشرف همه را دزديده بود و داشتند بگو مگو مي كردند كه بر اثر آبگرفتگي سد سيوند از خواب پريدم.

در اخبار شنيدم كه سد سيوند را آب انداختند كه از خوشحالي باران هم باريد در چند ناحيه و چند مرحله باشد بهتر است در حضور فرشته خدا يا بچه ي جن.

امروز با حضور آقاي سعيد و صادق عمليات دعا به جان كورش داريم با حضور آقاي احمدي نژاد باشد بهتر است و ارشاد گير ندهد از همه بهتر است.

 چون احمدي نژاد يك اسم خاص است بهتر است از طريق اسطوره اقدام شود كه آيا شده يا اگر هنوز نشده از رمان حذف يا از طريق ارشاد باشد يا نباشد چون من دولتي نيستم.

شايد در خواب آقاي فردوسي و سلطان محمود و آقاي فردوسي پور و آقاي مولاناي بلخي و شمس تبريزي هم بودند و آقاي مرحوم آقاسي شاعر و خواننده هم بودند.

من هم بودم. حالا چون من براي هر چيز يك نام عمليات مي گذارم و يك رمز با اجازه طرفين اسم اين عمليات عمليات دعا به جان كورش كبير باشد بهتر است. رمز عمليات هم هوخشتره باشد كه هم تازگي داشته باشد و هم بعدا تحقيق كنم كه كي بوده است اين آقا.

از طريق ارشاد باشد بهتر است.

 شايد هم از بابت شروع عمليات از كورش خوب نباشد و شايد هم بهتر باشد كه بايد از طريق وزارت ارشاد با مجوز بررسي و سپس نتيجه گيري شود.

 قبل از اقدام سيصد دو باشد و با تفكر باشد يا از طريق سي دي فروشان انقلاب بهتر است.

در مورد انيميشن قوي هم مرا بياموزيد وگرنه جنگ كورش با انيميشن مغلوبه مي شود.

لطفا زود زود اين را در دستور كار دولت اسلامي قرار دهيد و به من از بابت مجوز همكاري يا بياموزيد.

اين ها را دست نزنيد بلكه از بابت زدن شماره طبق الفباي سومري يا آشوري يا الفباي فارسي از يك تا پانصد و نود و هشت اقدام شود.

اگر  دچار خستگي خواننده و گران شدن پول كتاب و اضافات متن شويد من راضي نيستم چون آمپول حال نثر مرا بد مي كند از طريق ناشر دولتي يا خصوصي و با اجازه ارشاد اقدام كنند يا اقدام شود

به من لطفا عمليات مديتيشن اسلامي  بياموزيد از طريق سيد نوراني يا بانوان محجبه كربلا و زير نظر ارشاد باشد بهتر است.

نشستن يا دراز كشيدن است بعد از خواندن نماز قضاي صبح در ساعت هفت يا شش و نيم و نفس كشيدن عميق و پوشيدن پيراهن سفيد بلند به شكل عربي يا هند و پاكستاني باشد با پارچه خارجي بهتر است يا از لحاظ پارچه بايد سوال شود.

 از دوست مرحوم پدرم حاج كاظم در سراي حاج حسن تحقيق شود در ريشه مديتيشن كه كي آمده است و از كجا آمده است.

از طريق دوستم سعيد عكس شكسته مرحوم پدر با عمليات فتوشاپ اصلاح يا عقب نشيني باشد قبل از فراموشي من پدر را و فتوشاپ را.

 شايد مديتيشن را خوارج در زمان جنگ با امام علي (ع) آورده از طريق جنگ مغلوبه طلحه و زبير.

شايد مديتيشن يكي از روستاهاي شمال ايران بوده است در گذشته دور و پيش از هوخشتره و پيش از زمان شاه مخلوع كه بايد از شيخ محسن پرسيده شود.

 چون ممكن است از طريق فريب زنان جوان از طريق شاگردان هندوها و آدم هاي موبلند و ريش بلند و از طريق مديتيشن كاري كنند كه خشم خدا و باران زياد يا كم گردد لطفا مرا و اداره منكرات و عرفان وارداتي را بياموزيد.

تاب بستن در وسط خانه مرد اجنبي اگر اسمش شهرام باشد موجب فرار ملائك آسمان مي شود.

عمليات والزاريات ده  رمز از طريق پست مدرن يا پست پيشتاز باشد بهتر است.

كوپن 518 با عمليات والزاريات ده با رمز – بعدا از طريق رسانه ها اعلام مي شود.

چون اين عمليات از سوي يك دوست شاعر شمالي حدودا چهل ساله و لاهيجاني پيشنهاد شده شايد هم بعدا فكر شود بهتر است فعلا از الزاريات و زاري و غم نگوييم.

 چون اول رمان –شايد داستان و شايد پند نامه هم تعريف شود – با غم شروع نشود بهتر است تا از ناحيه دوستان شاد و رقص كردي هم باشد بد نيست با دستمال و بدون دستمال.

شايد از طريق روان شناسان اسلامي يا نواربرداري از نوشته ها يا مغز من بتوانند به راز هسته اي يا راز درون هسته اي كشف صورت بگيرد كه بايد رضايت ازطرفين باشد و توجه به آمپول اعصاب و گران بودن هم بشود .

چون من گاهي كه دستم به چيزي بخورد بيشتر در پاركينگ و ماشين برق مي زند. شايد دچار نوعي انرژي هسته اي صلح آميز باشم لطفا من هم در مذاكرات چند جانبه باشم .

 لطفا از طريق سيبا در سيباي سهروردي يا سيباي قيامت و ارزي باشد بهتر و موجب رضايت طرفين خواهد بود.

چون من از روي زحمت شبانه روزي با ارتباط يا بي ربط منطقي از راه دستور زبان و آگاهانه اين متن را با نظارت دوستان قصه نويس جايزه دار يا جايزه بگير آماده كرده ام هر نوع سوء استفاده يا ايراد جزئي يا كلي گرفتن بايد با نقد پساساختارگرايانه يا پست مدرن باشد.

اين موضوع چون يك موضوع شخصي ست مرا آگاه و نقد كنند لطفا همين امروز.

چون من لب تاب ندارم اين را از طريق اميرخاني بگوييد يا بياموزيد.

 

 

 چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 15:4   علی رضا قزوه  | 

مبادا خطاي مبادا كني

 

دوست صد در صد فارس من محمد رضا تركي مقاله اي نوشته در باب نام هاي فارسي و غير فارسي  به نام "نام ها و نشانه ها " و اشاره داشته كه خيلي از اين اسم هاي شيك و پيك كه به نام فارسي اصيل براي بچه ها انتخاب مي كنند پيشينه ي درست و حسابي ندارد و گاهي حتي مفهوم منفي دارد و خيلي از اين اسم ها  ريشه يوناني يا هندي يا تركي و سرياني و اسپانيايي و ... دارد.

يادش به خير دوست خوبم آقا مرتضا اميري اسفندقه اسم پسر دومش را گذاشته بود "عليسا" به معني علي سان يعني شبيه علي و معتقد بود كه به خاطر احترام و عظمت نام مولا علي (ع) نام پسرش را عليسا گذاشته است اما چون اين نام در ليست نام هاي داراي مجوز نبود قبول نكردند و سال ها اين بچه بدون شناسنامه ماند تا خلاصه شناسنامه عليسا صادر شد.

چند روز پيش  با يكي از استادان شاعر كه از غزلسرايان ممتاز اين روزگار است در مورد نام ها صحبت داشتيم و برايم خاطره نامگذاري نوه اش – يادا – را تعريف مي كرد و بگذريم كه من هم به همين زودي  يادم رفت كه اين يادا پسر تشريف دارند يا دختر، اما هر چه هستند خدايا به سلامت دارش. خلاصه اين كه پدر يادا با خوشحالي مي رود اداره ثبت احوال ، اما مثل پدر عليسا تيرش به سنگ مي خورد. بعد مي پرسند كه اين نام از كجا آمده مي گويد بابا بزرگ يادا شاعر تشريف دارند و ايشان اين نام را انتخاب كرده اند. چند روز بعد بابا بزرگ شاعر به اداره براي پاره اي توضيحات فرا خوانده مي شود و از آن جا كه شاعرما شاعر معروف و جا افتاده اي در استان است با احترام از ايشان مي خواهند كه برايشان توضيحي در باره يادا بدهد. ايشان هم در يك لحظه دست به دامان حافظه و قريحه ذاتي خود مي شود و بدون آن كه كم بياورد ، اين ابيات را مي خواند:

مبادا خطاي مبادا كني

سرافكنده ام نزد "يادا" كني

و مي گويد شما چطور اين بيت حكيم طوس را نشنيده ايد؟ و مامور صدور شناسنامه سري تكان مي دهد و با كمي خجالت به فكر فرو مي رود. استاد ما هم كه شاعر تشريف دارند ، در ادامه يك مورد ديگر از منظومه – بادا مبادا- ي هلالي جغتايي را براي اثبات ادعاي خود مي خواند:

در آن هنگامه ي بادا مبادا

تو مي پندار شب خورشيد زادا

پسر را هم قرين خواهرش ياد

به شادي همصدا خواندند " يادا "

خلاصه همان وقت شناسنامه "يادا " خان يا يادا جان ما صادر مي شود و شاعر ما با دست پر به خانه بر مي گردد.

اين كه حكيم طوس چنين بيتي ندارد يا اصلا منظومه اي به نام بادا مبادا داريم يا نداريم نه تنها كار مامور صدور شناسنامه نيست كه حتي يك دانشجوي ادبيات و حتي يك شاعر هم در مي ماند چون شاعر استاد غزلپرداز ما در تقليد از سبك فردوسي و هلالي سنگ تمام گذاشته و اگر فردوسي و هلالي هم زنده بودند به شاعر ما و رندي او آفرين مي گفتند و شايد حكيم طوس قصه ياد و يادا را هم اضافه مي كرد و هلالي هم اين ابيات را در جايي يا حتي در ديوانش يادداشت مي كرد.

الغرض اين كه هم "عليسا" و هم "يادا" دو نام اصيل اند. خيلي اصيل تر از بامشاد و پارميدا و ارمغان و ... چون اين نام ها دركارگاه  ذهن شاعرانه دو شاعر با تجربه و با پشتوانه و اصيل ساخته شده است.

استاد ممتاز دستور دانشگاه استاد خسرو فرشيدورد كه در دستور زبان فارسي اين سال ها حرف اول را مي زند و خودش شاعر نيز هست و بنده افتخار شاگردي ايشان را هم داشته ام ، معتقد است تنها شاعران حق دارند كلمه يا اسم بيافرينند. لذا يكي از بهترين راه هاي اضافه كردن نام هاي تازه و اصيل فارسي اين است كه شاعران مجرد زودتر ازدواج كنند و يا در كنار توليدات ادبي توليدات شناسنامه اي هم داشته باشند ، حالا چه بچه خودشان باشد مثل  " عليسا" يا نوه شان باشد كه مي شود"يادا" يا چيزي در همين مايه ها.

 

 سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 10:30   علی رضا قزوه  | 

به جانبازان روان پریشان

 

باید با گریه و لبخند ، چینی دل را بزنی بند

صبح پر از خنده و گریه ، شام پر از گریه و لبخند

مرد روی نیزه سرش را دید که می چرخد و چرخید

بعد سرش خورد به دیوار ، صندلی و چوب و کمربند

والمری ، تانك ، شبيخون ، شور شلمچه ، تب كارون

رقص منور ، شب مجنون ، گريه هور و غم اروند...

مي خورد تركش بر جانش ، فرياد مي زد چشمانش

دارم مي سوزم مردم! دربندم ، دربند ، دربند

شد آتش سرد به زودي ، زن ماند و زخم و كبودي

گريان با روغن زيتون ، رفت كنار زن و فرزند

باز دو تا دست صميمي ... باز دو تا بال فرشته ...

دست زني بود و صداي هق هق ناگاه خداوند

                                                                      ارديبهشت 1386

 

 شنبه هشتم اردیبهشت 1386 10:40   علی رضا قزوه  | 

قزوه

سه شنبه 4/2/1386 - 16:24

هادی جان ما بايد ميدان ادبيات مان را از هزل پاک کنيم و برويم به سوی اخوانيه و هجو ما را ضايع ضايع ميکند. ما بايد برويم به سمت زلالی و تماشای آسمان. به قول ادوارد براون که گفته است زيباترين هجو ادبيات پارسی اين است از شاعری به نام نظام که :
گر خواجه ز بهر ما بدی گفت
ما چهره ز غم نميخراشيم
ما غير نکويی اش نگوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم...
تا به حال هر چه گفته ای حلالت ادامه نده.

ghazveh.blogfa.com

 

قزوه

سه شنبه 4/2/1386 - 16:19

هادی جان به خدا اين شعرها شخصيت تو را کوچک ميکند. اگر خواستی فقط مرا هجو کن سر به سر شاعران ديگر نگذار. بخصوص اين که ممکن است بعضی از خاقانی کم نياورند و با دو بيت ... اگر هم دچار جن گرفتگی شدی که به نظر خودت اين طور بايد باشد به سراغ پير برو. تو استاد نداری و دردت هم بی پيری است و متاسفانه درد بدی هم هست. مولا با آن عظمتش که سرسلسله عرفای دنيا بود اگر حضرت رسول ميگفت ساکت می گفت چشم. شماها جوانان ای افسوس.....

ghazveh.blogfa.com

 

دو يادداشت بالا يادداشت هاي من است در پاسخ دوستي به نام هادي جهان آبادي با حدود سي سال سن از خراسان كه البته حد شاعري اش تا حدودي بالاتر از شعرهايي است كه در هجو من سروده است . مدتي ست كه ايشان  در وبلاگش ابياتي را به نام هجو نثار من كرده است و در وبلاگ هاي دوستان هم گاه لطفي مي كند و اين ابيات را به صورت يادداشت مي گذارد و گاه عكس العمل بعضي از دوستان را بر عليه يا بر له من به دنبال دارد. متاسفانه ممكن است اين بلا مثل يك ويروس آنفلونزاي مرغي يا گاوي به جان ادبيات ما بيفتد و سبب رنجش ها و فحاشي ها شود. حال آن كه كاركرد ادبيات و وظيفه اصلي آن درست برخلاف اين است.كاش بداند هادي جهان آبادي كه :

 اين ها كه تو گفته اي هجو نيست ، هزل است. مرزي بين هزل و هجو است. در هجو ممكن است نكات تربيتي باشد اما در هزل تحقيراست و چون تو ديگري را مي خواهي تحقير كني خود را تحقير كرده اي. عزيز دلم مرز بين هزل و هجو و طنز مثل شهوت و هوس و عشق است و اين كارها از نوع فلان كاررا كردن در چشمه زمزم است. به قول زنده ياد اخوان به يكي از شاعران بزرگ –" بچه جان مطرح شدن به هر قيمت؟"

كاش اين ابيات از يكي از شاعراني كه هجو را و طنز را خوب مي شناخته به حافظه بسپاري كه :

 

نظام بي وفا گر كافرم خواند

چراغ كذب را نبود فروغي

مسلمان خوانمش زيرا كه نبود

دروغي را جوابي جز دروغي

 

و حرف آخر اين كه از حالا هيچ كس حق ندارد به خاطر من به هادي جهان آبادي توهين كند.

 سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 17:57   علی رضا قزوه  |